تبليغاتX

This Blog Powered By Blogfa & Supporting By P30well . com طنزهای یک گمنام مفقود الاثر

طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزنوشته هاي اينجانب ميرزا آيدين الدين بنويس

قانع شدي يا قانعت كنم ؟!

يكي از نمايندگان مجلس گفت : تقريبا همه مردم قانع شدند كه تقلبي در انتخابات صورت نگرفته و آن اندك تعدادي هم كه قانع نشدند ، وظيفه صدا و سيما است كه آنها را قانع كند .

حالا صدا و سيما چگونه بايد اين ملت را قانع سازد ؟! پيش بيني ما از روند اقناع سازي ملت اين است :

اخبار صبح : شوراي نگهبان سلامت انتخابات را تاييد كرد .

اخبار ساعت 14 : شوراي نگهبان با بيان اينكه هيچ گونه تخلفي در شمارش آرا صورت نگرفته صحت انتخابات را تاييد كرد .

اخبار ساعت 19 : شوراي نگهبان طي بيانيه اي به ملت ايران گفت : چه خوبه آدم هميشه يارش كنارش باشه !

اخبار ساعت 20:30 : شوراي نگهبان طي بيانيه اي به ملت ايران گفت : همين خوبه ديگه ! چه اصراريه آقا !؟

اخبار ساعت 22 : شوراي نگهبان دستور داد : ملت قناعت پيشه كنند ...

مصاحبه هاي مردمي :

- سلام آقا ! خسته نباشيد ! آقا ! قناعت چيز خوبيه ؟

- بله ! قناعت خيلي چيز خوبيه ! بر همه واجبه كه در زندگي قانع باشند !

- خيلي ممنون !

- آقا ! چرا صورتت اينجوري شده ؟!

- آقا ! من در اين چند وقته قانع نشده بودم ...

- خب ! الان قانع شدي ؟!

- بله ! تا اينجام ...

- الحمدلله !

- خانم ! نظرتان درباره اقناع مردم توسط صداوسيما چيه ؟!

- به نظرم اين چند وقته خيلي خوب از پس وظيفه شان براومدن ! واقعا مردم اقناع هستند ! واقعا من از تلويزيون تشكر مي كنم امسال بيشتر از سالهاي ديگه سريال و تله فيلم و فيلمهاي خارجي پخش كردن ! دست آقاي گلريز هم درد نكنه واقعا من خيلي چيزها ياد گرفتم و خيلي اقناع هستيم تا الان ...

- ببخشيد خانم !اقناع يعني چي اصلا ؟!

- همون رضايته ديگه ! من كه كاملا راضيم !

- بله ! واقعا متشكرم ...  

 

نوشته شده پنجشنبه 11 تیر1388 به قلم آيدين گمنام

اعترافات يك دراكولاي قسم خورده !

تازه ترين درفشاني گوهرين رجبي : فاطمه رجبی به عنوان همسر سخنگوی دولت ،لاريجانی و باهنر را فتنه گر و خاتمی ،هاشمی موسوی را سفيانی‌ها ناميده و احمدی نزاد را تشبه به علی کرده که شميشير عدالت خواهی حضرتش را برای برقراری عدالت ازنيام کشيده است. موسوی خون ريخت، چرا که خونخوار شده است، از بغض عدالت و پاکی احمدی‌نژاد.

اي كاش ما دختر بوديم ما را مي كردند زن الهام ! حداقل اش اين بود كه بر اثر غده اي كه در زير گلويمان بر اثر فروخوردن انتقادهايمان ايجاد شده نمي مرديم !  وگرنه كه بقيه اش اصلا به صرفه نبود ! الهام را مي گويم !! حالا در همين مورد مصاحبه ما را با يك دراكولاي قسم خورده بخوانيد !

-    سلام آقاي دراكولاي قسم خورده ! مي بينم كه شنل سبز هم پوشيدي ! چه بهت مياد ! خب ! به عنوان اولين سوال ... ميشه بپرسم شما به چي قسم خوردي ؟

-        قسم خوردم تا ... قسم به ... نوك زبونم بودها ... يه لحظه ببخشيد ... آقاي (...) ! به چي بايد قسم مي خوردم ؟!

آقاي (...) نوشته اي را به دراكولا مي دهد ... دراكولا شروع مي كند به روخواني !

-    بله ! بنده دراكولاي قسم خورده اي هستم كه در پيشگاه سرور گرانقدرم آقاي ميرحسين موسوي قسم خوردم تا آخرين قطره خون خويش از ريختن و خوردن خون هواداران ايشان دست نكشم !

-    اين ديدار شما آقاي دراكولاي قسم خورده با آقاي موسوي كي برگزار شد و مي توانيد اطلاعات بيشتري را درباره جزئيات اين ديدار برايمان بازگو كنيد ؟

-    بله چرا كه نمي تونم !؟ اگه آقاي (...) صفحه دوم را به من بدهد من مخلص شما هم هستم اعتراف مي كنم تا آخرين قطره خون ! آقاي (...) ! بي زحمت اون صفحه شو ... آها ... ممنون ... بله ! اينجا نوشته ... نه يعني در جواب سوال شما بايد بگويم كه يك روز آقاي موسوي به محل كار اينجانب آمد در حالي كه از بغض عدالت و پاكي رقيب داشتند مي تركيدند ... آقاي ميرحسين ديگر نتوانست جلوي بغض خود را بگيرد ... طفلك تركيد ! گفت : دستم به دامنت خون جديد چي داري ؟! دارم از ديدن عدالت مي ميرم ! آخر چقدر عدالت ؟! او درادامه به عزت ضرغامي اشاره كرد و گفت : بنده ديگر تحمل اين شمه از عدالت را ديگر ندارم ! مگر مي شود صدا و سيما اينقدر بي طرف باشد ؟! واي عدالتگاهم سوخت ! و من يعني دراكولاي قسم خورده خواستم كمي شيطنت كرده باشم و ببينم اين آقاي ميرحسين تا چه حد از عدالت حاضر و حاكم رنج مي برد بنابراين گفتم : آقا ! شوراي نگهبان را چي مي گويي ؟! و او در اين لحظه از شدت خشم ناشي از پاكي رقيب قلب خود را با دست گرفت و بر زمين افتاد !

-    آقاي دراكولا ! براي شما جالب نبود كه آقاي موسوي براي چه بايد خون هواداران خود را بريزد و سپس آنها را بخورد ؟! آيا اين عقلاني است ؟!

-    بله ! من خودم هم اول تعجب كردم ! گفتم آقا ! اگه خون اين ها را بريزيد طبيعتا نمي توانند ديگر از شما طرفداري كنند ! او هم گفت آقاي دراكولا ! من خونخوارتر از اين حرف ها هستم ! تو هنوز من را نشناختي ! حالا حساب كن اگه چند ميليون ديگه بيان تو خيابون ! حساب كن چند ليتر ميشه ! اي جان !

-        بله ! با تشكر از شما آقاي دراكولاي قسم خورده !

در ادامه جر و بحث دراكولا و طلب مطالباتش از آقاي (...)

دراكولا : آقا ! اين كه نشد ! من يه چيز ديگه هم مي خوام !

آقاي (...) : غلط كردي ! كدوم يكي رو ؟! تو كه گوني اول سيب زمينت رو گرفتي ...

دراكولا :  ببين ميشه برام فيلم «خونخواري در هشت ثانيه» رو تو تلويزون نشون بديد ؟!

آقاي (...) : پررو ميشي ...

دراكولا : بابا  ! من كه اين همه از عزت تعريف كردم ...

خب ...از آنجا كه بقيه صحبت ها هيچ نتيجه اي در بر ندارد و به درد ما هم نمي خورد همين جا مطلب را به پايان مي برم نقطه

 

 

 

نوشته شده دوشنبه 8 تیر1388 به قلم آيدين گمنام

عقل نازنينم ! اي كاش نبودي ...

من ديوانه ام ... چون مي خواستم نصف شبي درباره يك اتفاق سياسي طنز بنويسم ... من ديوانه ام ... به خدا ديوانه ام ... من يك ديوانه بدبخت هستم ...

چه مي نوشتم ؟ مي خواستم فاطمه رجبي (صدرالجنونين) را مسخره كنم كه به ميرحسين ما گفته بود خونريز و خونخوار ... براي چه بنويسم ؟ چه چيز درست مي شود ؟ هزاران نفر آن ور و اين ور دارند مي نويسند ... چه چيز درست شد ؟ از خوي حيواني رجبي كم شد يا احمدي نژاد توبه كرد ؟

اي كاش واقعا ديوانه بودم و تنها خودم خودم را ديوانه نمي پنداشتم ... اي كاش سواد نداشتم تا واقعيت بخوانم ... اي كاش شعور نداشتم ... اي كاش عاشق بودم و همه چيز را يكي مي ديدم ... اي كاش كور بودم نمي خواندم كه سبز بودن يعني مخالف بودن ... مخالف بودن يعني كافر بودن ... خدايا ... ببين ! به آدمي مي گويند غيور كه با چشم و فكر ميليون ها ايراني بازي مي كند ... به آدم كشي مي گويند حماسه ساز عرصه هنر كه آبروي سينما را به رسميت برده ... به دروغگويي درجات روحاني كه فقط شما به بندگان خاص خود مي دهيد داده اند ...

من شب ها و روزها دعا كردم براي كنكورم ... خراب شد ... شكر كردم ... اين را چه كنم ؟ باز شكر مي كنم كه منجيت را نمي فرستي ؟ تقدير ما اين است كه مظلوم باشيم يا با مردمي ناآگاه زندگي كنيم ... ؟

برادر ! يك چماق ناقابل بر سر من بزن ... يا ديوانه مي شوم ... يا مي ميرم ... نتيجه هر دويش راحتي است ! نه ؟

پدرم مي گويد ننويس ! مي گيرند ! هر شب مي پرسد وبلاگت را پاك كردي ؟ مي گويم بله ... با اينحال مي گويد تو آخرش منو سكته مي دي ...

هر شب به خودم قول مي دهم كه اخبار سياسي نخوانم ولي ... به خاطر همين بدبختم

 

 

نوشته شده دوشنبه 8 تیر1388 به قلم آيدين گمنام

روزنامه ايده آل

سلام امروز چهارشنبه بود ! ساعت دوازدهي است كه حدودا يك است و من دارم بسيار شوقمندانه براي شما خواننده اي كه وجود نداري مثل اسب مي نويسم !!

امروز برخي روزنامه ها روي دكه ديده نمي شدند از جمله حيات نو و آفتاب يزد . آنها علت عدم چاپ نشريات خود را اشكالات وارده از سوي نماينده وزارت فرهنگ و ارشاد به تيتري كه روزنامه هاي مذكور راجع به سخنان يكي از كانديداهاي رياست جمهوري انتخاب كرده بودند عنوان كردند ! 

به روزنامه هاي مذكور توصيه مي شود از تيتر هاي زير جهت انتشار هر چه بهتر و سريع تر استفاده شود :

- احمدي نژاد : من به روسيه رفتم ! دل دشمنان بسوزد !

- مقامات عالي رتبه روسيه احمدي نژاد را به گرمي فشردند !!

- احمدي نژاد : اينجا خيلي خوش مي گذرد ! جاي شما خالي !

- تيتر سرمقاله : زرشك ! ميرحسين عددي نيست !

- تيتر مقاله صفحه دوم : توپ تانك فشفشه / موسوي دقت كن !  

براي هر چه بهتر و منظم چاپ شدن روزنامه تان نظرسنجي اس ام اسي هم بسيار جواب مي دهد 

نظرسنجي : به نظر شما آيا در انتخابات تقلبي صورت گرفته ؟

1) خير به هيچ وجه              2) عمرا امكان ندارد

روزنامه شما با تيتر هايي جذاب و هيجان انگيز براي فروش چند ميليوني در سراسر كشور آماده است !

 

نوشته شده پنجشنبه 28 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام

حقيقت كم ياب شده !!

كميته حقيقت ! خجالت ! خجالت !

خدمت شما عرض شود كه نمايندگان سه نامزد امروز رفتند و مثل بچه هاي خوب در شوراي نگهبان نشستند و گفتند كه كميته حقيقت ياب بياوريم تا حقيقت يابيده شود ... حالا بر فرض محال كه اين كميته هم تشكيل شد حالا ما چگونه بايد جلوي اين كميته را بگيريم كه دشمن بيشتر از اين در ما رخنه نكند ؟ پيشنهادهاي بنده در زمينه جلوگيري بسيار مفيد و قابل اجرا مي باشد :

1) به كميته حقيقت ياب بگوييم ما به شما علاقمنديم و دلمان براي شما مي سوزد ... قول مي دهم در كوتاهترين زمان ممكن دم مبارك را بر كول نهاده و سر به بيابان و صحرا مي گذارند . من امتحان كردم ميگما ...

2) برويم سابقه تمامي اعضاي حقيقت ياب را به در آوريم و با تك تك آنها مناظره كنيم ... بالاخره از يكي شان يك آتويي مي شود گرفت . بعد مردم مي فهمند كه حقيقت ياب ها همه مفسد مالي و اين چيزهاي اخ و جيز هستند .

3) سرهاي تمامي اعضاي حقيقت ياب را توسط فتوشاپ بر روي اين موارد زير گذاشته تا حقيقت بر ملت هويدا شود :

الف) سر حقيقت ياب روي تن يك دزد در حال سرقت بانك مونتاژ شود !

ب)الحمدلله به ياري خدا كه هميشه طرف ماست (!) اين همه عكس از تظاهرات كنندگان موجود مي باشد . براي اثبات جانبداري حقيقت يابان از كانديداي منفورمان مي توانيم حتي خودمان يك پلاكارد با اين عنوان : جان و هستي ام فداي موسوي !! دست بگيريم و سر حقيقت ياب را روي خودمان مونتاژ كنيم .

مشكل اساسي

الان چهار روز است كه از انتخابات مي گذرد و اين اس ام اس ها هنوز فعال نشده ...

بسياري از سايت هاي اطلاع رساني فيلتر شده ...

ماهواره كه پرپارازيته ...

اينترنت هم كه سرعتش طوري است كه آدم تا صفحه اي باز بشود خمار خواب مي شود !

روزنامه ها هم انگار بعد از انتخابات خيلي محترمانه دعوت به اعمالي قبل از خواب شده و ناگهان بيهوش شدند !

 مثل اين كه ما از اساس با حقيقت مشكل داريم !  

نوشته شده چهارشنبه 27 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام

بنده از اول اين اعتراف مهم و سرنوشت ساز را بكنم كه اين شكل طنز(تست) را از استاد ابراهيم نبوي تقليد مي كنم ...

1) چرا اصلا انتخابات را برگزار مي كنيم ؟

الف) دل ما نشكند كه فکر می کردیم ميزان راي ملت است و همچنين به دشمن مشت محكم بزنيم !

ب) حالا اين وسط دموكراسي اي هم حاكم كرده باشيم تا مشت محكمي زده باشيم ! 

ج) آدم بزغاله را هم مي خواهد گول بزند بطور فرماليته يك مشت علف دست مي گيرد تا حيوان گول بخورد و برغاله مربوطه به دشمن مشت كه ندارد جفتك محكم بزند ...

د) خبرنگارهاي خارجي بيايند و ببينند ما تو چه گرمايي در صف هاي طويل ايستاديم و راي داديم و به محض راي دادن يكي از خبرنگارها را در گوشه اي گير آورده و به ضرب مشت محكمي بزنيم بر ... بر ؟ دهانش !

2) چرا ملت اصرار داشتند كه احمدي نژاد بار ديگر رئيس جمهور نشود ؟

الف) زيرا غافل بودند 

ب) زيرا خائن بودند

ج) زيرا مشت محكمشان كمي شل مي زد

د) زيرا احمدي نژاد به آنها علاقمند بود و دلش به حالشان مي سوخت

3) چرا تعرفه در روز انتخابات كم آمد ؟

الف) زيرا صلاح مملكت خود خسروان دانند .

ب) زيرا 10 ميليارد كه علف خرس نيست بالاخره برايش زحمت كشيده شده

ج) زيرا هنوز هسته اي يك كمش مانده و اسرائيل به طور كامل هنوز نابود نشده ...

د) زيرا محيط زيست را دوست مي داريم و به هر قيمتي كه آدم نبايد اين همه درخت را نابود كند ... هر چند كه درخت سبز باشد !  

4) چرا تلويزيون ما اينقدر خوب و پاك و بي طرف و شريف و عادل است ؟

الف) زيرا چشماتون قشنگ مي بينه

ب) زيرا خوبي از خودتونه

ج) زيرا لطف داريد محبت مي فرماييد خجالت نديد مارو

د) زيرا ديگه چي كار كنيم ؟! رئيسمون ضرغاميه! هر چي داريم از ايشون داريم !

5) چرا هر چي جواد مواده با احمدي نژاده ؟

الف) زيرا جواد مرام دارد

ب) زيرا جواد غيرت دارد

ج) زيرا جواد ناموس دارد

د) زيرا جواد قدرت تحليل و استدلال ندارد !  

6) چرا 10 ميليون اختلاف بين احمدي نژاد و ميرحسين ؟

الف) زيرا هر چه بدهي آن مقدار آش خواهي خورد ! بالاخره آن 10 ميليارد بايد يك تناسبي ايجاد مي كرد يا نه ؟

ب) زيرا اكثريت ملت فكر مي كردند كه هر چي ستون نمودار بالاتر باشد آن بهتر است كه در مورد تورم يكي بايد هوشياري مي داد !

ج) زيرا دولت حامي محرومان است و محروم حامي دولت و دولت تا توانسته آدميزاد در اين مملكت محروم و مرحوم كرده ...

د) زيرا مملكت مسخره بازي نيست كه صاحب داره !

7) چرا وزير كشور بايد از يك نامزد خاص حمايت كند ؟

الف) زيرا دوست دارد

ب) زيرا دوست دارند

ج) زيرا حمايت چيز خوبي است بر همه مسلمين واجب است كه يكديگر را حمايت كنند

د) زيرا ها ؟ چيه ؟ حرفي بود ؟

8) چرا سايت هاي حامي ميرحسين و چندين خبرگزاري درست روز بعد از انتخابات فيلتر شدند ؟

الف) زيرا ديگر ميرحسين تمام شد حالا وقت لالا مي باشد

ب) زيرا چه معني دارد آدم رو حرف مردم حرف بزند ؟

ج) زيرا خسته بودند و احتياج به يك مرخصي استجباري (!) داشتند

د) زيرا ما به آنها علاقمنديم و دلمان برايشان مي سوزد !

نوشته شده یکشنبه 24 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام

 سلام امام جان ! سيدالشهداي عزيز !

ديروز ، جمعه ،خودت از بالا شاهد حضور ملتي بودي براي دفاع از حقشان و نه به فلاكت و تحقير ... ملتي كه به خاطر شما و ارزش هاي شما امام عزيز هر كاري مي كنند و بر اين عقيده اند كه الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم همچنين اعتقاد راسخي به ان لم يكن لكم دين فكونوا احرارا في دنياكم دارند .

خودت از آن بالا شاهدي كه چه بر سر ملت آمده ... همه گمان مي كنند كه در انتخابات يك نظام اسلامي ... دقت كنيد ! اسلام ! بله ... درست شنيديد اسلام ... خود خود اسلام ... نه باور كنيد اسلام ! اصلا راه نداره ! همون اسلامي تقلب صورت گرفته و ملت خودشان شك كرده اند كه آيا به آن مردي كه به راحتي دروغ مي گويد ، آن مردي كه به راحتي تهمت مي زند ، آن مردي كه به نامردي ريسمان قدرت را گرفته و پايين تر ها را با لگد پايين تر مي فرستد ، آن بهتر بگوييم نامردي كه از صدا و سيماي مردم و پول مملكت در جهت تبليغات خودش استفاده ميكند ، آن نامردي كه ديگران را متهم به گرفتن پول ناحق از شخص خاصي مي كند و خودش از مسئول اجراي انتخابات (وزير كشور) 10 ميليارد پول مي گيرد ، آن نامردي كه ... اي بابا ! نامردي ها زياده ... راي داده اند يا خير !؟

يا امام عزيز !

تازه مي فهميم شما و اجداد شما و نياكانتان از دست بي خردان سفله چه كشيده اند ... به جان خودم امروز دنبال چاه آب مي گشتم تا فرياد كنم ... آخر خودت بهتر از من مي داني كه خوي انسان ، با ستم پذيري سازگاري ندارد ... ديوانه مي شود ... مي تركد ! احتمالا شما هم داشتيد مي تركيديد ... حالا شما را درك مي كنيم نه روز عاشورا با همه سخناني كه از جانفشاني هاي شما مي شود .

اي امام اي قوت قلب ما ...

ما را كه با سبزهاي بسته به دست و كلا هر جايي كه پيدا مي كرديم مي ديدي ... نه ... يه كم اين طرف تر ... اونجا كه اين پسر قرطي ها دارن مي رقصن ! آها ... خوبه ... من اونجام ... مي بيني ؟ دارم بالا و پايين مي پرم ... سبز شما رو بستم ... با هزار اميد و آرزو بستم ... حالا كه از پا افتاده ايم هنوز سبزهايمان دستمان بود ... مثل شما البته نه به اندازه شما داشتيم مي تركيديم ... اينجا فرق ما با شما معلوم مي شود ...

يا سيدالشهدا ...

مي گويند اعتراض نكنيد ... شلوغ نكنيد ... تهران را ديده اي ؟ تهراني كه عاشورا برات يكدست سبز مي شود ؟ جوان هايش را با چماق و لگد مي زنند ... نام دشمن بر پيشاني شان حك مي كنند ... دشمن ، دشمن ، دشمن ! آه دشمن ... آيا اگر شما اين چنين دشمنان آزاده اي داشتيد ارج نمي نهاديدشان ؟ گراميشان نمي داشتيد ؟!  

اي امام سبز قامت مثل ما ...(1)!

خنده ات نمي گيرد ؟ چرا مطمئنم كه از ته دل داري مي خندي نه به ما ... به  اين تلاش به اين جنگ قدرت براي ده روزه مهر گردون كه افسانه است و افسون مي خندي ... دنياي به اين لجني ... دنياي از جنس غفلت ... دنياي از جنس ناحقي ... دنياي بي خدا ...

امام عزيز ... مانده ام چگونه با آن عظمت در اين روح و دل كوچك من جا شدي ...

ببخشيد ! وقتتان را گرفتم ! به خدا كسي را پيدا نكردم كه با نواي دلم گريه كند ... شرمنده ام

 

 ۱- اي امام سبز قامت مثل ما ... اي كه جان در راه زيبايت فدا  !

اي امام اي سرو آزاد و سهي / افكن اندر جان ما راه و رهي

راه و ره كز تو بگيرد هر خطي / تا نيفتيم در ره بي همتي

 

نوشته شده یکشنبه 24 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام

چه كساني و چرا به احمدي نژاد راي مي دهند ؟

1) سيب زميني خورهايش با سس گوجه فرنگي البته توليدكنندگان سس ، انگار از آمار و كاهش تورم خبري ندارند و سس هي گران مي شود و شايد توان قدرت خريدن سس نباشد ولي مهم نفس عمل (سيب زميني) است !

2) علاقمندان و مشتاقان عدالت ... البته به اندازه 70 هزار تومانش !

3) باباي آن كودكي كه در خيابان مي گفت : گور باباي موسوي !!

4) آنهايي كه اينترنت را نام يك فحش خارجي مي دانند !

5) آنهايي كه با ديدن تلويزيون مي گويند : عجب ! تكنولوژي چقدر پيشرفت كرده ! يا عجب ! ببين چيا كه اختراع نمي كنن !!!

6) آنهايي كه هر روز روزنامه مي خرند ... مانتو ، سبزي ، غذاي بز و مصارف ديگر

7) آنهايي كه اعتقادي به پينوكيو ندارند ولي داستان هاي سوپرمن و فرشته مهربون را باور مي كنند !

8) آنهايي كه استطاعت خريد لامپ ندارند ! به اين اميد كه رئيس جمهورشان روشنايي دارد

9) آنهايي كه عقل را براي رئيس جمهور يك چيز تشريفاتي مي دانند !

10) اون پسره كه اون دختره رو مي خواست بهش ندادن بعد يه روز تو خيابون ديد كه دختره رو گشت ارشاد گرفته داره مي بره و دلش خنك شده بود !

11) خانم هاي محترمي كه براي تنوع دلشان هوو مي خواهد !!

12) طرفداران تيم هاي ملي ونزوئلا ، كومور ، گابون و امثالهم !

13) دانش آموزان سراسر كشور اگر حق راي داشتند كه خوشبختانه ندارند ! چون بالاخره سفر استاني هست و دو سه زنگ بي كاري و فرار از مدرسه و ...

14) مسعود ده نمكي ! براي اينكه راحت تر مي تواند حماسه بيافريند !

15) علي كردان ! چون قصد ادامه تحصيل دارد

نوشته شده پنجشنبه 21 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام

احمدي نژاد همچنان مي تازد او همچنان نجات بخش و به معني واقعي كلمه يك سوپر من است ! ولي حقيقت اين است كه بزرگ ها باور مي كنند كه سوپرمن وجود خارجي ندارد و سراسر داستان يك دروغ شيرين است ولي بچه ها وجود سوپرمن را باور مي كنند و ايمان دارند كه اگر به دست شر و نيروهاي خبيث بيفتند سوپرمني وجود دارد كه آنها را از چنگال ستم نجات خواهد داد ولي چيزي نخواهد گذشت كه آنها هم بزرگ مي شوند و مي پذيرند كه نه ! اين خبرها هم نبوده ... دقيقا ماجراي ماست ... حالا اين دفعه نويسنده قصه اصرار دارد كه سوپرمن من وجود دارد و خيلي ها را با اين خيال خام دوباره به دوران شيرين كودكي برده است ولي چيزي كه ما الان نياز داريم حقيقت است نه سوپرمن !

نوشته شده پنجشنبه 21 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام

حمايت انگليس از احمدي نژاد

انگليس : آقا جان ! ما كي از شما عذرخواهي كرديد ؟

احمدي نژاد : ا ! يادت رفته ؟ بگم ؟ بگم كي بود ؟

انگليس : خيلي خوشحال ميشيم اگه بفرماييد !

احمدي نژاد : درست بعد از اينكه اون ملوان ها اومدن انگليس ديگه ! يادت نيست ؟ (مي خندد!)

انگليس : خسته نباشيد ! آقا اين حرفا كدومه ؟! خجالت بكش !

احمدي نژاد در حالي كه باز مي خندد : آقاي انگليس ! من به شما علاقه مندم ! همينطور دلم هم براي شما مي سوزه كه اطلاعات غلطي به شما مي دهند ! شما بوديد عذرخواهي كرديد ! نكنه مي خواهيد بگيد كه هوگو بوده كه عذرخواهي كرده ؟

انگليس : تمام مسئولان بر اين نظر اتفاق دارند كه ما هيچ گاه اينچنين عملي انجام نداده ايم ! تعجب مي كنم !

احمدي نژاد : من از دوربين تقاضا مي كنم كه اين نمودار را نشان بدهد ! آقاي انگليس ! من تعجب مي كنم ! اين نمودار عذرخواهي بر حسب زمان است (o-t) اين نمودار ... لطفا دوربين نشان دهد ! اين نمودار بيان مي كند كه در دولت هاي قبلي اين ستون مربوط به عذرخواهي انگليس ها چقدر پايين بوده ! و اين ستون گنده هه مربوط به دولت نهم است ! آقاي انگليس ! من از شما تعجب مي كنم ! شما كه مربي تيم ملي تان كاپلو است ! شما كه نابغه اي مثل كردان را در دانشگاههايتان پرورش داده ايد ديگر چرا ؟! البته كردان گفته بود يه كمي گيج مي زنيد ! خب ... با توجه به اين نمودار به اين روشني و واضحي چطور اين حقيقت روشن را تكذيب مي كنيد ؟

انگليس (در حاليكه بهت زده و حيران به نمودارهاي عذرخواهي – زمان نگاه مي كند) : آها ! پس اينطوري بود ؟ عجب ! اين نمودار هم عجب چيز قانع كننده اي است ! اين ها رو از كجا مياري ؟

بله ... اينگونه شد كه ماجراي ملوانان هم ختم به خير شد و آگاهان و شاهدان سخنگوي وزارت خارجه انگليس را چند روز بعد سوار بر موتور در حالي كه پارچه اي با عنوان «مردمي نژاد» به سر بسته بود و پرچمي با شعار «مرگ بر اجنبي / درود بر احمدي» در دست داشت مشغول ويراژ دادن در خيابان هاي لندن ديدند !

 

نوشته شده سه شنبه 19 خرداد1388 به قلم آيدين گمنام
قالب وبلاگ