بينندگان جان ! دست و هورا ...
در ادامه فرضيات طنزنويس جماعت هم اكنون فرض مي كنيم كه يك انسان روان پريش بر صندلي رياست صداوسيما تكيه زده و در اين هفته همه چيز روان پريشي مي شود ... گفتني است رئيس جديد مرض دارد !
به رسم تقدم پيشكسوت از نوآوران عرصه مجري گري شروع مي كنيم ... هرمز شجاعي مهر ! شجاعي مهر كه اسير انتخابات شوم رئيس روان پريش شده به ناچار به استوديوي پخش فوتبال مي رود و بايد گزارش بازي را شروع كند وگرنه بازي را به عليفر مي دهند ! هرمز شروع مي كند ...
- با سلام خدمت خانواده هاي عزيز و خانواده دوست ! در ظهر يك تابستان بهاري (!) در خدمت شما سروران ، بزرگواران ، بلبلان و گلان هستيم با پخش مسابقه فوتبال با اعلام ساعت 11 شب !
گفتني است شجاعي مهر در اين فاصله حدود 20 بار به ورقه در دستش نگاه مي اندازد !
به نظر من البته اين مسائل (فوتبال) اصلا مهم نيست و بهتره كه به جاي اين ورزشهاي خشن كمي با هم مهربان باشيم و گل را در ساغر فشانيم ! و سريال هاي نمايشي و آموزنده پخش كنيم و مجله هاي عامه پسند و سبز به در آريم ! اما به سراغ مسابقه مي رويم تا ببينيم كه ... بله ... در همين لحظه رائول به تيم قرمز پوش گل مي زنه و حلقه ازدواجش رو مي بوسد ... بله ... و اينجا رائول درس بزرگي به همه مي ده و اون دوست داشتن زن و زندگي و در كل خانواده است !
...
عزيزان بيننده دقيقه هفتاد بازي رئال و تيم قرمزپوش را گزارش مي كنيم و تا الان به اين نتيجه رسيده ايم كه خانواده چه نقش پررنگي در فوتبال دارد . اين بچه چقدر شله !(اشاره به مسي) معلومه كه هنوز بچه است و زن و زندگي و در كل خانواده ندارد !
بله ... همكاران اشاره مي كنند كه بازي تمام شده(!) و من اجازه مي خوام كه آخرين جمله ام رو هم بگم و ديگه خداحافظي كنم ... هر خانواده مادريدي يك خانواده سبز !
دوربين شجاعي مهر را نشان مي دهد كه در حين گذاشتن پلك هايش روي هم از بينندگان خداحافظي مي كند ...
پس از اين گزارش شجاعي مهر اعتماد به نفسي در حد سرهنگ عليفر بدست آورده و مي خواهد در يادداشت مديرمسئول اين هفته كتابي با مضمون اهميت خانواده در مستطيل سبز را به رشته تحرير در آورد !
اوه ... پروردگارا ! يكي جلوي اين فاجعه رو بگيره ... آقاي اينانلو كجا ؟ اونجا استوديو برنامه كودكه ! اي واي !
اينانلو : اينجا كجاست ديگه ؟ شهيدي فر كجاست ؟ جهانگير؟
به اينانلو مي گويند كه رئيس صداوسيما اينطور گفته ... و اينانلو بايد نقش خاله اي عمويي چيزي را بازي كند !
اينانلو حس مجري هاي برنامه كودك را مي گيرد و صدايش را كمي نازك مي كند (كه اي كاش نمي كرد ! قبليه نازك تر بود ) 1 ... 2 ... اكشن !
- سلام ... سلامي به گرمي پوست يوزپلنگ هاي نادر مناطق مركزي ! سلام كوچولو هاي نازتر از ... نازتر از ... آها ! نازتر از كاكتوس ! حالتون چطوره ؟ احوالتون خوبه ؟ مي دونم كه همه تون به شكار و كوهنوردي و تيراندازي علاقه دارين ... امروز عموممدعلي مي خواد بهتون روش هاي صحبت كردن با يه تمساح 4 متري رو ياد بده ... تا آخر برنامه رو ببينيد وگرنه ...
بعد از اتمام برنامه به ظاهر خراب شده اينانلو بسياري از والدين خوشحال زنگ زدند و گفتند كه هميشه اين آقا رو بيارين تا بچه هامون كلهم مرد بار بيان !
قرباني بعدي رئيس كسي نيست جز مجيد قناد ! الهي !الهي ! آدم كله قند تو دلش آب ميشه وقتي عموقناد مي خنده ! مجيد قناد روانه استوديوي گفتگوي خبر 22:30 ميشود ...مهمان برنامه هم طبق معمول از آن دسته از افرادي است كه معمولا نمي خندند !
قناد : سلام ! الهي ! سلام به پير و جوون !خرد و كلون ! سلام به شما گل پسرا و خانوم دخترايي (!) كه تا اين موقع شب بيدار موندن تا ببينن اوضاع سياست چه جوريه ! دست و هورا ...
خب ! عمو! به بيننده ها سلام كردي ؟!
مهمان سياسي : بله ... من هم عرض سلام دارم ...
قناد : آ ! آ ! دندوناتو مسواك نزدي ؟ واي ! چه كار بدي ...
مهمان : خير آقا ! من همواره پيشرو در بهداشت و اينا بودم ! و برنامه هاي دولت هم براي اينكه فرهنگ مسواك و مسواك زني بين مردم رواج پيدا كند بسيار است ... !
قناد : ناخن هاتم كه نگرفتي ... آ !آ ...
مهمان : به خدا ... عمو قناد ! ما ناخن هايمان را گرفته ايم ... و اين در جهت پيشبرد اهداف دولت است ... ناخن گيري رو ميگم ... و همچنين دولت سعي دارد يك روز در سال را به همين نام يعني ناخن گيري اختصاص بدهد ... تا مردم حداقل سالي يكبار ناخن گيري كنند ...
قناد : اما بچه ها بايد بدونن كه بايد تو زمستون لباس گرم پوشيد ... مگه نه عمو ؟
مهمان برنامه كه از اينكه از امشب رو از انتقاد و سوال و جواب حيدري راحت شده بود خوشحال بود بدون اينكه به موضوع اصلي برنامه يعني گراني اشاره كند با عموقناد همراه شد و به بچه ها توصيه ايمني كرد ...
...
اما سوژه بعدي ما كسي نيست جز محمدصالح علا كه اين روزها برنامه يك قدم مانده به صبح را مي گرداند ... صالح علا هم پا به استوديوي برنامه نود مي گذراد و در غياب عادل فردوسي پور برنامه را شروع مي كند ...
صالح علا : با سلام خدمت بينندگان جان ... شما عزيزاني كه در اين شب دل انگيز روبروي ما نشسته ايد . روبروي شما هستيم با يكي ديگر از برنامه هاي نود از شبكه محترم سه ! همكاران جان اشاره مي كنند كه هفته قبل بازي پرسپوليس و شيرين فراز برگزار شده ... چه زيبا ... شيرين فراز ... چه لطيفه اين اسم !بله ... حالا به مرغزار داوري مي رويم تا به صحبتهاي عزيزدل آقاي كارشناس گوش جان بسپاريم ... ! دوستان محبت مي كنند ... زحمت مي كشند ... منت مي گذارند صحنه ها رو پخش مي كنند ! بله ... آقاي كارشناس ! بفرماييد
كارشناس : بله ... اينجا بازيكن سبز با كف پا مي ره تو ساق بازيكن قرمز و خون بازيكن قرمز مي پاچه روي لباسش ولي چون لباسش قرمزه چي ؟ ديده نمي شه ... اما تو اين صحنه ! جونم برات بگه داش ! اينجا كه داور كوره و اين صحنه رو نمي بينه كه استخون طرف زده بيرون ... آره !اينم خطا بود ! اما اين جا كه بازيكن دوربين رو لگد مي زنه و دوربين مي خوره به تصويربردار و دل و روده تصويربرداره مياد بيرون هم محروميت داره ...
صالح علا : عزيز دل ! بس كنيد !تمامش كنيد !شما را به خدا ! من طاقت ندارم ... من نمي دونستم فوتبال اينقدر خشنه ... اما دوستان اشاره مي كنند كه عزيزدلي پشت خط هستند . گويا ايشان رئيس كميته داوران هستند ... سلام !
رئيس : عليك !من با تو كار ندارم ... من با اون كارشناسه كار دارم ! تو چي ميگي دو ساعته تو گوش ملت مي خوني فلان داور بايد محروم بشه و اينا ؟ اون صحنه خونريزي كجاش خطا بود ؟ فوتباله ديگه !شطرنج نيست كه ... خون داره ! خطا داره !
كارشناس : آقاي رئيس كميته داوران ! با تمام احترامي كه براي شما قائلم ولي بيشين بينيم با ! حال نريم ! داشمونو نيگا ! ميگه اون جا خطا نبود ... تو اگه رياست بلد بودي كه حداقل يه داور ايراني توي ليگ محلي آسيا شركت مي كرد! جمعش كن با ...
صالح علا : عزيزان ! لطفا تمامش كنيد ! من تحمل ندارم ! اما بينندگان جان ! از اينكه شب آبرومندي را با ما گذرانديد متشكرم ... قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونه اش نرسيد ! يكان يكان شما را به خدا مي سپارم ! تمام شد و حالا ديگر خداحافظ ...
