تبليغاتX
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر

هر كسي از ظن خود شد يار من

 

حجت الاسلام حسني : مولانا وسيله اي است كه در قسمت زيرين تراكتور مورد استفاده قرار مي گيرد ! اگر هم اين نباشد چون توي اسمش روم داره پس اجنبي است و دشمن به حساب مي آيد !‌

يك ترك استامبولي : مولانا ... والا مولانا ... همونيه كه باهاش با آهنگ مي چرخن ؟ نه ... ببخشيد !‌ مولانا همونيه كه ... همونيه كه مال ماست و شما نيست ديگه ... حالا نمي دونم آدمه يا چيز ديگه ايه !

يك جوات : مولوي ؟ يعني تو نمي دوني مولوي كيه ؟!‌ بزرگترين پرنده فروش تهرانو نمي شناسي ؟ تازه ... تركيه هم گفته مال ماست !‌ انگار خودشون پرنده فروش ندارن !‌

اميرقلعه نويي : مولانا همون دست هاي پشت پرده بود كه نمي ذاشت ما قهرمان بشيم !

مدونا : واااي ... من عاشق مولانا هستم !‌ شعرهاي مولانا شور و حالي بهم مي ده كه هيچ چيز ديگه اي اونو بهم نمي ده !‌ نمي دونيد از وقتي مولانا مي خونم چقدر اندامم مامان شده !‌ آخه جون ميده واسه ايروبيك !‌

يك ناسيوناليست : اي تركيه !‌ اي بدبخت !‌ اي خر !‌ مولانا اصلا يك بيت تركي هم نداره ... مولانا همه چيزش رو فارسي ميگفت ... حتي نمي گفت اوكي !‌ مي گفت باشه !‌ حتي نمازش رو هم فارسي مي خوند ... كوروش كبير عاشق شعراي مولانا بود !‌ مولانا سي سال زحمت كشيد !‌ شاهنامه رو نوشت !‌ عجم زنده كرد بدين پارسي !‌ بله ...

مسعود كيميايي : مولانا واقعا اينطور كه شنيده ام بچه بامرامي بوده ...

عليرضا عليفر : مولانا عامل نفوذي گزارشگران جديد بي تربيت و بي استعداد است !‌

جواد هاشمي : بابا !‌ من خودم با مولانا هم سنگر بودم ... حالا بعدش رفت شاعر شد ما رو فراموش كرد ... هي !‌

استيون سيگال(هنرپيشه رزمي كار و جواتي پشت مودار سينماي امريكا) !‌ : مولانا شاعر و عارف بزرگ ايراني كه در قرن سال 604 هجري در بلخ متولد شد ... پدرش بهاولد بود و از آثارش مي توان به فيه مافيه ، مثنوي ، مجالس سبعه و ديوان كبير اشاره كرد !‌!!

اميرحسين مدرس : البته مولانا هم شاعر خوبيه ... من اينطور شنيدم كه تو همون قرن هفت اين طورا بود كه مولانا يه روز نرفت بالاي منبر بعدش قرار شد كه پدرپدرپدر... من  بره و اون روز وعظ كنه ... !

ناصرالدين شاه : اِ ... ديدي نه الدي ؟!‌ يادم رفت يه سر برم توركيه ! اي تف به اين گيرت !‌ اگر ميرفتيم آنجا با اين شاعر كه شما دييسن و الان اسمشو يادم رفتي بيشتر آشنا مي شديم و شايد بي لحظه ديلاگوز مي كرديم حتي ! اين ها به كينار به تعداد عضوهاي حرمسرا هم ايضافه مي شد !‌  

سهراب سپهري و شاملو ! : همانطور كه مستحضريد ما بيشتر حافظ و سعدي مي خونديم و تا صبح بيدار مي مونديم !‌

 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 30 بهمن1386 توسط آيدين سیارسریع

 

تايتانيك (2)

 

ديروز پيش پيرزني بودم كه خاطرات جالبي براي گفتن داشت. بنابراين من هم به ياد تايتانيك افتادم خيلي . گفتم مادر جان ! تو چي ات از آن كيت وينسلت كمتره ؟ و او با اين كه كيت را نمي شناخت گفت : هيچيم ! به او الكي  قول دادم كه يك بار از روي خاطراتش فيلم بسازم ! البته فكر  نمي كردم  كه اين قدر سيريش بشه !  آقايان تهيه كننده ! شما را به خدا بياييد يك فيلم بسازيد و مرا نجات دهيد! فيلم نامه اش رو هم خودم مي نويسم .  بريم ؟ خب ! روايت است :

در زمان هاي بسيار قديم دختري بود پشت پنجره مانده و منتظر . او منتظر موارد بسياري بود از جمله پسري سوار بر اسب قرمز !(البته اين قرمزي از براي مد آن زمان بود وگرنه اسب قرمز كجا پيدا مي شه ؟!) يك روز پدرش به او گفت خاك برسرت ! دختر گفت : رويم به ديوار !پدرجان اختيار داريد. ولي چرا ؟  - چون يك نفر شوهر براي تو  پيدا مي نشود .  - بله پدر جان ! چشم !   - خدافظ  - خدافظ   و پدر رفت 

دختر افسرده و همچنان منتظر بود. آنطور كه خودش مي گفت آن سال ها حول و حوش بيست سالش بود. گفتني است  وي از دوازده سالگي منتظري پشت پنجره به حساب مي آمد.

  فرداي آن روز پدرش با يك نفر پسر جوان آمد مثل شيري كه شكاري را براي زن و بچه آورده !  پسر را به داخل خانه انداخت. و به دخترش گفت : بيا ! اين مال تومي باشد … بپسندي يا مي نپسندي هيچ فرقي مي نكنه ! همينشم به زور پيدا كردم . آنگه رو به پسر جوان كرد و گفت : دهانت را  باز مي كن همي بينم چند تا دندون خراب مي داري ؟  پسر گفت : پدر جان ! مگر اسب مي خواهي خري ؟ پدر گفت : خير ! خر همي خواهم ! دهانت را ببند يعني باز مي كن ! بعد از اينكه پدر مطمئن شد كه پسر شپش و دندان خراب ندارد و زيربغلش هم بو نمي دهد بگفت همين تو را بس !  آنگاه دختر به گوش پدر گفت : اين كه اسب قرمز ندارنده ! آخر چگونه ؟ مي نتوانم ! 

پدر با چند فحش دختر را خموش كرد . تا ديگر اعتراضي نباشد.

دختر ازدواج كرد. و يك روز كه پسر جوان كه جواني اي برايش باقي نمانده بود رفت سر كار دختر كه ديگر نشاني از دختري نداشت (!) پيش خود گفت : مدتي مي باشد كه پشت پنجره نرفته ام . بهتر است زماني هر چند اندك را پشت پنجره سپري كنم !   دختر پرده را كنار زد و گفت آه ! شيشه بخاري شد يعني شيشه را بخار گرفت يا بخار شيشه را گرفت . دختر گفت : آن آه نه ! (يعني منظورم از آه پاك كردن شيشه نيست بلكه دلم گرفته !) و شيشه كه انگار شعور داشت از بخار پاك شد. ناگهان دختر پسري سوار بر اسب قرمز ديد . پسر سوار بر اسب چشمكي زد و دختر با يك حركت غير منتظرانه روي اسب پريد و گفت : گور باباي هر چي شوهره ! ما كه رفتيم داااش … 

 

زمان حال - لوكيشن داخلي - كنار پيرزن

من : خالي مي بندي ؟!

پيرزن : خودت خالي مي بندي ‌‌‍‍)…)

من : اِ! مادر جان چرا فحش مي بندي ؟

 

پيرزن : براي اينكه نفهمي ! دو ساعته دارم واست داستان زندگيمو ميگيم بعدش مي گي خالي مي بندي؟

من : حالا بعدش كجا رفتي ؟ اون پسره كي بود؟ شوهرت چي شد ؟

-اينكه بعدش كجا رفتم فضولياش به تو نيومده و نمياد! اما پسره . پسره هم يكي بود ديگه تو چي كار داري ؟

پيرزن درحاليكه دندان مصنوعيش را مي شست ادامه داد :

شوهرم هم بعد اون ماجرا دندوناش كرم انداخت و تمام بدنش رو شپش فرا گرفت !

من : دلت براش تنگ نشده ؟

پ.ز : نه بابا ! همون طور كه قبلا هم گفتم گور باباش !

من : الان اون پسر سوار بر اسب كجاست ؟ چي كار مي كنه ؟

پيرزن: الان اونم هم شپش انداخته هم دندوناش خراب شده !

من : چرا ؟!!!!

پيرزن : چون يه روز از اون روزايي كه باهاش ازدواج كردم رفتم و پشت پنجره نشستم و بقيه شو برو خودت !

من : بازم ؟

پيرزن : آره ! چيه مگه ؟

من : الان هم پشت پنجره هستيد ها !!! خوش مي گذره ؟ كسي رو نمي بيني ؟

پيرزن با حالتي مرموز برگشت و لبخندي شيطنت آميز زد و گفت :

- من امروز فقط تو رو مي بينم عزيزم !!!

من : بهتره فرار كنم ؟ مگه نه  مادر جان؟

پيرزن : كجا مي ري ؟ وايسا ! بايست !

 

ارسال در تاريخ جمعه 5 بهمن1386 توسط آيدين سیارسریع

وقتي همه چيز به هم ربط پيدا مي كنند

 

هر كدام از ما كه كمي هم اهل مطبوعات و اين چيزا باشيم گاهي هنگام ديدزدن كيوسكها با چشمكهاي زيركانه بعضي تيترها مواجه مي شويم . چشمك هايي كه اگر كمي عقل در سرمان باشد برايمان خنده دار مي آيند و بي اهميت و اگر هم عقل در سرمان نباشد پولمان هدر مي رود !‌ چون شرح اغلب اين تيتر ها از 2 خط بيشتر نيست !‌ وقتي كنجكاويمان عقلمان را مي ربايد ... وقتي كه من اين تيتر ها را به سخره مي گيرم و وقتي همه چيز به هم ربط پيدا مي كند ...

·         حسين كعبي : در جام جهاني 2018 پسر لوييز فيگو را مي خورم !

·   جواد هاشمي در فيلم جديد كمال تبريزي : هميشه پاي يك جواد هاشمي در ميان است !

·   جواد هاشمي : از مارتين اسكورسيزي براي بازي نقش مقابل آنجلينا جولي پيشنهاد داشتم ولي به عشق دفاع مقدس قبول نكردم !‌

·   آقاي امپراطور دريا ! : فيلم ما اين قدر ها هم صحنه ندارد !‌

·   يانگوم : اوشين خاله پدري من بود !‌

·   تكذيب ازدواج يانگوم با نيكبخت !‌  يانگوم : عليرضا جاي پسر نداشته ام است !‌

·   شماره تماس با مهناز حجار ، اقبال نيكبخت واحدي و احمدرضا گلزار !!! در اين شماره از مجله پيك زرد !

·   دختر ناوارو : پخش مجدد ناوارو پسرم را به من بيشتر علاقمند كرد !‌

·   مصاحبه با يك آدمخوار واقعي ... تحت تاثير فيلم آدمخوار ديگر آدمخواري نكردم !

·   ازدواج مرد ميمون نما با ميمون زن نما ... اميدواريم بچه مان آدم باشد !

·   راز ترنگ فاش شد ‌!‌  بچه ترنگ از پدر سينا است !‌!!‌  اميررضا دلاوري تاييد كرد !‌ پدر سينا : نه !‌ خواهش مي كنم !‌ بچه از خود سيناست !

·   فخيم زاده ‍‍ «اولتيماتوم بورن 5» را مي سازد !‌ محمدصادقي به جاي مت ديمون !‌

·   اسپيلبرگ : من پدرسالار 2 را خواهم ساخت ... فرانك دارابونت : نه !‌ من مي خواهم پدرسالار 2 را بسازم !

·   اسپيلبرگ در جواب دارابونت : غلط كردي !‌

·   فرانسيس فورد كاپولا : آرزوي همكاري با داوود رشيدي را دارم !‌

·   هستي دماغش را عمل كرد !‌ مخالفت حاج فتوحي با عمل دماغ هستي !

·   گلشيفته فراهاني : عاشق بهرام رادان شدن آسان است  !‌   شوهر گلشيفته فراهاني : بهرام رادان را نمي شناسم !‌

·   احسان خواجه اميري تيتراژ پوآرو را مي خواند !

·   پيشنهاد شبكه هاي rai uno و tve  براي ساخت مسابقه محله به مسعود روشن پژوه !

·   علي دايي در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار خانواده زرد : ببخشيد !‌ من عمرا مصاحبه كنم !‌

·   سعيد راد : قلب من براي پرسپوليس تالاپ تالاپ مي كونه داش !‌   كامبيزديرباز : من بيشتر از سعيد راد پرسپوليسيم ‌!‌

·   پژمان جمشيدي : من بازيگر نيستم ولي بازيگران را دوست دارم !‌

·   شاهرخ خان و سلمان خان در يك حادثه رانندگي در آغوش هم مردند !‌

·   سيلوستراستالونه : الگويم جمشيد هاشم پور بود ...

·   ديويد بكام : من هم مثل هر سال در انتخابات مجلس نوشهر شركت خواهم كرد !‌

·   محسن چاووشي مجوز گرفت ... محسن چاووشي : مجوز نگرفته ام !  ارشاد : استغفرالله !‌ خدا از اون بالا بياد پايين مجوز نمي دهيم ! 

·   محسن نامجو مجوز ندارد !‌  ... نامجو : خودم هم نمي دانم مجوز دارم يا نه !  ... ارشاد : ما به زبل خان جماعت مجوز نمي دهيم ! مي خواد نوآوري داشته باشه مي خواد نداشته باشه !

·    فرزاد فرزين ممنوع الفعاليت شد !  ... ارشاد : فرزاد فرزين نامحرم است ! ... فرزاد فرزين : اگر نامحرمم چرا صدام اينقدر كلفته ؟!!!

·   عليرضا عليفر : من با هيچ كس دشمني ندارم !

·   زين الدين زيدان و ماتراتزي در آغوش يكديگر ... زيدان : هرگز نمي بخشمت !  ماتراتزي : [...] !

·   هري پاتر با جي كي رولينگ ازدواج كرد !   رولينگ : هري پاتر وجود خارجي ندارد !

·   مصاحبه مجله – خانواده چيز خوبي است – با آنجلينا جولي ! ناگفته هاي آنجلينا درمورد برد پيت ! جولي : با اينكه  پيت شوهرم است ولي با او رابطه دارم !

·   پس از 50 سال جدايي فرزندي به مادرش رسيد ! هاچ ، زنبور عسل مادرش را پيدا كرد !

·    مارادونا در گفت و گو با يك مجله : هميشه دنبال زيبايي ها بوده ام !

·   مارادونا فرداي مصاحبه با همان مجله : براي ديدار با احمدي نژاد به ايران سفر مي كنم !

·    كنسرت مشترك چنگيزحبيبيان با سلن ديون در ورزشگاه شهيد شيرودي تهران !‌

·    يك مقام آگاه خبر داد : آن شخص زهرااميرابراهيمي نبود ! آن فيلم دسيسه امريكايي ها بود !‌

·   يك مقام نا آگاه خبر داد : آن شخص زهرااميرابراهيمي بود ! آن فيلم دسيسه امريكايي ها نبود !

·   بچه مهشيد به دست دكتر ماهرخ به دنيا مي آيد ! رويا نونهالي : من مامايي بلد نيستم !‌

·   مش دريا : من همان آزيتا حاجيان هستم !‌

·   دزديدن دختران فراري به دست افغاني ها ! يك افغاني آگاه اعتراف كرد : يك شب در خيابان نشسته بودم . داشتم تخمنه مي خوردم كه يه دفعه [...]

·    يك بازيگر معروف اعتراف كرد : پرسپوليسي هستم !

·   مصاحبه با مردي كه 90 سال در جنگل بود : - قلبم به خاطر استقلال مي تپد !‌!!!

·   آقاي بازيگر معروف (پ.ء) خود كشي كرد ! پ.ء : بله !‌ من خودكشي كرده بودم !   

·

·   گل بهار ازدواج با حسن گلاب را تكذيب كرد ... با دكتر محتشم ازدواج مي كنم !

·   همه چيز درباره دختران !‌ در اين شماره از دنياي مردان !

·   عبرت اين شماره – مردها خر هستند -  مصاحبه با مردي كه سر زنش هوو آورد ! : خوب كردم ! بازم ميارم !

·   همه چيز درباره تغذيه از زبان هنرمندان . آرنولد : هنوز شير مادر مي خورم !  جمشيدهاشم پور : براي بازي در نيش اسفناج خوردم !  جمعي از بازيكنان تيم يوونتوس : كراتين چيز ديگري است!

·   توقيف آرايشگاه زنانه و دستگيري عاملان فساد !  آرايشگران آرايشگاه [چه مامان شدي امشب] مرد و در لباس زنان بودند !

·   مصاحبه با يك پير پسر و يك پير دختر !  پيرپسر : خيلي تحت فشارم !‌  پيردختر : اعتصاب كردم سبيل هايم را نزنم !

·    

ارسال در تاريخ جمعه 5 بهمن1386 توسط آيدين سیارسریع
قالب وبلاگ