پريدن از شاخه اصلي به درخت نيما دهقاني
خدمت شما عزيزان محترم خوب و گرامي و گل و بازديد كننده و الاف و مهربان و ... البته اين سبك مجريان صدا و سيما است و من تقلب كردم اين بار ... والا يعني والله البته اين والا همان والا است ولي اگر والله گفته شود فكر مي كنند داري قسم مي خوري ... اي بابا ... بعد مي گن درست حرف بزنيد ... والا چند شب پيش ... اي بابا شب كه ديگه موردي نداره ... محض اطلاع بايد بگويم كه كلا بعد از روز شب است ... چند شب پيش ما كمي احساس بي هودگي كردم البته اين هود فاميلي رابين اينا نيست اشتباه تايپي است ... چند شب پيش كه ما احساس بيهودگي كرديم به فكرمان زد يعني خطور كرد كه يه تكاني به خودمان بدهيم البته تنها بوديم و آهنگي هم پخش نمي شد ... بله تصميم گرفتيم يه تكاني به خود بدهيم و يه سزارين ادبي طنز بكنيم خودمان را ... البته در اين عمل خطرناك مي خواستيم از نيما دهقاني كمك بگيريم كه وقتي توي وبلاگش خوندم چه كارهايي كه اين روزا مي كنه گفتم ولش كن بابا ! وقتش رو نگيرم ! سزارين رو حالا تنهايي هم كردن ... ميشه ... امكانش هست ... بعدش گفتيم شايد نيما دهقاني سر اين سزارين باشد شايد اين بچه بترسه و بيرون نياد ... حالا ... ولش ... يه داستانكي نوشتيم به عنوان اولين داستانك طنزنما در خانواده سيارسريع ! البته اين داستانك هيچ ربطي به گونه سيارسريع ندارد و بيشتر به گونه شنل قرمزيان مربوط است ... بله ... در اين داستان هر چه هست زير سر همان شنل قرمز است ... در آخر هم از اينكه از اسم نيمادهقاني عزيز و جديدا بزرگ (!) سواستفاده شد ممنونم !!! و باز هم حالا كه در آخر هستيم بايد بگويم كه جديدا در مقام برادري خيلي به نيما علاقه مند شده ايم ! و آينده بسيار روشني است در انتظار اين نوگل نوشكفته دنياي طنز و معماري و تاتر و چيزهاي ديگر ...
