تبليغاتX
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر

يورو 2008 دور هم خوش باشيم !

يك استوديو 14

اسولا و اصاصا (از آنجايي كه اين دو كلمه به شدت بين طنزنويسان رايج (همون خز) شده گفتم شايد اينجوري متفاوت تر بنمايد !) استوديوي ويژه برنامه فوتبالي بايد 14 باشد ... اصلا غير از اين هم نمي شود ... چون اصلا زبانمان به استوديوي شماره ديگر نمي چرخد !

يك رضا جاوداني

بله ... اگر كارشناس نباشد ... اگر كارگردان و تهيه كننده و كلا شبكه سه نباشد ... اگر مانيتوري نباشد كه گزارشگر بازي را ببيند تا گزارش كند ... اگر استوديو نباشد و حتي اگر تورنمنتي هم نباشد كه توش مسابقه اي برگزار بشود اين يكي بايد حتما باشد ... ما هر چه به خودمان فشار آورديم كه بين اين سه مقوله ارتباطي بيابيم نشد ... اگر شما هم بين قوي ترين مرد ايران ،‌ دايره طلايي وسط زمين كشتي و فوتبال جام ملتهاي اروپا ربطي پيدا كرديد جايي نگوييد ،‌ مي دزدنتان !‌

يك عدد كارشناس

اما كارشناسان در اين برهه زماني يعني زمان انجام شدن تورنمنت از نان شب هم واجب تر مي نمايند ! كارشناس هر چي بي كارتر هم وقتش بيشتر هم استندباي تر . اما كارشناسان هم انواع مختلفي دارند :

كارشناس موسپيد : اين نوع كارشناسان برخلاف گفته ستارزارع قبل از جام جهاني كه يك عكس هم با شورت ورزشي ندارند داراي عكس ها و فيلم هاي بسياري از زمان دستياري علي پروين با گرمكن سبز مي باشند ! حالا چون از همان اول محترم بودند و با شورت جلوي عكاسان كه معلوم هم نيست كه هر كدامشان غير از عكاسي چه كار ديگري مي كنند ظاهر نمي شدند دليل بر بي سواديشان است ؟! اتفاقا در اين زمينه واندرلي لوكزامبورگو در كتاب «فكر مي كني من چند دست كت و شلوار دارم؟» گفته كه من با كت شلوار سفيدم آمدم رئال و با كت شلوار سفيد رفتم و يك بار هم لخت نشدم ! از بس كلاسمندم !‌

اين نوع كارشناسان تعبير زيباي اين جمله معروف از اولگ بلوخين ستاره فوتبال شوروي در دهه 70 هستند كه مي گويد : گاهي مي پرسيديم اگر فوتبال نبود به كجا مي رفتيم ؟! حالا مي توانيد «استوديو 14» را جايگزين كلمه فوتبال در اين جمله كنيد !

كارشناس زلف پريشون : اين نوع كارشناسان تازه از خارج برگشته اند و از شدت پست مدرنيسميت كفش كتوني با كت و شلوار مي پوشند و بسيار با زلفشان حال مي كنند و طوري آن يك شويد روي پيشاني را هر لحظه از سويي به سويي ديگر با سر هدايت مي كنند كه بيا و بيين ! اين كارشناسان به شيوه «جانمايه اي» كار مي كنند يعني جانمايه ي فوتبال را درآورده و كمي از آن را با سينما مخلوط كرده و سپس به سياست و جنگ جهاني ربط مي دهند كه بيا و ببين دوباره !

تكيه كلام : من فكر مي كنم ! (با حركات ممتد سر و گردن !)

جوجه كارشناس ژل زده : اين نوع كارشناسان در ابتداي دوران بازنشستگي خود قرار دارند و بسيار كارشناسمدارانه رفتار مي كنند ... آنها به خوبي راه و روش كارشناس شدن را بلدند ... اولين قدم براي كارشناس شدن كت و شلوار است . آنها وقتي اين ركن اساسي را كنار كمي ژل به طوريكه موها را كلا به پشت مي راند قرار مي دهند ديگر كارشناسي را بينندگان تمام مي كنند ! شما هم اگر مي خواهيد يك كارشناس خوب شويد در ابتداي كارشناسيتان دائم از خود به عنوان كارشناس ياد كنيد و بگوييد كه من در همه كلاس هاي آ و ب و خ و ژ بين المللي شركت كرده ام و الان ديگر خيلي كارشناس هستم و بر سر شما زيادي مي ورزم !!! من سبيل هايم را تماما زده ام و ...

تكيه كلام : كلاس هاي مربيگري آ ! (البته اين عبارت فقط زياد تكرار مي شود !)

يك مانيتور چند ده اينچ

مانيتور چند ده اينچ ... مدلش هم فرق نمي كند ... مانيتوري براي نشان دادن 24 ساعته ي لوگوي مسابقات ! حالا لوگو متحرك بود چه بهتر ! تفريحي هم هست !

يك لپ تاپ

برخي كارشناسان معتقدند اين عامل از رضاجاوداني هم اساسي تر است . لپ تاپ جلوي رضاجاوداني يا يكي ديگر قرار مي گيرد ... آنهايي سواد انگليسي دارند در اين مواقع راحت تر از آنهايي هستند كه انگليسي بلد نيستند چون مجبورند متن فارسي چسبيده شده روي مانيتور خاموش را از رو بخوانند !!!‌

ارسال در تاريخ یکشنبه 26 خرداد1387 توسط آيدين سیارسریع

اي واي چه كنم ؟!

مرا رسم رفاقت نيست اي واي چه كنم ؟ / مرا ميلي به عادت نيست ... اي واي چه كنم ؟

من كه روزي به 9 تا اس ام اس راضي نيم / مرا گويي رغابت (رغبت!!!) نيست ... اي واي چه كنم ؟

من كه هي خوابيده ام ، با ياد توست بيداريم / مرا گويي كه يادت نيست ... اي واي چه كنم ؟

من كه هي ناليده ام گل ها به سر ماليده ام / گوييم : اسكل ! كه بارت نيست... اي واي چه كنم ؟

دان كه من سيرابيم خواهم تو را شيردانيم / تركم و ميلم به غارت نيست ... اي واي چه كنم ؟

يار تويي غار تويي تو را جيگرخوار منم / اون ذليل مرده خاري كه به غارت نيست ... اي واي چه كنم ؟

دان كه من شب ها به روز و يك شبي اندر فراق / زده ام تيغي به رگ اما جراحت نيست ... اي واي چه كنم ؟

تيغ من مال پدرجد پدرجد كمي فرسوده ام / به خدا خودكشيم اين قدرا راحت نيست ... اي واي چه كنم ؟

من با تيزي عشقت غبغبم تركونده ام / خون ز رگ پاچيده ام اصلا خيالت نيست ... اي واي چه كنم ؟

جون آيدين راست بگو آخر كدوم را آخرش / بعد همش گويي مرا عمرا خيانت نيست ... اي واي چه كنم !؟

من كه عكست را hidden كردم بابا ديگه چرا / گوييم خاك بر سرت ! رسم امانت نيست ... اي واي چه كنم؟

عشق من اي حوريم ! من عاشق سنتوريم / حساب مهرجوييم قدر حسابت نيست ... اي واي چه كنم ؟

مي دونم بعضي جاها رفتي آها ديگه آها / سانسورش كردم ولي باز اعتمادت نيست ... اي واي چه كنم ؟

دان كه روزي كه تو را تحويل نگيرم من دگر / مي زند پس دهنم از خوردن هرنوع جگر

اون موقع نزديك مني ملودي ريتميك مني / هي كه منت مي كشي وقتم به كارت نيست ... قاه قاه ! چه كني؟!!

اون موقع ترشيدنت خواب شبم دزدينت / گويمت هي ترشيده ! حالا كه يارت نيست .... قاه قاه ! چه كني !؟

هر موقع وقت داشتمت فكر مي كنم شايد يه كاريت بكنم !

ارسال در تاريخ شنبه 25 خرداد1387 توسط آيدين سیارسریع

No country for AZABS

عزبها سرزمين ندارند !

 

عزب فرهنگي (روزنامه نگار)

اين نوع عزب جز روشنفكرترين عزب ها در دنيا هستند ... البته در ابتداي عزبيت خود داراي شخصيت والا و قابل احترامي هستند ولي رفته رفته با افزايش فشار هرگونه حيا از ايشان دور شده و حاضرند براي رفع عزبيت خود دست به هر اقدامي بزنند (حتي شما دوست عزيز) . خاستگاه اين نوع عزب در محلي متروكه و خرابه در جردن تهران است ! گويند هر كس به اين مكان وارد و استخدام شد عزب شد و ماند ! حال مثالهايي برايتان مي زنم تا قشنگ روشن شويد ...

منصورضابطيان (صدرالعزبا) : او داراي 35 الي 36 سال سابقه مقاومت مي باشد ... اين طور كه از شواهد برمي آيد او هنوز به مقاومت ادامه مي دهد و همچنان سفر به فرنگستان را به ازدواج ترجيح !

اميرصدري (كچل العازبين) : تاثيرات تعزيب بر اين نوع عزب كچلي ، چاقي و تهيه گزارش در هر هفته از ورزش بانوان است ! اين نوع عزب با مادرش زندگي مي كند و هنوز غذاي مادرش را به هر گونه دستپخت ديگر خوشبختانه ترجيح مي دهد !

جلال سعيدي (منبسط العزبا) : اين گونه از عزبها طنز مي نويسند ! تاثيرات تعزيب بر روي اينگونه چاقي و لاغري پي در پي و عدم ثبات فيزيكي مي باشد ! اين نوع عزب اينقدر عزب مي ماند تا قريحه طنزش خشك شود و بيفتد ... براي همين است الان در آستانه 35 سالگي اينگونه خشكيده است !

گفتني است در اين بين فريدون عموزاده خليلي به صدرالمتاهلين معروف است !!!

مديوم العزب (medium azab)

اين عزب را كه مي بينيد در مناطق گرمسيرشمالي مي زيد ! غذاي اين عزب محدوديت خاصي ندارد ... پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند كه به اين گونه از عزبا هرگونه شيئي داده شود توسط آنها بلعيده خواهد شد ! اين نوع عزب داراي حس قوي چشايي است ولي از هر گونه حس زيبايي شناختي و انسان شناختي به دور است ! اين نوع عزب ها گرايش خاصي به هم نوع خود ندارند ! و ترجيح مي دهند بيشتر غذا ميل كنند تا همنوع ! اين گونه از عزب ها داراي تحصيلات عاليه مي باشند و در زمينه رياضي هوشي به اندازه هوش يك انسان معمولي و حتي مافوق معمولي دارند كه اين امر تعجب دانشمندان را برشگفت انگيخته !!!وقتي به  عزب هاي مناطق گرمسير پيشنهاد ازدواج داده مي شود طراح پيشنهاد را كج كج (چپ چپ) نگاه مي كنند و با اداي صوت «پيشششش» او را از خود مي رانند ! عمر عزبي اين نوع عزب ها 36 سال تخمين زده شده است !

مكتب : آنتي حس عزبيسم

دائم العزب (لاامكان الازدواج لهم)

اين نوع عزب ها دوام زيادي ندارند . آنها معمولا بعد از سن عزبيت خود يعني مرز 50 تا 60 سالگي نمي توانند فشار حاصل از پايداري در مكتب خويش را كه فوراور عزبيسم (for ever azabism) ناميده مي شود را تحمل كنند و در آستانه رسيدن به سن مذكور تركيده مي شوند ... مراحل تركيده شدن اين عزب ها اينگونه است :

 آنها ابتدا فشار حدود 8999999 اتمسفر را در ناحيه خاص خود احساس مي كنند ... تحقيقات و تجربيات دانشمندان رشته عزب شناسي ثابت مي كند كه اين گونه به احساس اوليه فشاري در خود زياد توجه نمي كنند و آن را امري عادي تلقي مي كنند ! ولي خبر ندارند كه حادثه اي دلخراش و ناگوار در انتظار آنهاست ! سپس اين فشار پس از عبور از مثانه به روده آنها وارد مي شود و به راحتي لوله هاي روده را از هم مي گسلد (!) و آنگاه كه به معده وارد شدند با ايجاد شكافي وارد آن شده و وقتي معده را مانند بادكنكي باد كردند آن را از قضا مي تركانند ! پس از تركانيدن معده بطن راست را در قلب منفجر مي سازند و به بطن چپ ابتدا چشمكي زده و مي گويند زكي تو كه جوجه اي با ! اين توده فشاري پس از تركاندن معده و بطن راست وارد دماغ مي شوند (!!!!) و اينجاست كه دائم العزب مي فهمد كه پايان زندگانيش فرا رسيده است ! جالب است بدانيد كه با وجود اين همه فعل و انفعال و انفجار داخلي ، او اولين علائم مرگش را در باد شدن دماغش مي داند ! خنگ است ديگر ! پس از باد شدن بيني دائم العزب خواهد مرد ! و جانش را به جان عزبي ديگر مي دهد ! قسمتي از وصيت نامه يك دائم العزب :

سلام ! يعني خداحافظ ! مردم اما بدانيد كه در راه رسيدن به اهداف مكتبم مردم ! اي نوادگان نداشته من ! بدانيد و آگاه باشيد كه هيچ فايده اي در ازدواج جز بدبختي نيست و همچنين هيچ فايده اي در تعزيب نيست جز فشار و همينطور پايبندي به اعتقادات عزب بزرگ ! اي نوادگان نداشته من ! در اين دنيا به وظايف خود عمل كنيد و با هيچ احدي درنياميزيد ! كه آميختن همانا و آويختن (به طور سر و ته در زندگاني) همانا ! من از خدا هيچ نمي خواهم جز اينكه مرا از اين حورهاي پليد بهشتي دور نگه دارد و همچنين او هم از من هيچ انتظاري نداشته باشد !  من مردم ولي مرگ در راه آزادي ... در راه قطع وابستگي ... در راه پايبندي به مكتب عزب بزرگ ... در راه ...

و عزب تركيد !

اما دائم العزبي كه در تصوير مشاهده مي كنيد فقط در كپنهاگ دانمارك يا در ساري يافت مي شود ! او برعكس هم مكتبيانش هنوز هم به جنس مخالف خود گرايش دارد ! و گاهي سروگوشش مي جنبد ولي به محض اينكه جنبيد(سروگوشش) دست نشانده هاي عزب بزرگ يا جنس مخالف مربوطه را نابود مي سازند يا از او فراريش مي دهند يا با نامه هاي تهديد آميز هرگونه جنس مخالف را از دائم العزب دور مي سازند !

اين نوع عزب گياهخوار است و از گياهان كنار معبدشان در تبت تغذيه مي كند ... اميد به زندگي در اين گونه عزب ها قريب به 00009/1% است !

كوچول العزب (الامكان قليل لازدواج)

اين گونه عزب ها در مناطق كوهستاني و معمولا خشك زندگي مي كنند ! بدن آنها پوشيده از مو مي باشد و رنگ پوست آنها به سياه و گاهي حتي مشكي مي زند ! به دليل موي فراوان فقط نقاط كمي از بدن آنها معلوم است ! چشم ها و كف دست و كف پاها و [...] آنها عاري از مو مي باشد ! از بحث مو كه بگذريم سخن عزب بزرگ از همه خوش تر است ... عزب بزرگ هيچ گاه به اين نوع عزب ها اميدوار نبود ... او هميشه مي گفت : شما آخرش يكي رو مي گيرين ! شما پخ هم نيستين ! شما آخرش قوانين رو زير پا مي گذاريد !

اما قسمتي از گفتگويي كه با يك عزب كه آگاهان بر اين عقيده اند كه متاسفانه دايي من مي باشد ...

- سلام آقاي عزب !

- به خدا من ازدواج نكردم !

- دايي عزيز !‌من از طرف عزب بزرگ نيامده ام ! خواهر زاده ات هستم !

- آها ... خوبي ؟ چطوري ؟ نمي آي اين طرفا ؟ دلم تنگ شده !

گفتني است او داراي ركوردي شگرف در زمينه رد كردن پيشنهاد ازدواج از سوي جنس مخالف خود مي باشد ! او تا كنون موفق شده از 490 پيشنهاد با سربلندي بيرون بيايد ! علائم عزبيت در اين گونه سرخ شدن كف پا و سپس افزايش سرخي و سرايت سرخي به اقسا نقاط بدن عزب مي باشد !

  

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 13 خرداد1387 توسط آيدين سیارسریع

اين جا تهرانه حافظ ! شيراز نيستش !

در كوچه ، خيابان ، در خلوت ، در پيك نيك ، در جنگل ، كنار جوب(!) آب ، درون جوب آب ،كمي آنطرف تر از جوب آب ، همصدا با خروسان و گاهي كلاغ ها ، با تار ، بي تار ، در كلاس درس و از همه مهمتر هنگام شستشوي خويش در اماكن شستشو(!) همه ما گاهي اشعار و ترانه هايي زمزمه مي كنند ... مگر مدرسان و دانشمندان دل ندارند !؟ خب !‌ آنها هم حق دارند پيش خودشان آواز بخوانند ، چه چه بزنند و روي كلاغ ها را سفيد كنند ! اين شما و اين ترانه هايي كه زير لب زمزمه مي كنيم ...

يك شيميدان : كلر ! كلر ! امشب دلم مست توئه !   HCL! دل تنهام هنوز دست توئه !‌ ... هيدروسيانيك !‌ تو كه يار نداشتي ! قصد تصعيد نداشتي ! بخار شدي و بي خبر باز ، اسيد رو دلم گذاشتي ! ...

يك جغرافي دان : چست و چابك / نرم و نازك ... توي جنگلهاي مرطوب بوتسوانا ... كودكي 60 ساله بودم !

يك دين و زندگي شناس !‌ :پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت ... زيارت  

يك فيزيكدان مشهور : فلان تيم آبي پوش قهرمان مي شه ... خدا مي دونه كه حقشه !

يك ادب دان !‌ : حافظا ... اين جا تهرانه داداش شوخي نيستش ... خبري از گل و ساقي و طره نيستش !

سعديا ... همه در ميرن ...  وقتي هوا شب ميشه ... دامنم از كف در ميره ! ... سعدي 021 ! سعدي !‌ سعدي ! سعدي!

شفيعي كدكنيا ! پسر ! دلبر ! كي ديده ازت بهتر ؟! و ...

يك رياضيدان : مي خونم آخ كه ديگه f(x) عشق تو داغونم كرد ... به كي بگم كه ماتريس تو غصه زندونم كرد!‌؟

جمعي از فيزيكدانان در مدح يك شهر در شرق مازندران و اولش «س» آخرش «ي» و حومه  : يه شهر خوب و دلنواز ... دامن كوه و دشت ناز ... پيانو ، ساكسيفون و جاز ... دختراش هم با جهاز ... اون طرف پل نياز ... بن بست راز ... محله فيزيك نواز !

يك مباني كامپيوتردان : هيچ كي مثل تو نمي تونه ... نمي تونه n رو بگيره ... بگو بگو كدوم الگوريتمه ؟ كه منو به n مي تونه برسونه ؟!!

يك هندسه دان : الا يا ايها الپرگار ادر خويشا و دايرها / كه پرگار آسان نمود اول ولي حالشه با دستها

معني بيت : اي پرگار !‌ دور خويش بگرد و دايره اي رسم كن ! اي پرگار ! با اينكه رسم دايره با تو آسان است ولي كشيدن دايره اي درست و درمان با دست حالي ديگر در علم هندسه دارد !

يك آمادگي دفاعي دان : همه با هم ... همه با هم ... ما بچه هاي ايرونيم هميشه ايروني مي مونيم ...

يك انگليش دان : labe karun ! che golbaroon ! mishe vaghti …

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد1387 توسط آيدين سیارسریع
قالب وبلاگ