پدرسالار يا پدرسوسمار !؟
آقاي سوسمارنشان مشغول پياده روي عصرانه اش بود ... بي خيال دنيا و انگار نه انگار كه خانم سوسمارنشان در خانه منتظرش بود تا حداقل ساعت 7 به مهماني برسند !
- نوار ... سي دي ... دي وي دي ... فيلمهاي دل فريبي !
مردي بلند قد با كمربند پاره و موي ژوليده كه واسه خودش مگس گاهي شده بود دائم اين چند جمله موزون را تكرار مي كرد ... اين بار رو به آقاي سوسمارنشان كرد در حاليكه زيرچشمي همه را زير نظر داشت گفت :
- جناب ... ! يه لحظه ... و با انگشتش آقاي سوسمارنشان را فراخواند :
- سي دي نوار دي وي دي !
- بله ...شنيدم آقا ! احتياجي ندارم ! بچه ها دارن خونه !
- ولي بچه ها كه همه چي رو نبايد داشته باشن ... !
- يعني چي آقا ؟! چي فكر كردي ؟
- نه ... يعني ... چي ؟ ... آها ... اين فيلم ها يه كم خشانت داره ... واسه بچه ها خوب نيست ... !
- حالا جديد چي داري ؟! الو الو من جوجو ام داري ؟ آخ ! عجب فيلمي بود !
- جوجو ام دارم ! مرغ و خروسشم دارم ! باهم ! يه جا !
- اين مرغ وخروس جديده قربان !
- آره ديگه بابا ! اون جوجوئه كه ميگفت الو الو الان بزرگ شده رفته خارج ... جديده ديگه ! بدم ؟
- نه ! من همون جوجوهه رو منظورم بود ... يه فيلم بچه ها تعريف مي كردن ! اسمش چي بود ؟ پدر چي چي ؟ چند سال پيش همين تلويزيون خودمون هم مي داد !
- پدرخوانده ؟!
- آها ... آره آره ! پدرخوانده يا يه همچين چيزي ! آقاي ممدعلي كشاورز هم بازي مي كرد !
- آره ... اين يكي كه مي خوام بهت قالب نه يعني بدم هم ممدعلي كشاورز اسمش اين بار دون كارلئونه است ! خارجيشه ! خوبه !
- پس همينو بده ديگه ! امشب مهمان هم هستيم ! بريم با هم ببينيم ! دستت درد نكنه !
و آقاي سوسمارنشان سي دي را گرفت و به توصيه دست فروش فوري گذاشت تو جيبش تا با خانوم بچه ها بروند به مهماني آقاي خروس نشان .
در خانه آقاي خروس نشان اينا !
آقاي سوسمار نشان : خب ! آقاي خروس نشان عزيز ! بگو امشب چي رو گرفتم با هم ببينيم !؟
آقاي خروس نشان : راكي 6 گرفتي سوسي جان ؟
- نه آقا ! راكي كيه ديگه ؟ يه فيلمي مي داد قبلا ها ! اين آقاي ممدعلي كشاورز بازي مي كرد ... تريپ ديكتاتوري داشت ...
- آها ! پدر ... پدر چي ؟
- خوانده ! پدر خوانده ديگه !
- پس بگذار تا ببينيم ! يحتمل نيك است ! نيك است !
آقاي سوسمارنشان سي دي را به بچه آقاي خروس نشان تحويل مي دهد تا سي دي را درون سي دي گاه بگذارد !
فيلم تا يك جاهايي خوب پيش مي رود تا اينكه :
خروس نشان : اهه ! سرفه ! اهه ! اوهوع ! بچه استپش رو بزن ...
بچه آقاي خروس نشان : بابايي چي كار داري داريم مي بينيم ديگه ...
خروس نشان : قطعش كن بچه ببينيم بابا ! سوسي خان ! پس ممدعلي كشاورزش كو ؟ چي مي گفتي پس ؟ اين كه همش بي ناموسيه ... !
سوسمار نشان : به خدا من نگفتم اينو بده خود دست فروش داد ...
خانم سوسمار نشان : قطعش كنيد بابا ! همون پدرسوسماري كه تلويزيون خودمون نشون مي داد از همه شون بهتره !
خانم خروس نشان : ولي فكر كنم پدرخروس بود نشون ميداد ...
خانم سوسمار نشان : بر وزن سوسمار بود ... هر چي بود فكر نكنم پدرخوانده بود !
آقاي سوسمارنشان : همين فردا مي روم كه پسش دهم !
آقاي خروس نشان : او هم حتما پس خواهد گرفت !
آقاي سوسمارنشان : بله ! پس خواهد گرفت !
آقاي خروس نشان : نيك است ! نيك است !
فحش هاي خوب براي بچه هاي خوب !
مترسگ
شما پدر طرف (فرد مورد فحش قرار گرفته ) را مي شناسيد و اين بار برخلاف هميشه نمي خواهيد بگوييد پدرسگ ! اينجوري هم منظورتان را مي رسانيد (كه همان پدرسگ است!) هم به طرف مي گوييد مترسك ! حالا خود مترسك مي تواند نشان دهنده خصوصيات طرف باشد . پس شما واژه مترسگ را براي افرادي به كار مي بريد كه 1- پدرشان را مي شناسيد و احترام قائليد ! 2- طرف فردي لاغر ، ميخ ، شبيه جالباسي ، داراي لباس هاي كهنه و خوشحال و الكي خوش است وهميشه نيشش باز مي باشد !
ما در قهوه علاوه بر شكر قند هم مي ريزيم !
يك جور ماسمالي است براي كساني كه عرضه فحش دادن به مادر طرف را ندارند ! اين بار شما براي مادر فرد مقابل احترام قائليد چون بلافاصله بعد از گفتن دو واژه نخست (يعني ما و در ) حرفتان را مثل بز پس مي گيريد و به غلط كردن مي افتيد و مي گوييد : ما در قهوه علاوه بر شكر قند هم مي ريزيم !
اسخل !
عزيزاني كه دهانشان هنوز پاكيزه است و مي خواهند اين پاكيزگي را حفظ كنند مي توانند نهايت خشم خود را با گفتن كلمه اسخل نشان دهند ... البته اين نوع كلمات بيشتر به آذري زبان ها پيشنهاد مي شود چون مي توانند براي ماسمالي كردن گفته شان بگويند منظور ما اسكل بوده ! و چون ك را خ تلفظ مي كنيم (مثلا دختر به جاي دكتر) به جاي اسكل گفتيم اسخل !
شما عزيزان خواننده با گفتن اين فحش مي توانيد همزمان سه مفهوم بي ادبي را برسانيد و طرف را با رندي خود آنچنان بپيچانيد كه بعد از فحش خوردن نه تنها عصابي نشود بلكه بخندد !
شما با گفتن اسخل به طرف مي گوييد : تو نه تنها (...) خل نيستي بلكه اسكل و خل و چل هم هستي !!
سيم پيچ !
البته امكان دارد طرف بعد از شنيدن واژه سيم به شما مستقيما حمله كند ولي شما بايد تيز باشيد و به طرف بگوييد تو فقط يك سيم پيچي نه سيم چيز ديگر ! و وي را به آرامش دعوت كنيد ! شما مي توانيد بعد از گفتن اين فحش لبخندي شيطاني بزنيد و بگوييد زير لب بگوييد : زكي ! منظورم هموني بود كه خودت مي دوني !
انتر يا عنتر
كاري نداريم عنتره يا انتر ! چون شما فحش را نمي نويسيد ! مي گوييد !
اما شما مي توانيد واژه انتر را طوري استفاده كنيد كه يعني : تو بخش اول واژه بودي حالا بخش اول واژه تر از پيش شدي ! و همچنان بخش اول واژگي خود را حفظ كرده اي و بهتر كه نشدي هيچ ! بدتر هم شدي !
كاسته شعر
شما پيش چهار تا آدم حسابي يك جوري ضايع مي كنيد كه مجبوريد براي ماسمالي و جمع و جور كردن حرفتان متوسل به ذهن خلاق خود شويد ... فرض كنيد در محفلي رسمي نشسته ايد ... يك نفر حرفي شعري بي وزن و قافيه مي خواند يا شعري مي خواند كه شما كفرتان در مي آيد و مي خواهيد بگوييد بشين بينيم بابا ! فلان چي نگو ! و مي گوييد و خراب هم مي كنيد ... آن وقت است كه در توجيه اشتباه خود مي گوييد اين كه من گفتم آن نيست كه شما فكر مي كنيد ! منظورم اين بود كه من به اين شعر كم راضي نيستم و شما كاسته شعر گفتيد ! يه كم بيشتر مي گفتيد بيشتر لذتمند مي شديم !!!
خواهر محترم به گاراژ رفت !
اين يكي رو عمرا توضيح بدم ! چي فكر كردي آقا ؟ اصلا در شخصيت من نيست ! مگر نمي شود خواهر شما ماشينش را حتي يك بار هم به گاراژ ببرد !!؟
قانون كيرشهف
يك نوع فحش علمي است و به دانشمندان عزيز پيشنهاد مي شود !! (به جان مادرم يكي از قوانين فيزيك است !!!)
آغا محمد خان !
اين فحش داراي معاني متعددي است ! 1- شما خيلي ظالم و عقده اي و چشم درآر هستيد 2- شما بي همه چيز هستيد ! شما مشكل جنسيتي داريد !
شيرسماور / اگزوز خاور !
شيرسماور اگر چكه كند داراي دو معني مي شود : 1- شما اختيار ادرار خودتان را نداريد ! 2- شير سماور / تقديم داور !
جارو كش !
شما حمال و كارگر و رفتگر هستيد ! شما ضعيفه هستيد ! نه چيز ديگر !
نادون
اين يكي اصلا فحش نيست ! براي شفاف سازي بايد عرض كنم برخلاف نظر همه نادون يعني شما دون و پست فطرت نيستيد و كلا دون نيستيد !
قاطر
اين فحش زياد رايج نيست ... وقتي مي بينيد كسي دچار بحران هويتي است شما مي توانيد با گفتن قاطر بيشتر به اين بحران دامن بزنيد و بگوييد تو مانند قاطر دنبال هويت گمشده ات هستي و هرگز آن را پيدا نمي كني !
زهرا اميرابراهيمي !
ترجيحا بدون شرح !
دماغ طرف تو فيليپو اينزاگيه !
توضيح نداره كه ! وقتي مي خواهيد طرف زياد ناراحت نشود به جاي اينكه بگوييد دماغت تو آفسايده مي گوييد دماغت تو فيليپو اينزاگيه ! البته ممكنه طرف مفهوم را نگيرد و فكر كند مثل اينزاگي خوش تيپ است ! آن موقع فحش شما نابود مي شود !
فيل
ما خودمان هم نفهميديم فيل آيا فحش است يا اسم يك نوع حيوان ! چون معلم شيمي ما از فيل استفاده غيراخلاقي و يكي از دانش آموزان را فيل خطاب كرده بود ! شايد منظورش آن چيزي است كه فيل را به ذرت مربوط مي سازد !
توله بز
يعني شما كه نه ، طرف ، حاصل ازدواج يك سگ (حالا اين خود سگ واسه خودش كلي فحشه) و يك بز است (حالا اين بز هم از قضا واسه خودش كلي فحشه !) ...
اي دل تنهاي غافل
آدميزاد از اون زماني كه به دنيا مياد تنها نيست و هيچ گاه من خودم به شخصه نديدم كه نوزادي احساس تنهايي كند ! آدميزاد بزرگتر كه ميشود اگر در دوران نوجواني و جواني بهترين تربيت و بهترين پدر و مادر و بهترين خانواده رو هم داشته باشه باز در يك روز مشخص وقتي تنها روي نيمكت پارك نشسته و يك دستش را باز كرده و بر روي تكيه گاه نيمكت گذاشته احساس مي كند چقدر ضايع است كه تنها روي نيمكت نشسته و دستش را روي نيمكت گذاشته ! يعني واقعا نيمكتي كه او دستش را روي آن گذاشته مي تواند همزبان و همدل او باشد ؟ مگر نيمكت زبان و دل دارد كه بخواهد همزباني و همدلي كند ! و درست در اين لحظه است كه مي فهمد اي دل غافل ! چه اشتباهي مي كردم ! دستم رو روي نيمكت گذاشتم ! خاك بر سر من! اي كاش بجاي اين نيمكت يك آدم بود ! در اين لحظه آروزي او بر آورده مي شود ...
- داداش ! همه نيمكت ها پره ! جا ميدي ما اينجا دو دقيقه لم بديم !؟
ابتدا فكر مي كنيد اين آدميزاد سبيل دار و خسته (!) را خدا فرستاده تا شما را از تنهايي در بياورد ولي وقتي او با دود سيگار خود شما را خفه و با سبيل خود شما را ترسانده و با گذاشتن سر خود بر روي پاهاي شما براي استراحت (!!!!) (اوه ماي گاد!) شما را فراري مي دهد تازه مي فهميد كه اي دل غافل ! عجب اشتباهي مي كردم ! و مي رويد تا از دست آن آدميزاد خلاص شويد ... آدميزاد تنها مي رود و روي نيمكت ديگري مي نشيند و دستش را روي نيمكت مي گذارد و با استفاده از سيستم (!) هندزفري آهنگ «واي واي واي پارميداي من كوش» را گوش مي دهد و مي فهمد كه او تنها نيست و ديگران هم به گونه اي دنبال آدميزاد خود مي گردند ...
درست چند متر آن طرف تر سمت راست نيمكتي كه شما نشسته ايد و دستتان را دراز كرده ايد و روي نيمكت گذاشته ايد دو نفر هستند كه با هم صحبت مي كنند ... در اين زمان شما به خود مي گوييد : اوله له ! كه فارسي اش مي شود همان واتعجبا ! ولي هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهيد و همين جوري هستيد كلا و به ترك بعدي آهنگ پارميدا گوش مي دهيد كه مي گويد : تنها بودن يه كابوس شومه عزيزم !
آن دو آدميزاد بي سبيل (!) كه از آنجايي كه انقلاب شده خود را با لباسي به نام مانتو پوشانده اند مثل غيرآدميزاد به شما نگاه مي كنند و شما خود را مشغول آهنگ گوش دادن نشان مي دهيد !
آن دو آدميزاد بي سبيل با مانتو از كنار شما عبور مي كنند و همانطور كه مثل بز به شما زل زده اند شما باز خود را مشغول آهنگ گوش دادن و تفكر عميق به مسائل فلسفي و اينكه چرا در آن تصوير دست افلاطون بالا و دست ارسطو وسط بود نشان مي دهيد !
آن دو آدميزاد بي سبيل با مانتو كه چشمشان مانند تمساح سفيد بود (!) از كنار شما رد مي شوند و شما كه خود را مشغول آهنگ گوش دادن نشان داده بوديد يك دفعه به خودتان مي آييد و مي گوييد اي دل غافل ! عجب اشتباهي ميكردم ! اكنون شما به اين قسمت از آهنگ رسيده ايد : كاش ميشد بياي و به من دل ببندي !
شما مي خواهيد به دنبال آن دو موجود كه آخرش نفهميديد چشمشان مثل تمساح سفيد يا مثل آهو بود راه بيفتيد كه آهنگ باز عوض مي شود ...
- ديگه دنبال آهو دويدن فايده نداره ... نداره !
پژوهشگران پژوهشكده «پژوهشگران متپژه» پس از سال ها شب زنده داري و بيخوابي به اين نتيجه رسيده اند كه بهتر است آدميزاد در اين مواقع حرف بزرگترش (مطمئنا خواننده «ديگه دنبال آهو دويدن فايده نداره نداره » ازشما بسيار بزرگتر است و به نوعي بزرگتر شما محسوب مي شود) گوش داده و به آهنگ بعدي گوش جان بسپارد :
- تنها نبودم حتي يك دقيقه ... با تنهايي كه بهترين رفيقه
از آنجايي كه حرف پژوهشگران پيش شما [...] (باد) است شما همچنان احساس تنهايي مي كنيد ...
چند روز بعد به خود مي گوييد حداقل بريم با رفيق رفقا يه پيتزايي چيزي بزنيم از تنهايي دربيايم ... و وقتي دوستتان دست رد به جاهاي مختلف شما مي زند با خود مي گوييد : اي دل غافل ! عجب خر تنهايي بودم و خودم خبر نداشتم ! در آخر به چند نتيجه مهم مي رسيد :
1- تنها بودن يه كابوس شومه عزيزم !
2- مرد بايد تنهايي بكشه تا مرد شه !
3- هيچ كس تنها نيست ... همراه اول (حيف كه ما ايرانسل داريم)
4- برو فكر نون باش كه خربزه آب است ! يا يك همچنين چيزهايي !
5- آدميزاد هايي كه سبيل ندارند و مانتو مي پوشند و مثل بز از كنار شما رد مي شوند به درد هيچ كجاي شما نمي خورند !
6- تنهايي خيلي سخته ! وقتي نياي كنارم ! وقتي تو اضطرابم ! تو هم ندي جوابم ! يا اي تنهايي ! بي تو سردمه !
7- آدميزاد نبايد تنها تو پارك بشينه !!!
8- آخ ! اي آدميزاد طفلكي ! تو چقدر تنهايي !
9- رخصت ... خدافظ
يك روز بد براي هيزعلي !
امروز مي خواهم ماجراي فردي به نام «هيزعلي» را برايتان بگويم ... فردي كه از نامش معلوم است چه خصوصيت ضايع و بارزي دارد ! ولي عمرا اگر حدس مي زديد كه هيزعلي در اين چند سال اخير مشغول چه كاري است . دقيقا نمي دانم چند سال پيش بود ولي مطمئنم چند سال پيش بود . بله چند سال پيش بود كه فكر عجيبي به ذهن خلاق هيزعلي خطور كرد ... فكري خفن ... فكري پست فطرتانه ولي واقعي !! هيز علي ظاهري زنانه داشت ولي از نظر خصوصيات مردانه كم نمي آورد و هميشه مي گفت فلان چيز دارم غم ندارم ! اما هيزعلي در اين چند سال اخير چه كار مي كرد ؟! فلاش بكي مي زنيم به همان چند سال پيش ...
فلاش بك ... چند سال پيش ... آرايشگاه «چه مامان مي شم امشب» ... زارت
هيزعلي : سلام ...
- سلام عزيزم ... بفرماييد بنشينيد تا نوبتتون بشه ... روسريتون رو دربياريد راحت باشيد !
- نه اين جوري راحتترم !
و هيزعلي در اين چند سال اخير نه تنها روي آن صندلي بلكه روي صندلي هاي زيادي مي نشست تا نوبتش شود و چه فازها نمي گرفت تا نوبتش شود ولي تا نوبتش مي شد به يك بهانه اي آرايشگاه را ترك مي كرد .
حتما با خودتان مي گوييد مرد با روسري در آرايشگاه زنانه چه مي كند ... خب اگر گفتيد حتما حافظه تان كوتاه مدتتان خراب مي باشد چون من در بالا اشاره كردم كه ظاهري زنانه و خصوصيات (خصوصيت ها !) مردانه داشت و هميشه مي گفت : فلان چيز دارم غم ندارم ... با اين چيزهام ماتم ندارم !
اما اين ماجرا تا كي بايد براي هيزعلي اتفاق مي افتاد ؟ او همه آرايشگاه هاي زنانه را رديف كرده بود يعني به همه جا سر زده بود و فقط يك آرايشگاه مانده بود كه كشف نشده بود ! و آن هم آرايشگاه دلربا بود !
هيزعلي تصميم گرفت نقشه اش را براي دلرباهاي درون دلربا هم عملي سازد ... ولي اگر مي دانست چه اتفاق ناگواري در انتظارش است ديگر دور هر چي آرايشگاه زنانه بود را خط مي كشيد و پشت دستش را داغ مي كرد و هر مفهوم كنايي كه مفهوم «ديگه من فلان چيز بخورم اين كار رو انجام بدم» رو مي رسونه ! انجام ميداد .
روز شوم هيزعلي فرارسيد ... هيزعلي خوشحال و شاد و پرانرژي (انرژي ها!) رفت براي كشف و شهود (!) دلربايي ها ! در آن روز شوم هيزعلي بيشتر از هميشه خود را آراست و كلاه گيس خارجي اش را برخلاف هميشه چسباند (!) و اون مانتو خوشگله اش را هم تنش كرد ... ! رفت ... در زد ... پرده را كنار زد ولي ناگهان چشمانش همچون قورباغه از حدقه درآمد و مانند بز دو شاخ درآورد و كلا مثل خر تعجب كرد ! با ترس گفت : سلام .
ولي اي كاش نمي گفت ...
- سلام خانوم خوشگله !
- قدم رنجه فرماييديد ! منت نهاديديد !
- جيگرتو خام خام بخوريم يا بپذيمش اول ؟!!
- شاعر ميگه : بيا با ما بكن بازي يالا !
- واي واي واي ! پارميداي من ايناهاش ! مال خودمه ! به كس كسونش (به فتح ك) نمي دم !
كلاه گيس هيزعلي بدجوري چسبيده بود و كنده هم نمي شد ... از بس تمرين كرده بود چند وقت بود كه صدايش زنانه مانده بود ... مقاومت ها و فريادهاي هيزعلي بيچاره كه ميگفت «به خدا من مردم !» فايده نداشت ... او بايد چشمان كورش را باز مي كرد و وقتي مي خواست وارد شود اين جمله را روي سردر آرايشگاه دلربا مي خواند : سالن آرايش دلربا ... مخصوص آقايان (رنگ مو ، كاشت مو ، زدايش مو (!) و ...) با مديريت اصخرخطر و چنگيزسبيل ! ورود بانوان اكيدا ممنوع !!
