تبليغاتX
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر

نام : محسن نامجو

كلوب آي دي : mohsen_yoaw !

درباره من : يه آدم دماغ دراز مشهدي (نقل از فيلم آرامش با ديازپام 10)

وضعيت : سشوار ... سشوار !

سيگار : رفتم سر كوچه يه پاكت سيگار بگيرم ... گفت زنت چي بچه ات چي ؟

علت عضويت : آشنايي با آشنايان و دوستان !!

زندگي با : سه تارم !

تحصيلات : والا فعلا اومديم وين موسيقي بخونيم !

شغل : چه چه زن ... تارزن ... سه تارزن ... خواننده ... بازيگر ... دانشجوي انصرافي ... چي مي خواي حالا ؟!

اخلاق و برخورد : درياي خزر گردم خواهي تو اگر جونم

مد و ظاهر : گاهي شلوار در كفش / گاه پيچيده به فرش

علايق : حمام رفتن و آواز خواندن ... رقص سيگار

ورزش : پرتاب سه تار ، واترسه تار (ورزشي است آبي كه ورزشكار بايد زيرآب سه تار بزند ... اين ورزش موجب تقويت بازوان و سرانگشتان و همچنين بالاسينه ميگردد !) سه تار با مانع و ...

موسيقي : محلي

برنامه تلويزيون : fasion  مردان

فيلم ها : فيلم خودم !

مهمترين چيزها : سه تار – سيگار

رنگ مو : رنگ موهام شرابيه !

رنگ چشم : رنگ چشام حناييه

وضعيت بدني : صد سينه سپر گردم خواهي تو اگر جونم !

مشخصه اصلي : بالاي دهان ، زير چشمان ، وسط صورت قرار گرفته !

فرد مورد نظر آشنايي : عده اي قاريان شاكي !

ارسال در تاريخ جمعه 26 مهر1387 توسط آيدين سیارسریع

نياز دارم ! مي فهمي ؟!

در چند روز گذشته تخصيص وام 100 ميليوني كه 70 ميليون آن بلاعوض است بسيار سر و صدا كرد . بعضي ها از جمله كامران نماينده اصفهان گفتند مجلس كه خودش داراي وسايل حمل و نقل است ديگر چرا 20 ميليون به خريد اتومبيل نمايندگان اختصاص داده شده ؟! اهميت و ضرورت اتومبيل بر احدالناسي پوشيده نيست حتي بر ما ! چرا ؟ چون ما هم احدي از ناس هستيم ! مردم بايد اتومبيل داشته باشند و با آن خودشان را حمل و نقل كنند ! مردم بايد اتومبيل داشته باشند و گاهي خانم و بچه ها را بردارند و بروند تفرج ! مردم گاهي به شدت احتياج به اتومبيل پيدا مي كنند آنگاه كه بسيار احساساتي و عاطفي مي شوند و دلشان مي خواهد خلق الله را به مقصد برسانند و به آنها مي گويند : برسونيمت فلاني ! مردمان زن ذليل احتياج مبرم به اتومبيل دارند تا شب ها را در آن به سر كنند ! خب اين همه نياز غير از مجلس رفتن و آمدن را چه كسي بايد رفع كند ؟ مگر نه اين است (اين تيكه واقعا محشره!) بله مگر نه اين است كه نمايندگان مجلس هم از دل اين مردم بيرون آمده اند و خود مردمند !؟ پس اگر مردمند قطعا با توجه به دلايل فوق الذكر احتياج به اتومبيل دارند شديد ! آقاي كامران ! حالا چي ميگي شما ؟!دعوا داري ؟

همچنين بسيج دانشجويي دانشگاه تهران هم به اين وام 100 ميليوني اعتراض كردند! و گفتند كه جوان مملكت در به در دنبال 5 ميليون وام ازدواج است ! آنوقت شما 100 ميليون گرفتيد ؟! يا به قول يكي شما صد ميليون ؟!

چند پيشنهاد براي جواناني كه خواهان وام ازدواج هستند :

1- هر جوان خود را تحت قيموميت نماينده شهر خود قرار دهد و هنگام ازدواج از نماينده طلب پول كند اينگونه : بابابي ! بابايي ! من زن مي خوام !! باباي من مي شي ؟!

2- به گفته وزير رفاه عمل كنيد و تا اطلاع ثانوي به هم محرم شويد ! اصل خبر : وزير رفاه : اگر شرايط ازدواج آماده نيست جوانان را به هم محرم كنيم ! (همچنين بياييد اين بين با طبيعت هم آشتي كنيم!)

3- ازدواج نكنيد تا تدريجا بتركيد !

 

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 18 مهر1387 توسط آيدين سیارسریع

نشريه يالثارات الحسين ارگان مطبوعاتي انصار حزب الله بار ديگر در يك اقدام شجاعانه و غيورانه و مصلحت انديشانه و چيزهاي ديگرانه در ادامه حملات خود اين بار مجريان صدا و سيما را به چيز ... يعني اين ديگه ... از اينها كه آدم هاي ناجور مي كنن ... چيز پنهان [اگر بگوييم وب را فيلتر مي كنند!] متهم كرد و از عشوه و غمزه آمدن برخي مجريان و گويندگان صدا و سيما انتقاد تندي كرد !

اي مجري ! اي گوينده ! اي جيز ! اي اخ ! حيا نداري ؟ غيرت نداري ؟ يكي ريش مي گذارد يقه اش را مي بندد ... آن خانم مي آيد ابرو بر ميدارد ! سبيلش را مي زند ! يعني چي ؟ اي عزت ! اي ضرغامي ! جلوي اينها را بگير ! بخش نامه اي چيزي بكن توي اينها !

اين چه صيغه اي است كه زن و مرد نامحرم با هم اخبار بگويند ؟ كنار هم بنشينند و با خنده يكي بگه اوباما اون يكي بگه مامانم اينا و بعد با هم هرهر و كركر كنند ! آقاي ضرغامي ! عزت ! شما بايد اول يك صيغه محرميتي چيزي بين اين دو بخوني يا اينكه از همان اول اين دو تا رو زن و شوهر انتخاب كني ! اگر اين كار رو بكني همه چيز درست مي شود ! ريشه فساد خشك مي شود مي افتد ! ديگر آن دختر يا زن با پررويي سرش را بالا نمي گيرد كه با خنده و هزار عشوه و ناز بگويد : ادامه خبرها را همكار عزيزم آقاي فلاني به سمع و نظرتان مي رساند !  و بعد چند تكان به خود بدهد ! اگر اين كار را كه گفتيم بكني آن زن خجالت مي كشد ، سرش را پايين مي اندازد و در حاليكه مقعنه اش را تا ته جلو مي كشد يا مي گويد : «ادامه خبرها را آقامون اعلام مي كنن!» يا در حالت ايده آل مي گويد : «ما كي هستيم كه در مقابل تاج سرمون ، سرورمون خبر بگيم!»

يعني اين زن تمام غمزه هايش را قبلا در حضور شوهر گوينده اش ريخته و ديگر چيزي ندارد بريزد ! ما همين جا به نشريه يالثارات الحسين مي گوييم دمت گرم ! هجوم بعدي ما سانتر فورواردتان مي شويم ! از بچگي وصله چسباندن را دوست داشتيم !
ارسال در تاريخ یکشنبه 14 مهر1387 توسط آيدين سیارسریع

پسر شجاع : ما همواره خواستار گفتگو با شيپورچي بوديم و هستيم !

پت طنزنويس ! 

پت پستچي ! پت بعد از اين كه اون ماشين قرمزه اش فرسوده شد ديگر دور پست رو خط كشيد ... در همين حين كه داشت دور پست رو خط مي كشيد (نمي دونم دقيقا با چي) آجري از ساختمان نيمه كاره كنار پست خورد توي فرق سرش و پس از اينكه ستارگان و پرنده هاي دور سرش را كيشت داد (!) در حاليكه تلو تلو مي خورد گفت : فهميدم ! خودشه ! الان نون توي طنزنويسيه ! اصلا من قصه آجر خوردن رو هم تعريف نمي كردم شديد تابلو بود با اين حرفا يه چيزي به سرش اصابت كرده !  

پت شروع كرد به طنز سياسي نوشتن ... با اينكه با ضربه اي كه به سرش وارد شده بود زياد گذشته اش را به ياد نمي آورد ولي با اين حال يك حسي به او گفت كه بايد اسم ستونت رو بگذاري پستخونه ! او هر روز در روزنامه اعتماد مي نوشت و كلي هم طرفدار پيدا كرد ... ولي بيچاره پت الان دچار بحران هويت شده ! نمي دونه اسمش علي ميرميرانيه يا ابراهيم رها و يا سهيل فاطمي !!!

پت عزيز ! يادته يه زماني موهاتو فر مي دادي 500 تا ضعيفه غش مي كردن ؟! چي شدن اونا ؟

پسر به قول خودشان شجاع  

 بايد اعتراف كرد كه پسر شجاعي كه هميشه مورد ظلم و نيرنگ شيپورچي و دست نشانده هاي شيپورچي قرار مي گرفت روزي بلاي جان دشمنانش شده بود ! در يك برهه زماني از حيات پسر شجاع ، شيپورچي و دست نشانده هايش به جنگل بز دانا اينا تجاوز كردند و پيروزمندانه گفتند : هيي ! اينجا مال ما ! پسر شجاع هم كه براي خودش كپسول اعتماد به نفسي محسوب مي شد هر سال يك بار به جنگل بز دانا اينا مي رفت و آنجا به چشمان دشمنان يعني شيپورچي و دوستانش زل مي زد و مي گفت بيا با هم گفتگو كنيم ! بعد كه آنها راضي به گفتگو مي شدند مي گفت : حالا كه راضي به گفتگو شدي بيا و نيروهايت را از جنگل خارج كن و بعد كه خارج كردي خودت هم يواش يواش نابود شو ! آفرين ! آنها هم هر دفعه كه با پيشنهاد نابودي پسر شجاع روبرو مي شدند حرصشان مي گرفت ، تب مي كردند ، فشارشان 18 روي 2 مي شد و در نهايت موضع هاي مختلفي در برابرش از جمله تحريم مي گرفتند ... آنها اينقدر پسر شجاع اينا را تحريم (همه جوره اش) كردند كه پدر پسر شجاع از بي توتوني و بي پي پي (من چرا پيپ رو جدا نوشتم ؟!) مرد ! ولي پسر شجاع كه خيلي احساس شجاعت و مسئوليت مي كرد اين اتفاق يعني مردن پدر را به فال نيك گرفت ! او دائم شيپورچي را به جنگل خودشان دعوت مي كرد و مي گفت بايد بياييد ببينيد پرندگان در جنگل ما چه آوازي مي خوانند و 125 درصد حيوانات كلا با هر گونه تحريم حال مي كنند... او اينقدر به شيپورچي و دوستانش پيشنهاد نابودي داد كه آخر خودش از شدت تحريم نابود شد !

حنا دختري كه مس سابيد !

چه دنيايي شده آقا ! تا ميگيم حنا شما واسه خودت مي خوني : حنا حنا خانوم حنا / چه اسميه اسم شما ... آخه عزيز من ! تو كه اين همه اين كارتون حنا را نگاه كردي چقدر او را شناختي ؟ اصلا مي دونستي كه حنا يكي از فعالان سياسي زمان خودش بود ؟ او هر يكشنبه (جمعه شون ديگه!) براي مردم دهكده ، مزرعه (هر خراب شده اي كه اونجا زندگي مي كرد) سخنراني مي كرد و مردم و رسانه ها به شدت درگير سخنان او مي شدند ! سخنراني هاي خونين و مالين همه را تحت شعار ببخشيد شعاع قرار ميداد ! حنا به شدت علاقه به كشاورزي ، تراكتور ، غيرت ، جنگ ، روستا ، زمين زراعي ، فقيران و مستضعفين داشت . او در يكي از سخنراني هايش به پدرش دستور داد كه بايد در كوير هم كم كم كشاورزي را راه بياندازند ولي پدرش قبول نكرد ... او تهديد كرد كه اگر پيشنهادش عملي نشود ديگه تو روي پدرش نگاه نمي كنه ... بازم پدر توجه نكرد ... دوباره تهديد كرد كه اگر با پيشنهادش موافقت نشه ميره تو خونه تا آخر مس مي سايد ! پدر اين بار با استقبال فراوان اين پيشنهاد را رد كرد و حنا هم بيچاره استعدادش در زمينه پوليتيك كور شد و تا آخر عمر مس ساييد !

دكتر ارنست قرباني سياست !

دكتر ارنست بيچاره قرباني سياست شد ! عده اي به دكتر ارنست كه خودش فوق تخصص آب درماني جزيروي داشت ، گفتند بيا و بگو من از آكسفورد دكتراي افتخاري گرفتم ... ولي دكتر گفت : بابا من خودم واقعي اش رو دارم ! ولي آن عده گفتند : به درد عمه ات مي خوره اون واقعي اش ! پس دكتر ارنست به خود قبولاند كه دكتراي حقوق از آكسفورد دارد ... ولي پس از مدتي عده اي شرور كه نمي دانيم در آن جزيره چطوري به اينترنت دسترسي پيدا كردند دسترسي به اينترنت پيدا كردند (برو تو عمق جمله فقط) ما خودمان حدس مي زنيم كار اون بيل گيتس بوده ولي از يك طرف مي بينيم كه اصلا اون موقع كامپيوتر نبوده پس اينترنت هم طبيعتا نبوده پس اونا چه جوري از آكسفورد استعلام كردند ؟! اگه استعلام كردند پس چرا آن عده اول ارنست رو از جزيره پرت نكردند بيرون ؟ اگه اون دكتر ارنست نبود كه پرت شد تو دريا پس اون بسته چي بود كه پرت شد ؟ اگر اون عده شرور مخالف بسته بندي و پرت شدند تو دريا پس ... ببخشيد استامينوفن كودئين داريد ؟

 

عمو قناد ...  مردي براي تمام اصناف !

شايعه شده است كه عمو قناد مدتيه زده تو كار پخت كيك زرد و اينا ! خطرناك شدي مجيد ! آ آ !

جيمبوي فريب خورده ...

جيمبو ! تو كه پسر خوبي بودي ! تو كه مرامت برج مراقبت رو كشته بود ! جيمبو تو كه تمام كودكي پدربزرگ هايمان رو رقم زدي ! تو كه هر شب دندوناتو مسواك مي كردي(دقت كنيد ! مسواك كردني است نه زدني !) تو كه انقلابي بودي ! تو ديگه چرا ؟ ارزشش رو داشت !؟ تازه اون چنان هم معروف نشدي ! يعني چيزي ازت نمونده بود ! جيمبو ! چرا با اون بن لادن دست دادي ؟! تو كه ديپلم داشتي ... خدايي از منفجر كردن برج هاي دوقلو و 11 سپتامبر چي نصيبت شد ؟! ها ؟ يه خورده از اون برادر غيورت c-130 ياد بگير كه شهيد شد ! خاك بر سرت ...

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 11 مهر1387 توسط آيدين سیارسریع

نظارت چي كارش كرده ؟!

مظلوميت هفته  

اصولا ما بر اين عقيده ايم كه تهران چيز خوبي نيست ... علاوه بر اينكه درونش همه چيز اعم از فساد ، دود ، اينترنت پرسرعت ، امكانات ، دانشگاه معتبر و چيزهاي بد و تحريك آميز ديگر وجود دارد اندازه لباس مردمانش هم با تغيير آب و هوا (از گرم و خشك به معتدل شمالي !) تغيير مي كند و كوتاه مي شود ! و ما مردمان غيور اين استان به مردمان ناغيور آن استان مشت محكم مي زنيم و از هرگونه درگيري فيزيكي و يخه به يخه شدن با ايشان فروگذار نمي كنيم ! (فراگذار تر هم مي كنيم!) اما چه كنيم كه تهران هر روز در ما رخنه مي كند و ما را لحظه اي آرام و بي تشويش نمي گذارد ... استاندار تهران جناب دانشجو ... (نه آقا ! ايشان خيلي وقت است تحصيلاتش را تمام كرده) جناب آقاي كامران دانشجو درهمايش تبيين اقدامات و سياست هاي کلي دولت نهم در حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي (نفسم بريد!) اعلام كرده اند كه روزنامه هاي منتقد خود را مخالف دولت بنامند . ديگر احتياجي به ناميدن و اعلام كردن و اسم روي خود گذاشتن و اين سوسول بازي ها نيست برادر من ... آقاي استاندار ! چرا اينقدر با اين ها به زبان نرم برخورد مي كنيد ؟ ملايمت تا كي ؟ ناميدن و اعلام كردن ديگر چه صيغه اي است ؟! مگر همان حذف حمايت هاي دولتي و تقليل يارانه کاغذ چه ايرادي داشت ؟ مي بيني كه هر روز هم دارند زيادتر مي شوند و وقتي شرق و هم ميهن و دنياي تصوير و زنان را از در مي اندازيمشان بيرون در حاليكه پنجره را هم بسته ايم كه راهي وجود نداشته باشد از در پشتي سبز مي شوند ... اي استاندار عزيز و نازنين آن شهري كه ما مسافرانش را كتك مي زنيم (!) شما گفتي كه دولت نهم در زمينه رسانه مظلوم است و مظلوميت رسانه اي دارد همچنين دولت نهم بر عكس دولت قبلي اقدام به انتشار روزنامه هاي متعدد نكرده است ... بله ! ما هم معتقديم كه روزنامه كاغذپاره است و زود نابود مي شود اين گزارش ها و حمايت هاي صدا و سيماست كه مي ماند !

مذموميت هفته

در هفته اي كه گذشت سريال بزنگاه از طرف برخي كاملا سوراخ شد ... عده اي تماشاگرنما هم با شعار «نظارت چي كارش مي كنه ؟ سوراخ سوراخش مي كنه» به اين سوراخي دامن زدند ! احتمالا دامنشان سوراخ بوده يا يك همچنين چيزي ! رئيس شوراي نظارت بر صدا و سيما در بخشي از سوراخ كاريش از نمايش تصويري مذموم از بانوان چادري در سريال بزنگاه انتقاد كرد ... ما بعد از شنيدن اين اعتراض وظيفه خود دانستيم كه آرام ننشينيم و ما هم دامني به اين سوراخي بزنيم ! (از بچگي سوراخ كردن را دوست داشتيم!!) اي بهجت ! اي مذموم ! اي مغموم ! اي ملعون ! تو كه اينقدر مذمومي غلط كردي رفتي زير چادر ! چادر حرمت دارد ... اصلا چادر را براي سريال طنز نساخته اند كه تو اينطور مي كني با آن ... يك كم از نرجس ياد بگير ... آدم كه چادر داشته باشد (مخصوصا سفيدش را) هر دونه تسبيحي كه مي زند مي رود آن دنيا يك زيارتي سياحتي چيزي مي كند و با عروسش گل مي گويد و با هم آب نبات مي خورند و برمي گردد ... تو كه چادر داري چي كار كردي ؟ يا گربه مي پروني ... يا لبت را گاز مي گيري ... يا شوهري داري كه كلاهبردار است ! اين همه مذموميت را از كجا آوردي ؟ بگو از كجا آوردي ؟ بگو از كجا بگو از كجا بگو از كجا ...

ديالوگ هفته

سريال مثل هيچ كس

كاظم به زن : اگه داداشي برادرته من هم شوهرتم !

زن به كاظم : ببين درسته كه تو شوهرمي ولي داداشي هم برادرمه !

ما به دست اندركاران اين سريال كه يا در آن آش هم مي زنند يا سخنراني مي كنند از دور سلامي گرم مي كنيم كه ناخواسته ما را گاهي بيشتر از سريال رضا عطاران مي خندانند !

مسئوليت هفته
عليرضا همياني معاون برنامه ريزي اداري و مالي فرمانداري شهرستان دماوند گفت : در روز بازگشايي مدارس هيچ مشكلي نبايد وجود داشته باشد تا دانش آموزان با خاطري آسوده سال تحصيلي خود را در مدارس آغاز كنند .

آقاي معاون در يكي از مدارس در روز اول تحصيلي ...

يك دانش آموز اول دبستاني : عمو معاون !

معاون : براي چي گريه مي كني پسرم ؟!

دانش آموز :اجازه آقا ! مامانمون خيانت كرد بهمون گفت مي مونه اينجا ! ناكس گذاشت رفت !

معاون : من گفتم نبايد مشكلي باشه ولي الان مامانت رو از كجا پيدا كنم ؟!

دانش آموز : من نمي دونم ! اينجا الان من مشكل دارم !

يك دانش آموز اول دبستاني ديگر : اجازه ! آقا معاون ! ما مشكل داريم !

معاون : تو ديگه چه مشكلي داري ؟ واسه چي گريه مي كني ؟

دانش آموز : ما مشكلات عديده داريم ! اجازه ! اجاره خونه مون بالاست ! اشتغال زايي نميشه ! لايحه حمايت از خانواده تصويب ميشه ! مامانمون گريه مي كنه كه بابامون دو تا شلوار مي پوشه ! ولي بابامون ميگه هوا سرده ! اجازه ! عموپورنگ كه شروع ميشه برقمون ميره ... ما اين همه مشكل داريم  !  شما خودت مگه نگفتي روز اول نبايد مشكلي باشه ؟!

معاون با قياقه مبهوت : من غلط نه زشته اشتباه كردم پسر جان !!

 

 

 

 

 

ارسال در تاريخ شنبه 6 مهر1387 توسط آيدين سیارسریع
قالب وبلاگ