تبليغاتX
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر

خر را بكش !

بايد اعتراف كنم كه داشتم مي تركيدم از بي طنزي ... شايد فكر كنيد با آپ كردن اين وبلاگ با اين مطلب از تركيدن خودم جلوگيري كردم ! ولي سخت در اشتباهيد چون اين يكي از نوشته هاي قديمي و كهنه و زاغارت من است و با اين چيزها درد تركيدن من درمان نمي شود ! شما فعلا به تركيدن من كار نداشته باشيد و سعي كنيد كه اين طنز رو بخونيد ...!  

ما آن زمان هايي كه جوان بوديم يك خري داشتيم به اسم جكسون ! كه همان روزها عمرش را داد به شما ! (فكر كن ! عمر خر !) اين خر ما دو عيب داشت و هزار حسن . او علاوه بر  اينكه از كره گي دم نداشت لجباز هم بود . گاه گاهي پدرم شيرش را به به عطاري ها مي فروخت و عطار بسيار خوشحال مي شد . چون پدرم به عطار پير خرفت گفته بود كه يك بار همسرش (يعني مادرم) مرده بود و اين شير را خورد و زنده شد و براي اينكه گندش در نيايد به او نمي گفت شير خر است مي گفت مايع سفيد رنگي است كه از فردي به نام جكسون مي تراود ! عطار هم سالها همين را با نام اكسير جواني و مرده زنده كن واين چيزها مي فروخت و تلقين ملت باعث شد كه عطار الان در مايكروسافت شريك بيل گيتس عزيز است ! شايد از خودتان بپرسيد كه مگر خر نر (نره خر!) هم شير دارد ؟ و من به شما جواب مي دهم كه وقتي مي گويم اين خر استثنايي بود و شما باور نمي كنيد همين مي شود . پدرم علاوه بر شير خر از اقصا نقاط بدن خر نيز استفاده مي نمود و من هميشه مي گفتم كه پدر اين قدر با اين خر ور نرو چون فردا پس فردا همچنين خواننده هاي منحرفي چيزهاي بد فكر مي كنند و نمي دانند كه تو از حتي از پوست خر هم استفاده مي كردي ! حالا از ماجراي پدر و خر كه بگذريم ، مي رسيم به سالهاي جواني من يعني 20 سال پيش كه من براي كنكور مي خواندم خدابيامرز جكسون گير داده بود كه بيا من را بزن ! من كتك مي خوام ! مدتيه تنبل شدم ! مي خوام پيشرفت كنم ! من تا به حال از دست شما كتك نخوردم و اين حرف ها ! ما هم كه هميشه با جكسون مثل يكي از اعضا خانواده برخورد كرده بوديم از اين حرف هاي او متعجب و متحير شديم ... و داشتيم به اين باور مي رسيديم كه جكسون به اصل خويش بازگشته ... يك روز

جكسون : هر كسي كو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش ... من به هر جمعيتي نالان شدم / جفت بد حالان و خوشحالان شدم !

من : چيه جكسون ؟ مثنوي مي خوني ؟

جكسون : به تو چه ؟

من :  ا ! اين چه طرز حرف زدنه ؟ پسر بد ! 

جكسون : تا وقتي منو نزدي همين وضعه ! نفهم ! الاغ ! ميگم منو بزن ! مگه نمي فهمي !؟

من آن روز در دل لااله الا اللهي گفتم و بي خيال جكسون شدم ...

از آن به بعد تغييري در رفتار آن خر احساس كرديم ! دائم بدقلقي مي كرد ... براي اينكه ما را اذيت كند و به خاطر اينكه كتكش بزنيم كارهايي مي كرد كه در شان و شخصيتش نبود ! يك روز خر همسايه را ديد مي زد كه صاحب خر شاكي شده بود كه مگه خرتون ناموس نداره ؟! يك روز جفت پا رفت تو صورت آقاي منهتن زاده و كلي برايمان دردسر درست كرد . خلاصه هر كاري كه از خري اش سر مي زد انجام مي داد . تا اينكه يك روز از كوره در رفتم :

من : جكسون چته ؟! چيه ؟ ديوانه شدي ؟ دلت مي خواد ببرنت زندون ؟ دلت مي خواد مثل بقيه بهت به جاي آقا جكسون بگن آقا الاغ نفهم !؟ من ديگه بايد چي كار كنم ؟!

جكسون فرياد كشيد : بيا ... منو ... بزن !

و من هم چوبي برداشتم و تا مي توانستم آن خدابيامرز را زدم و زدم تا اينكه ...

- تسليت ميگم خر نمونه اي بود ...

- انشاالله غم آخرتان باشد ...

- خدابيامرزه ... هق هق هق (طرف گريه مي كند) آخه چطور دلت اومد بي رحم ؟ طفلي مي خواست داماد شه ... بيچاره جنيفر ما (خر ماده شان را مي گفت ... جكسون مي خواستش!)

- ديگه شرمنده حادثه بود ...

بله ... من مرتكب غلطي شدم كه ديگر خودم را به خاطرش نبخشم ! قسمتي از وصيت نامه جكسون :

سلام بر آسمان ! پيش به سوي ملكوت ! خدانگهدار انسان هاي عزيز ... عزيزترين كسانم ! به قول شاعر رپر : حالا ورقه روي ورق قلمم و اين ها ! مي دانم كه الان مرده ام ... و مي دانم براي چه مرده ام ... بسياري فكر مي كنند كه من يك خر معموليم ولي پس از مرگم معلوم مي شود كه مقام من از درجه انسانيت هم فراتر رفته ! شايد با خودتان گفته باشيد كه چرا من به كتك خوردن اصرار ورزيدم ... مگر مرض داشتم ؟ ولي نه ... اكنون بايد پرده از اين راز بردارم و بگويم من خود را فداي صاحب عزيزم كه سال بعد كنكور داشت كردم ... جانم به فداي تو صاحبم ! مي دانم كه تو سال بعد كنكور داري و تمام آينده ات به اين كنكور بسته است براي همين از وقتي كه آن دوستت آمد در خانه و گفت امسال بايد براي قبول شدن در كنكور خر بزني (!) من تصميم گرفتم كه پا در راه وفا بگذارم و وفاداري و فداكاري ام را به تو اثبات كنم ! اميدوارم كه در لحظه هاي آخر مرا به درستي و مشتي (به فتح م) زده باشي و شل و ول نبوده باشي چون مي دانم كه هر چه بهتر بزني رتبه ات بالاتر مي رود ! و من اكنون راضي ام به رضاي تو ...

 

بيچاره جكسون ! همه چيز براي پا گذاشتن به مرحله كمال را داشت غير از عقل !

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 23 دی1387 توسط آيدين سیارسریع

خدا ...

سلام ! لكه اي هستم ننگين بر دامن خداپرستان ... بسي نخوت مند و رقت انگيز ... پله هاي نردبان بامت براي من يكي يكي شكسته ... يك روز خوب يك روز بد ... مدام آفتاب ... مهتاب ، دائم نوسان ... بر دامنه اش ... مثبت ، منفي ... خوابيده در زاويه اي تاريك و غمبار ... سر به فلك كشيده و خوشحال چون چنار ... در كشاكش و ميانه اين مثبت و منفي ... خوب و بد ... روز و شب ... اه ! چه طاقت فرسا ... به بزرگي و خداوندي خودت اگر مثل همه سراسر شيطاني و تاريك قلب بودم يا اگر سراسر خدايي و روشن دل بودم هيچ گاه سخت نبود برايم تحمل سختي ... ديگر كشاكشي نبود ! هر چه بود قطبيت بود ... ابر الكتروني چه بي رحمانه ما را همپوشاني كرد و باريد ... گاهي نباريد باز باريد ، باز متوقف شد ... وجدان در اين دنيا چه بدپيله است ... چه زليخاوار از پشت پيراهنمان مي درد ، مي كشدمان عقب ... يوسف در اين دنيا دنيايي نبود ... و چه بيهوده است تلاش مذبوحانه ام براي خودداري از طنز كه نگويم اكنون : دي دي دي دنيا ... چه دشوار است خودداري ، در آن لحظه كه نيروي بازگرداننده وجدان از هم مي گسلد و بي اثر است خودداري رويا مي نمايد ... تقريبا به اين نتيجه رسيده ام كه بسياري كه خوب جلوه مي كنند و خود نيز باور دارند كه خوبند در واقعيت خوب نيستند ... در اينجا بزرگي(از لحاظ جثه) مي فرمايد : چنين چيزي نيست ! واقعا چرا خوب نيستند و چرا خوب نيستم ؟ بله ... به اين نتيجه رسيدم كه بسياري كه خوب جلوه ميكنند نمي توانند طور ديگري جلوه كنند ... نمي توانند بد باشند ! عرضه اش را ندارند ... عادت آن ها را به اين وادي كشانده ... چه بسا اگر زمينه اي فراهم باشد از صد شيطان هم پليدترند ... خودداري مي كنند چون مي پندارند كه خلق خدا آنها را مي بيند (مقصودم ريا نيست) گناه نمي كنند تا حالت قبلي خودشان را حفظ كنند ، آنها و من توانايي برهم زدن عاداتمان را نداريم ... چه خوب چه بد ! اينجاست كه اينرسي وارد مي شود ! اينجاست كه شيخ زمانه ، مفتي پرادعا و زاهد پرآوازه ، مولانا ، در ميدان شهر مي رقصد !

من چه كسم من چه كسم من كه بسي وسوسه مندم / گه از آن سوي كشندم گه از اين سوي كشندم

شما جزو كدام دسته ايد ؟ محتاج نظراتتان هستم ...

ارسال در تاريخ سه شنبه 10 دی1387 توسط آيدين سیارسریع
قالب وبلاگ