تبليغاتX
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر

روزها با لبخندهاي شيطنت آميزشان به سرعت مي گذرند ... عقربه ساعت بي رحمانه پيش مي تازد ... زمان مثل جنايتكاري باشعور شده ! يا نه ... يك دختر ساديسمي (!) كه مي داند براي اين جماعت طلاست ولي باز مي گذرد و لبخندزنان و عشوه ريزان تكليف ما را روشن نمي كند !  كه مي ماند يا نه ... به قول اين شكسپير : از گزند داس دروگر وقت هيچ روينده را زنهار نيست ! راست هم مي گفت شكسپير ... حالا حكايت ما مثل شريعتي است در كوير ! گل هاي زيبا زير انگشتان تشريح ما مي پژمرند ... نماز مي خوانيم ... لم يلد و لم يولد ... خب ... لم با مضارع بياد ماضي نقلي منفي معني مي دهد ... ولد فعل معتل است مثال ! شيريني چايي شيرين صبح با فكر انحلال NaCl تلخ مي شود ! شعر هم كه مي خوانيم ناخواسته به همه چيزش فكر مي كنيم غير از معني ! (اگر به ميكده منصور بگذرد داند / كه هر كه هست در او چند مرده حلاج است !) خب حلاج ايهام تناسب است ! چند مرده حلاج بودن كنايه از توانايي انجام كاري ! تلميح هم كه به ماجراي منصور دارد ! بقيه اش را هم بي خيال ! الحمدلله كه براي كنكور درس نجوم نداريم وگرنه ديگر آسمان خودمان هم مال خودمان نبود ...

نتيجه گيري با توسل به مكتب شاپور سيارسريع : ديگه چاره اي نيست همينه !!

ارسال در تاريخ جمعه 23 اسفند1387 توسط آيدين سیارسریع
شما نمي دونيد اين كيست كه از هنگ كنگ هر روز به ما سر مي زند ؟! آقاي هنگ كنگي شما خودت مي دوني ؟!

ارسال در تاريخ جمعه 2 اسفند1387 توسط آيدين سیارسریع
قالب وبلاگ