كوچه لره سو سپميشم / يار گلنده تز الماسون (2بار)
مطلع اين پست را با اين شعر تركي آغاز كردم ... دليلش را هم نمي دانم ! بعد از (12 فروردين منهاي) روز ، امروز بار ديگر من فرارسيدم ! فرارسيدن خودم را به شما عزيزان گرامي و پيشاني بلند تبريك عرض مي كنم ...
با اين كه مثل هميشه مغزم در نوشتن به دستم و دستم به كيبورد مثل سابق سريع فرمان مي دهد ولي احساس خوبي از نوشتن ندارم ... فكر كنم چون چيزي براي گفتن ندارم همچنين احساس خوبي هم ندارم پس نتيجه مي گيريم كه : احساس خوب با چيزي براي گفتن رابطه مستقيم داره ... شايد پيش خودتان بگوييد گلاب پاشيدم به اون رابطه پيدا كردنت ! ولي خب ... اشكال نداره ! ما شما رو بزرگ كرديم ديگه گلاب شما براي ما مساله اي نيست !
در اين چندين ماهي كه بنده از همه جا بي خبر بودم و در حالي كه حتي صاحب خبر هم نيامد كه من بي خبر بمانم ولي خب ماندم ديگه ... گويي اتفاقاتي افتاده !
1) همه در اين روزها متفق القول معتقدند كه 22 ارديبهشت انتخابات است ! من هم ناچار شدم با آنها هم عقيده شوم !
به جان شما مي خواستم 2 اش را هم بنويسم ولي نشد به خدا نشد !
ولي اگه حالا خيلي ناراحتيد مي تونم با شما درباره كنكور صحبت كنم ! بله كنكور ! آخي بميرم ! چقدر نازه اين ! من نمي دونم چرا اينقدر مي گن غول غول ! طفلكي كجاش غوله ؟! سه تا كتاب فيزيك و 8 تا كتاب براي رياضي و 3 تا شيمي و 10 تا كتاب عمومي كه ديگه اينقدر المشنگه نداره ... هي غول غول ! چيه مگه ؟ مريضيد مگه رو بچه مردم اسم مي ذاريد ! البته اين بچه ها دو تا هستن ... از ما نشنيده بگيريد ولي يكيشون از دو تا پدر و يه مادره يا شايدم از فقط دو تا پدر ! من نمي دونم اين چرا اينجوريه ! اين بچه كاملا آزاده مثل اسمش ! انگار اين دو تا پدرش بهش نگفتن كه بچه ! اين كارهايي كه تو مي كني زشته ! آبروي نداشته ما رو بردي ! اين بچه از اون موقع كه بدنيا اومد غيراستاندارد بود ! از همون اول از اين دو تا پدرش (!) سوالاي مسخره و بي ربط مي كرد ! جووناي مردم رو تو خيابون خفت مي كرد و نه تنها از اونها پولهاي كلان مي گرفت بلكه مجبورشون مي كرد كه به سوالهاي مسخره اش جواب بدن ... يه بار يك پسر 18 ساله كارگر بي سواد را از لحاظ مالي (!) كاملا لخت كرد و آن بدبخت بي سواد را مجبور كرد كه مشتق مرتبه هشتاد و هشتم راديكال ايكس پونصد به علاوه قدر مطلق سينوس 5 ايكس بر روي صفر (!!) را بگيرد و آخر گفت ببخشيد سوال غلط بود ! مخرج نبايد صفر بشه !!! بعد قه قهه زنان به راه خودش ادامه داد ...
بقيه شو حوصله ندارم بنويسم ! تازه به عنوان پست نگاه كنيد ! نوشته جهنم ضرر !! چون مي خواستم در اين بازه زماني (!!) دين و زندگي 2 بخونم (قابل توجه بعضي ها كه كلشان به طرز غم انگيز و تراژيكي خوابانيده شد! البته فكر مي كنم!)
مژده مژده : بنده به تمام عارفان جان سوخته و روشنفكران عقل سوخته و طنزنويسان (جاي بدي) سوخته و همچنين علاقمندان كلا گداخته (!) و همچنين به خودم اين قول را مي دهم تا دوباره مثل گذشته و نه اين قدر سخيف و كم عقل و سبكبار با اسب قلم به ميدان مطبوعات و وبلاگ تازنده و سوپرمنانه پا بگذارم !! به اميد آن روز ! انشاالله !
