از قضا آيينه چيني شكست ...
ملت عزيز تا اطلاع ثانوي موجود نمي باشد !
يكي از اعضاي فقهاي شوراي نگهبان كه اسمش به دليل قابل حفظ و ذكر نبودن از ذهنم پاك شده با موضع گيري عليه سخنان هاشمي در نماز جمعه 26 تير گفت : چه كسي ايجاد شبهه كرد ؟! چه كسي جز خود شما بذر ترديد را افشاند؟! چه كسي كميته غيرقانوني صيانت از آرا را بوجود آورد ؟!!!
البته او خود از سخنانش تا اين اندازه كه بنده علامت تعجب گذاشتم تعجب نكرده بود چون اساسا تعجب كار ماست . منظور او كه به علت كمبود اهميت نامش قابل ذكر نيست اين است كه تا وقتي كه ما مخالفان و حافظان قانون و آراي ملت در شوراي نگهبان بوديم شما ها غلط فرموديد كه به ما مخالفان شك نموديد .
وي در ادامه گهرفشاني هايش گفت : اينکه اگر مردم باشند حکومت هست و اگر نباشند نيست، اين غلط است. مشروعيت حاکميت از طرف خداوند است و همراهي مردم براي حکومت مشروعيت ايجاد نمي کند. بنابراين هاشمي در اين زمينه اشتباه کرده و مي کند .
تست مهم : طبق نظرات اين شاهكار خلقت ، پس علت وجود داشتن مردم اصولا چيست ؟
الف) اگر ملت نبود ، عزت ضرغامي چه خاكي بايد در سر مي ريخت ؟ كي مي خواست ماليات بدهد كه بهش دروغ بگويند ؟ پس وجود بقيه (يعني مردم) ضروري است !
ب) اگر مردم نبودند اين 24 ميليون راي را از كجا مي آورديم ؟ ما هر چه نگاه مي كنيم كل تصميم گيرندگان با ارفاق چهار پنج نفر بيشتر نيستند ! پس لازم است كه به تعداد لازم آدميزاد باشد .
ج) اگر مردم نبودند پس ما اين جملات را نمي توانستيم بگوييم : ملت بيدار است ! ملت زير بار زور نمي رود! ملت آرامش و آسايش مي خواهد ! ملت با اغتشاش مخالف است ! پس ملت بايد باشد در اين مواقع ما ملت هستيم و ملت مااا (صداي يك نوع حيوان شيرده شاخ دار لبني) هستند !
د) علتي براي وجود داشتن وجود ندارد . ملت مخصوصا از نوع مخالف فعلا وجود نداشته باشند . طبيعي است كه در صورت وجوديت ما به شخصه موجوديتشان را حفظ مي كنيم . دفعات بعدي موجوديت يا عدم موجوديت متعاقبا اعلام خواهد شد .
اين چين فرق داره با اون چين !
ملت در نماز جمعه گفتند : مرگ بر چين !
اخبار ساعت 21 : ملت بار ديگر انزجار خود را با بي حجابي و فحشا اعلام كرد . مردم غيور ايران اين بار با حضور ميليوني خود در نماز جمعه تهران از هرگونه دامن چين دار و چين چين و رفتارهاي غيراسلامي اعلام كردند . گفتني است به علت صداي بلند شركت كنندگان و نامفهومي صداهاي دريافتي ما شعار مرگ بر سخن چين و غزه با فلسطين ! چه فرقي داره سخن چين ؟! مرگ بر چين شنيده مي شود كه بدين وسيله از برادران غيور و سركوبگر چيني عذرخواهي مي شود .
بيت پيشنهادي نگارنده : از قضا آيينه چيني شكست / خوب شد اسباب خودبيني شكست !
سقوط توپولف يك موفقيت بزرگ بود !
سقوط بزرگ !
در پي سقوط هواپيماي توپولف در قزوين و كشته شدن 168 نفر از هموطنان و جمعي از ارمني ها پيش بيني مي شود يكي از مسئولين طي سخنان گهربارش اعلام دارد كه : مسئول تيكه تيكه شدن بدن هاي مسافران مسقوط بي شك ميرحسين موسوي مي باشد .
يكي ديگر از مسئولين مي فرمايد : البته ما بايد اين كشته شدگان را شهيد بناميم . چون اين سقوط نشان همبستگي و اتحاد ملت ايران بود ! ملت ايران در مقابل همه تحريم ها ايستادند و هنوز هم ايستاده اند و باز هم مي ايستند و اينقدر سقوط مي كنند كه امريكا مجبور مي شود بوئينگ و ايرباس به ما بفروشد ! پس اين يك موفقيت بزرگ بود !! تازه ما بايد بررسي كنيم كه آيا مي توانيم پيشنهاد آمريكا را پس از رفع تحريم بپذيريم يا نه !
آسفالت
با توجه به آسفالت كوه دماوند پيش بيني مي شود كه اين حركت يك حركت نمادين است كه منتقدان دولت كه همان دشمنان انقلاب و اسلام و كافران خداوند مي باشند از آنجايي كه در كوه دماوند راهپيمايي مي شود بدانند كه تجمع بي جا موجب آسفالت است !
مجوز
مدتي قبل : هواداران موسوي فردا راهپيمايي مي كنند .
وزارت كشور : راهپيمايي مجوز مي خواهد .
مدتي بعدش : موسوي حزب تشكيل مي دهد .
وزارت كشور : حزب نياز به مجوز دارد .
اندكي بعدش تر : موسوي حزب تشكيل نمي دهد . جبهه تشكيل مي دهد .
وزارت كشور : جبهه و ائتلاف هم مجوز مي خواهد !
پيش بيني : يكي از هواداران موسوي اعلام نياز به قضاي حاجت كرد !
وزارت كشور : نيازي به انجام اين كار ديده نمي شود . اين كار بي شك يك انقلاب رنگي است حالا قبلا سبز بود الان زردش كرده اند . فعلا كه درخواستي نشده است ولي اگر شد بايد بررسي شود !
سايت رجانيوز در نوشته اي ادعا كرده بود كه آيت الله منتظري حواس خود را از دست داده است . اما امروز منتظري اين خبر را تكذيب كرد .
مطلب احتمالي رجانيوز بعد از اين تكذيب : بابا ما صلاح شما را مي خواهيم ! هر چه كذب مي گوييم به خاطر خودتان است ! ما به شما علاقه منديم ... دلمان مي سوزد ...
فلاش بك آلترناتيوي : زمان حصر آيت الله منتظري در حالي كه مهاجمان تمام اموال وي را تخريب كرده بودند و به خانه وي وارد شده بودند با ادعاي اينكه قصد محافظت از وي را دارند قصد بردن او به همراه خود را داشتند !
و پروردگار است و هیچ مشکلی در آن راه ندارد.» وی همچنین دیروز عنوان کرد: «پس از تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر توسط شورای نگهبان، پرونده انتخابات باید بسته شود؛ در حال حاضر، اگر کسی اطلاعیه صادر کند به صلاح نیست.»
جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد ! انتخاب مجدد شما با 24 ميليون راي كه بيانگر محبوبيت شما در قلب مردم شهيد پرور و ولايت مدار ملت ايران است مبارك باد !
حضرت مهدي (عج)
قانع شدي يا قانعت كنم ؟!
يكي از نمايندگان مجلس گفت : تقريبا همه مردم قانع شدند كه تقلبي در انتخابات صورت نگرفته و آن اندك تعدادي هم كه قانع نشدند ، وظيفه صدا و سيما است كه آنها را قانع كند .
حالا صدا و سيما چگونه بايد اين ملت را قانع سازد ؟! پيش بيني ما از روند اقناع سازي ملت اين است :
اخبار صبح : شوراي نگهبان سلامت انتخابات را تاييد كرد .
اخبار ساعت 14 : شوراي نگهبان با بيان اينكه هيچ گونه تخلفي در شمارش آرا صورت نگرفته صحت انتخابات را تاييد كرد .
اخبار ساعت 19 : شوراي نگهبان طي بيانيه اي به ملت ايران گفت : چه خوبه آدم هميشه يارش كنارش باشه !
اخبار ساعت 20:30 : شوراي نگهبان طي بيانيه اي به ملت ايران گفت : همين خوبه ديگه ! چه اصراريه آقا !؟
اخبار ساعت 22 : شوراي نگهبان دستور داد : ملت قناعت پيشه كنند ...
مصاحبه هاي مردمي :
- سلام آقا ! خسته نباشيد ! آقا ! قناعت چيز خوبيه ؟
- بله ! قناعت خيلي چيز خوبيه ! بر همه واجبه كه در زندگي قانع باشند !
- خيلي ممنون !
- آقا ! چرا صورتت اينجوري شده ؟!
- آقا ! من در اين چند وقته قانع نشده بودم ...
- خب ! الان قانع شدي ؟!
- بله ! تا اينجام ...
- الحمدلله !
- خانم ! نظرتان درباره اقناع مردم توسط صداوسيما چيه ؟!
- به نظرم اين چند وقته خيلي خوب از پس وظيفه شان براومدن ! واقعا مردم اقناع هستند ! واقعا من از تلويزيون تشكر مي كنم امسال بيشتر از سالهاي ديگه سريال و تله فيلم و فيلمهاي خارجي پخش كردن ! دست آقاي گلريز هم درد نكنه واقعا من خيلي چيزها ياد گرفتم و خيلي اقناع هستيم تا الان ...
- ببخشيد خانم !اقناع يعني چي اصلا ؟!
- همون رضايته ديگه ! من كه كاملا راضيم !
- بله ! واقعا متشكرم ...
اعترافات يك دراكولاي قسم خورده !
تازه ترين درفشاني گوهرين رجبي : فاطمه رجبی به عنوان همسر سخنگوی دولت ،لاريجانی و باهنر را فتنه گر و خاتمی ،هاشمی موسوی را سفيانیها ناميده و احمدی نزاد را تشبه به علی کرده که شميشير عدالت خواهی حضرتش را برای برقراری عدالت ازنيام کشيده است. موسوی خون ريخت، چرا که خونخوار شده است، از بغض عدالت و پاکی احمدینژاد.
اي كاش ما دختر بوديم ما را مي كردند زن الهام ! حداقل اش اين بود كه بر اثر غده اي كه در زير گلويمان بر اثر فروخوردن انتقادهايمان ايجاد شده نمي مرديم ! وگرنه كه بقيه اش اصلا به صرفه نبود ! الهام را مي گويم !! حالا در همين مورد مصاحبه ما را با يك دراكولاي قسم خورده بخوانيد !
- سلام آقاي دراكولاي قسم خورده ! مي بينم كه شنل سبز هم پوشيدي ! چه بهت مياد ! خب ! به عنوان اولين سوال ... ميشه بپرسم شما به چي قسم خوردي ؟
- قسم خوردم تا ... قسم به ... نوك زبونم بودها ... يه لحظه ببخشيد ... آقاي (...) ! به چي بايد قسم مي خوردم ؟!
آقاي (...) نوشته اي را به دراكولا مي دهد ... دراكولا شروع مي كند به روخواني !
- بله ! بنده دراكولاي قسم خورده اي هستم كه در پيشگاه سرور گرانقدرم آقاي ميرحسين موسوي قسم خوردم تا آخرين قطره خون خويش از ريختن و خوردن خون هواداران ايشان دست نكشم !
- اين ديدار شما آقاي دراكولاي قسم خورده با آقاي موسوي كي برگزار شد و مي توانيد اطلاعات بيشتري را درباره جزئيات اين ديدار برايمان بازگو كنيد ؟
- بله چرا كه نمي تونم !؟ اگه آقاي (...) صفحه دوم را به من بدهد من مخلص شما هم هستم اعتراف مي كنم تا آخرين قطره خون ! آقاي (...) ! بي زحمت اون صفحه شو ... آها ... ممنون ... بله ! اينجا نوشته ... نه يعني در جواب سوال شما بايد بگويم كه يك روز آقاي موسوي به محل كار اينجانب آمد در حالي كه از بغض عدالت و پاكي رقيب داشتند مي تركيدند ... آقاي ميرحسين ديگر نتوانست جلوي بغض خود را بگيرد ... طفلك تركيد ! گفت : دستم به دامنت خون جديد چي داري ؟! دارم از ديدن عدالت مي ميرم ! آخر چقدر عدالت ؟! او درادامه به عزت ضرغامي اشاره كرد و گفت : بنده ديگر تحمل اين شمه از عدالت را ديگر ندارم ! مگر مي شود صدا و سيما اينقدر بي طرف باشد ؟! واي عدالتگاهم سوخت ! و من يعني دراكولاي قسم خورده خواستم كمي شيطنت كرده باشم و ببينم اين آقاي ميرحسين تا چه حد از عدالت حاضر و حاكم رنج مي برد بنابراين گفتم : آقا ! شوراي نگهبان را چي مي گويي ؟! و او در اين لحظه از شدت خشم ناشي از پاكي رقيب قلب خود را با دست گرفت و بر زمين افتاد !
- آقاي دراكولا ! براي شما جالب نبود كه آقاي موسوي براي چه بايد خون هواداران خود را بريزد و سپس آنها را بخورد ؟! آيا اين عقلاني است ؟!
- بله ! من خودم هم اول تعجب كردم ! گفتم آقا ! اگه خون اين ها را بريزيد طبيعتا نمي توانند ديگر از شما طرفداري كنند ! او هم گفت آقاي دراكولا ! من خونخوارتر از اين حرف ها هستم ! تو هنوز من را نشناختي ! حالا حساب كن اگه چند ميليون ديگه بيان تو خيابون ! حساب كن چند ليتر ميشه ! اي جان !
- بله ! با تشكر از شما آقاي دراكولاي قسم خورده !
در ادامه جر و بحث دراكولا و طلب مطالباتش از آقاي (...)
دراكولا : آقا ! اين كه نشد ! من يه چيز ديگه هم مي خوام !
آقاي (...) : غلط كردي ! كدوم يكي رو ؟! تو كه گوني اول سيب زمينت رو گرفتي ...
دراكولا : ببين ميشه برام فيلم «خونخواري در هشت ثانيه» رو تو تلويزون نشون بديد ؟!
آقاي (...) : پررو ميشي ...
دراكولا : بابا ! من كه اين همه از عزت تعريف كردم ...
خب ...از آنجا كه بقيه صحبت ها هيچ نتيجه اي در بر ندارد و به درد ما هم نمي خورد همين جا مطلب را به پايان مي برم نقطه
عقل نازنينم ! اي كاش نبودي ...
من ديوانه ام ... چون مي خواستم نصف شبي درباره يك اتفاق سياسي طنز بنويسم ... من ديوانه ام ... به خدا ديوانه ام ... من يك ديوانه بدبخت هستم ...
چه مي نوشتم ؟ مي خواستم فاطمه رجبي (صدرالجنونين) را مسخره كنم كه به ميرحسين ما گفته بود خونريز و خونخوار ... براي چه بنويسم ؟ چه چيز درست مي شود ؟ هزاران نفر آن ور و اين ور دارند مي نويسند ... چه چيز درست شد ؟ از خوي حيواني رجبي كم شد يا احمدي نژاد توبه كرد ؟
اي كاش واقعا ديوانه بودم و تنها خودم خودم را ديوانه نمي پنداشتم ... اي كاش سواد نداشتم تا واقعيت بخوانم ... اي كاش شعور نداشتم ... اي كاش عاشق بودم و همه چيز را يكي مي ديدم ... اي كاش كور بودم نمي خواندم كه سبز بودن يعني مخالف بودن ... مخالف بودن يعني كافر بودن ... خدايا ... ببين ! به آدمي مي گويند غيور كه با چشم و فكر ميليون ها ايراني بازي مي كند ... به آدم كشي مي گويند حماسه ساز عرصه هنر كه آبروي سينما را به رسميت برده ... به دروغگويي درجات روحاني كه فقط شما به بندگان خاص خود مي دهيد داده اند ...
من شب ها و روزها دعا كردم براي كنكورم ... خراب شد ... شكر كردم ... اين را چه كنم ؟ باز شكر مي كنم كه منجيت را نمي فرستي ؟ تقدير ما اين است كه مظلوم باشيم يا با مردمي ناآگاه زندگي كنيم ... ؟
برادر ! يك چماق ناقابل بر سر من بزن ... يا ديوانه مي شوم ... يا مي ميرم ... نتيجه هر دويش راحتي است ! نه ؟
پدرم مي گويد ننويس ! مي گيرند ! هر شب مي پرسد وبلاگت را پاك كردي ؟ مي گويم بله ... با اينحال مي گويد تو آخرش منو سكته مي دي ...
هر شب به خودم قول مي دهم كه اخبار سياسي نخوانم ولي ... به خاطر همين بدبختم
