من شور اخلاق را درآوردم !
حاجیه سارا خانم !
آخه مادر ! من مگه چه هیزم تری به شما فروختم که منو کاشتید ؟ این حسین هم که هی میره چین و روسیه ! پسر تو مگه دین و ایمون نداری ؟ کمونیست شدی واسه من ؟ حسین ! به این عربستان بگو اگه حرف می زنه پای حرفش بمونه ! آخه خدا رو خوش میاد من پیرزن 86 ساله 16 ساله نما رو بازی بدن ؟! حداقل منو یه سوریه بفرست ! من چی ام از اون بشار اسد زرافه کمتره ؟! سوریه نشد مشهد برم پابوس امام رضا . ایران هم دیگه نمی تونیم بریم ! ببین تو رو خدا ! دیگه از هوگو چاوز که کمتر نیستم ! مشهدم نمی فرستی ؟! ای بابا ! حداقل بذار برم «قم» ازت تعریف کنم مادر ! برم بگم این حسین ما بچه خوبیه ! اینقدر اذیتش نکنید ! اینقدر مرگ بهش نفرستید ! گناه داره ! دیگه یه هاله نور سیاه که داریم دور سرمون ! بد می گم مگه ؟ بچه ام جایزه صلح نوبل رو نبرده که برده ، لطیف نیست که هست ، یونیسف نیست که هست ، سازمان ملل هم شده تازگی ! قربون اون قد و بالاش برم ! مادر ! سفارش مارو به این عربستان بکن یه سر مکه بریم ! اگه هم نتونستی دیگه سال بعد جام جهانی باید برم افریقای جنوبی ! قربونت ! ماما سارا ؛ مادربزرگت !
بله ! این نامه ای که خواندید نامه مادربزرگ باراک اوباما بود به نوه اش باراک حسین اوباما ! در خبرها داشتیم : سارا " مادر بزرگ باراک حسین اوباما رئیس جمهوری آمریکا که هم اکنون در کنیا به سر می برد ؛ از سوی سفیر عربستان سعودی در این کشور برای ادای مناسک حج دعوت شده بود ولی جابه جایی سفیر باعث برخی تغییرات و ناهماهنگی ها و لغو سفر حج وی شد !
من شور اخلاق را در آوردم !
در رابطه با منشور اخلاقی و ایضا رفتاری که جناب پروفسور عزیزمحمدی تئوریسین اصلاحات فوتبال حرفه ای ارائه نموده و خیلی هم در برنامه نود سروصدا نموده که من این را اجرا می کنم ! بنده منجی فوتبال (ع) هستم ! و ایضا عجایب دیگر ، خوابی که این پروفسور یعنی همان عزیزمحمدی به تازگی دیده است را برایتان کتبا می آوریم :
عزیزمحمدی در خواب است . خواب می بیند دو تیم «تراکتورسازی جبرئیل» و «ابلیس یونایتد» با هم بازی می کنند . بازیکنان ابلیس یونایتد همگی ریش های لنگری و خفن دارند و موهایشان را اتوی مو کشیده و فشن کرده اند و پلشتی و بدذاتی در چهره شان موج می زند ایضا فیلمشان هم مشترکا با قوم لو ط درآمده ولیکن تراکتورسازان جبرئیل همه با شلوار آمده اند و صفات نیک الهی را دارا می باشند و فیلمشان هم در نیامده. عزیزمحمدی در ادامه خواب می بیند که ابلیس یونایتدی ها با قساوت و بی رحمی تمام بر روی مدافع حریف ، «عزرائیل» تکل می روند و وی را مصدوم می کنند . عزیز محمدی از کنار زمین فریاد می زند : شیر سماور ! یعنی داور کجاست ؟! چرا داور سوت را رها کرده و موهایش را درست می کند ؟! وااای ! خدای من ! این خود بی عدالتی است !
عزیزمحمدی از خواب بیدار می شود و در حالی که عرق سرد بر پیشانی اش نشسته کمی فکر می کند و می گوید : رسالتم را یافتم ! خدا این مسئولیت را بر عهده من گذاشته تا از این آینده شوم جلوگیری کنم !!
اشانتیون
متعاقبا داده می شود !
کوچولوهای منتقد
از آنجایی که یا در راستای این که یا به این دلیل که به تازگی برادر بزرگوار و جهان فکر ، استاد جوانفکر که همچنان مقام مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور را برعهده دارد و ما اخر نفهمیدیم این مشاور مطبوعاتی چه کار می کند ، آیا برای رئیس جمهور روزنامه می خرد ؟ آیا به رئیس جمهور می گوید چه روزنامه ای لازم است چاپ شود چه روزنامه ای لازم نیست چاپ شود یا شاید وظیفه اش این است که به رئیس جمهور بگوید هیچ روزنامه ای به علت انتقاد از دولت توقیف نمی شود ، منتقدان دولت را به بچه های بی تربیت تشبیه کرده که قدر زحمات بزرگتر را نمی دانند یک نفر به نام «عمو حامی» در برنامه ای تلویزیونی ، صبح جمعه برنامه کودک سیاسی را در جهت تنویر افکار عمومی و بازتاب خدمات دولت و اقناع کودکان اجرا نمود !
برنامه کودک سیاسی «صبح اومد ! بخواب کوچولو!»
عمو حامی : سلام کوچول موچولوهای من ! کلوچه های مربایی من ! حالتون چطوره ؟ احوالتون چطوره ؟ دماغتون چاقه ؟ روزنامه هاتون تعطیله ؟
منتقدان با تمام قوا : بله ! (همراه با کشیدن صدای ب )
عمو حامی : خب ! نوگلهای باغ اپوزیسیون ، غنچه های مخالف منتقد معاند دلسوز ! حرف مامان و بابا رو گوش می کنید ؟
منتقدان : نه خیر (همراه با کشیدن صدای ن)
سخنران : خب ! طبیعیه ! شما از اون بچه سرتق های پررو هستید ! خب ! کی می دونه موضوع امروز برنامه مون چیه ؟
یکی از منتقدان : آقا حامی ما بگیم ؟!
حامی : بگو ببینم !
منتقد : امروز می خوایم درمورد مترو و مهدی هاشمی صحبت کنیم !؟
حامی : آها ! خوب شد گفتی ! بچه های عزیز ! آن مهدی هاشمی را لولو برده دیگه هم برنمی گردونه ! می دونید چرا ؟
یکی از منتقدان : چون به حرف باباش گوش نداده ؟
حامی : هم آره هم نه !
منتقدان : چرا هم آره هم نه عمو ؟
حامی : چون منظور ما اینجا از بابا بابای خودتون نیست ! اگه منظورمون بابای خودتون بود مهدی به حرف باباش گوش داده الان هم پشیمونه !
یکی از منتقدان : عمو ! عمو ! یعنی به حرف بابامون گوش ندیم ؟
عمو حامی : اول میای به من می گی بابات کیه ! بعدا اگه من صلاح دونستم گوش بده حرفش !
یکی از منتقدان خودشیرین : عمو ! عمو ! این خزعلی هم به حرف باباش گوش نکرد باباش فرتش داد !
عمو حامی : فرتش داد چیه بچه بی ادب ! من از اون اول هم می دونستم تو عامل تهاجم فرهنگی ای ! فرتش کرد درسته نه فرتش داد ! خب ! کوچولو ها ! اگه بچه های خوبی نباشین ! حرف گوش نکنین چی میشه ؟
منتقدان : توقیف می شه !
عمو حامی : دیگه چی میشه ؟
منتقدان : چماق میشه !
عموحامی : آخر چی میشه ؟
منتقدان : کهریزک میشه !
عمو حامی : بی جنبه ها ! این حرفا چیه ؟ می دونید معنیش چیه ؟ از کی یاد گرفتید ؟ دیگه کی می تونه بگه آخرش چی میشه ؟
منتقدان : آخرش فکر می کنه و همگرا میشه !
عمو حامی : آفرین !
اشانتیون
امروز مجلس لطف کرد به 3 تا وزیر رای اعتماد داد . نماینده تبریز هم استخاره کرد خوب آمد ! من به نماینده تبریز از همین جا اعلام می کنم : ساغول ! یاشاسین آذربایجان ! همین طور متعاقبا یاشاسین محصولی ! منادی که نایب رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هم هست و امروز در مقام موافق نطق می کرد گفت : بنده امروز هم به عنوان نماینده «70 میلیون مردم» و هم از طرف «اقشار كمدرآمد» و هم به عنوان متخصص یعنی نائب رئیس یكی از كمیسیونهای مجلس با تصدی وزارت رفاه توسط محصولی موافقت میكنم !!
اقشار کم در آمد نیز با بیان اینکه «کلهم اجمعین ثروتنا للمحصولی و کل الثروت المحصولی للامام الزمان» حمایت خود را از مرد میلیاردی ایران اعلام کردند همچنین 5/68 میلیون نفر دیگر که جمعیت غیرتبریزی را شامل می شوند گفتند : ما خودمان نماینده داریم ! بیخیال گارداش !
آخرش را را لولو برد !
جمله ناتمام !
عزت الله ضرغامی عزیز که جمعی از نصابان ماهواره و مدیران بی بی سی و صدای امریکا و غیره 5 سال بود نمک گیرش شده بودند و در 5 سال آینده نیز قرار است شرمنده شان کند و گویا ایشان روز بعد از نصب ضرغامی گفته اند که راضی به زحمت نبودیم ، در جمع خبرنگاران گفت : رسانه ها ، رسانه ملی را بی رحمانه نقد کنند ! البته بنده به شخصه مطمئنم که خبرگزاری ای که این خبر را منتشر کرده ادامه جمله را ننوشته و از قلم انداخته یا لولو برده یا همچنین چیزهایی ... اما درباره جمله ضرغامی فکر می کنم انتهایش که از قلم افتاده بود از چند حالت خارج نیست .
رسانه ها رسانه ملی را بی رحمانه نقد کنند ...
1) تا جانشان درآید !
2) یا نکنند ! ما که توجه نمی کنیم !
3) این دلیل نمی شود که رسانه میلی را نقد کنند !
کتک بزنند یا بخورند ؟
مرتضی نبوی هم گفته پلیس باید از این ملت سبز کتک بخورد تا انرژی ملت تخلیه شود و دیگر انرژی نداشته باشند ! عزیز من ! این بیچاره ها شعار می دهند محارب هستند ، سکوت می کنند اغتشاشگر هستند ، کتک می خورند ضارب هستند ، حالا بیایند کتک هم بزنند دیگر می شوند شیطان رجیم لعنت الله علیه !
آکسفورد هم حراست دار شد !
دانشگاه آکسفورد هم برای دانشجویانش محدودیت پوشش لباس ایجاد کرد و قرار است حتی مدل مو و خط ریش دانشجویان را هم کنترل کند ! آگاهان اعتقاد دارند که رئیس دانشگاه آکسفورد گفته : تا دانشجویان مدرک علی کردان را به رسمیت نشناسند همینیه که هست !!
در همین راستا لازم می دانیم عده ای برادران و خواهران متخصص در امر حراست و تامین امنیت اجتماعی دانشگاه را به استعمارگر پیر ، انگلستان ارسال کنیم تا قدرت خود را در این زمینه به جهانیان نشان دهیم .
حال یک روز تحصیلی را در دانشگاه آکسفورد را به اتفاق تصور می کنیم !
Komando sister : excuse me miss ! please reaayat your hejab ! here is university
Mazkur miss : hi !oh ! you are Muslem
Komando sister : I am muslem ! you are Moslem ! all is Moslem ! I am adab you !
Miss : wow ! you are angry !
Komando sister : no ! gorosne nistam !! just re hejab ! come on(bia) begir the chador! its your security ! its your massuniat ! if not hejab is tamadon so animals are motemaden !
Mazkoor miss : oh ! I am realy monghaleb ! give me my masuniat ! send my hello to dr.kordan and tell him : his memory is in my hearts ! I am very exited ! bye
هر چی آرزوی خوبه مال تو ! هر چی که خاطره داری مال من !
از آنجایی که خبرهای تیتر یک و نقل مجلس اقوال (چی گفتیم !) خودشان به طور اتوماتیک طنز هستند و دست زدن طنزنویس جماعت به این ها از بار کمدی شان کم می کند و ممکن است خواننده بگوید : گند زدی بهش بی نمکش کردی ! بنده امروز به خبری می پردازم که در موتورخانه خبرگزاری ها هم به سختی یافت می شود !
«جیوس ماتسنی کول» ، وزیر کشور یا همان نجار زیمبابوه در دیدار با یکی از بی شمار مشاوران فرهنگی رئیس جمهور دولت نهم و از قضای روزگار دولت دهم ضمن درخواست کمک برای رهایی از تحریم های زیمبابوه گفت : سطح روابط دو کشور در زمینه های اقتصادی و سیاسی مطلوب است حالا وقت توسعه روابط فرهنگی است !
حالا من نمی دانم روابط فرهنگی چه ربطی به رفع بحران تحریم زیمبابوه دارد ! حالا شاید آقای «کول» در هنگام گفتن واژه «روابط فرهنگی» دو انگشت شست و اشاره خود را به هم مالیده و ما خبر نداریم !
در زمینه های فرهنگی و سیاسی هم خواستار تبادلاتی با برادر دیکتاتور عزیز «رابرت موگابه» رئیس جمهوری زیمبابوه هستیم و با توجه به ناز افغانستان و عدم تعجیل ایشان در صدور «دموکراسی» به ایران خواستار فرستادن چند کیلو دموکراسی غنی شده ناقابل به ایران می باشیم ! در عوض ما می توانیم دستگاه شمارش آرا ، صادق محصولی دنده اتومات فول اسپید ورژن 2009 ، باتوم ، گاز اشک آور با قابلیت دفع چشم زخم ، لباس شخصی در انواع مختلف ؛ لارژ خدوم ، مدیوم خدوم و اسمال آقا خدومی با قابلیت تبدیل مخالف به منافق و موافق به فدایی و فدایی به فنایی . اتاق های لاغری با تفکر ! با ارسال دو نمونه عکس به عنوان نمونه کار قبل از تفکر و بعد از تفکر محمدعلی ابطحی . یک سری موارد را هم که لازم نداریم می توانیم به شما کرایه دهیم : از قبیل چند هزار نفر انسان سبز اموی . پیشنهاد می شود جناب موگابه در انتخابات آتی از نماد سبز استفاده کند تا این سبزرنگ ها جنبه تبلیغاتی برایشان داشته باشند ! یک دستگاه مهدی کروبی جهت نامه نویسی برای مخافان آقای رابرت موگابه ، ده ها روزنامه توقیفی نظیر اعتماد ملی ! این روزنامه و دست اندرکارانشان را برای شما ارسال می کنیم فقط ما مسئولیت طنزنویس هایش را برعهده نمی گیریم ! یک فیلم هم در آرشیو موجود است که روش های کندن مخالفان توسط نشستن در گوشه باغچه و بازی با گیاهان را به موگابه آموزش می دهد !
در زمینه های فرهنگی ضمن مخالفت با اقدام شنیع و مفید دانشجویان دختر زیمبابوه حول هم بستری با اساتید برای اخذ نمره ما در زمینه آموزش و پرورش قادر به ارسال کمک های زیر هستیم :
1) ارسال یک عدد کردان برای گرفتن مدرک برای دختران دانشجو که دیگر از این کارها نکنند . چون صوابش زیاد است حاضریم کردان را مجانی به شما بدهیم !
2) ارسال چند صد دانشجوی ستاره دار جهت کمک های آموزشی و اگر شد فردین بازی برای گرفتن داد دختران مظلوم از اساتید سخت گیر !
3) تاسیس چند دانشگاه پیام نور با اساتید با دین و ایمان ، خانواده دار ، نجیب و همچنین تودهنی به دانشگاه آزاد !
4) ارسال چندین ماشین ریش تراش جهت بهانه برای زدن مشت و چیزهای دیگر محکم به اساتید و دانشجویان گناهکار .
5) از آنجایی که در فرار مغزها و کیش دادن نخبه به این ور و آن ور رتبه اول را جدیدا به دست آورده ایم یک سری نخبه را که می خواهند فرار کنند جمع می کنیم . یک هواپیما هم می آوریم ! آنها می گویند آقا ! ببخشید ! این هواپیما میره استکهلم ؟ ما هم الکی می گوییم بله ! درحالی که مقصد هواپیما حراره پایتخت زیمبابوه می باشد .
در زمینه های تاریخی و میراث فرهنگی هم باید انبار را بگردیم ببینیم شاعر و فیلسوف و کاشفی که هنوز عرب ها و ازبک ها و ترک ها برای خودشان نگرفته اند اگر پیدا شد دریغ نمی کنیم ! آرامگاه کوروش را بچه ها دارند آب می ریزند ببینند کنده می شه ! آن هم اگر شد چشم !
خب دیگر تمام شد ! چیز دیگری نداریم ! یک انرژی هسته ای داریم که آن هم اگر رو به راه شد در خدمتیم !
اشانتیون
امروز در کتاب درسال ۸۷ اتفاق افتاد ابراهیم نبوی یک جمله ای خواندم و سر به بیابان نهادم ! فقط این جمله را نمی دانم نبوی می گوید یا هگل !
وقتی من نظری دارم و واقعیت خلاف آن است لابد واقعیت اشتباه است !
قدیما اغتشاشگر حرمت داشت
آقایان بالاخره تکلیف ما را با خودمان و خودشان مشخص کنند . بالاخره اغتشاشگر چه کسی است ؟! کسی که شعار می دهد اغتشاش می کند یا کسی که سر حبیب الله پیمان را می شکند ، به کروبی گاز اشک آور می زند یا به احمد توکلی حمله می کند ؟
از آنجایی که واژه اغتشاشگر معنای واقعی خود را جدیدا از دست داده معانی مختلف این واژه اینگونه تفسیر می شود :
1) به معنای کسی که از او بدمان می آید !
اخترخاتون با حشمت خانم دعوایش می شود . پشت سرش غیبت کنان می گوید : اوف اوف اوف ! اون روز حشمت رو دیدی ؟ چه جوری آستینشو بالا زده بود ساعتش معلوم بشه ! انگار ما ساعت ندیده ایم ! انگار ما غرب نرفته ایم ! زنیکه جیغ جیغوی «اغتشاشگر» پز شوهرشو می ده ! تعریف از خود نباشه حالا که مملکت در به در دنبال سوخت و ایناست حاج داوود هفته ای 100 تا بشکه نفت خام میاره میریزه تو این بخاری اونوقت این حشمت آستین آسمونو پاره کرده با هوشنگ خانش هوشنگ خان گفتنش !
2) به معنای کسانی که مخالف ما هستند .
برای مثال یکی صحبت می کرد می گفت : من از اولش با این جنگ جهانی دوم خرداد که توی 13 آبان زدند همه را ترور کردند و بعدش بنی صدر اومد گفت من با مصدق توده ای نمی سازم و بعدش دستور داد توپولف ارتش ایران رو به توپ ببنده مخالف بودم !
بعد یکی گفت : مشتی ! اینا چه ربطی به هم داشت ؟
گفت : همین شما «اغتشاشگرها» هستید که رفتید با اون آلبرایت دست به دست هم تو برلین رقصیدید و وقتی گندش در اومد گفتید ما انتخابات خانه احزاب رو قبول نداریم و با اون ریگی چند تا بمب ترکوندید بعدش خواستن اعدامتون کنن از ترس اون 22 سپتامبر رو هم اعتراف کردید !
3) به معنای هر کسی که سبز باشد .
پدر : هی پسر ! اون چیه رو صورتت !؟
پسر : کتک خوردم بادمجون «سبز» شده !
پدر : خاک بر سر «اغتشاشگر» و بی عرضه ات بریزم !
اشانتیون :
این روزها که درباره 13 آبان و دولت موقت بازرگان و شخصیت بازرگان مطالعه می کنم به این نتیجه می رسم که : بازرگان مرد بزرگی بود که بی سیاستی کار دستش داد و دست آخر کار را دست با سیاست ها داد !
سری جدید داستان بابالنگ دراز
طرح تحول اقتصادی بابالنگ دراز
سلام بابالنگ دراز عزیز ! حال شما چطور است ؟ در نامه قبل پرسیده بودید دماغت چاق است ؟ شما که می دانید چاق است ! چرا دست روی نقطه ضعف بنده می گذارید ! شما که پول عمل دماغ را نمی دهید دیگر چرا مسخره می کنید ؟ واقعا از کمک های بی چشمداشت شما ممنونم و واقعا پیداست که اصلا سعی نمی کنید دخترتان «سوفیا» را به اینجانب بیندازید !
بابای عزیز ! در راستای طرح هدفمند کردن پول تو جیبی ها و طرح تحول اقتصادی تان فرموده بودید که هر هفته از این جا یعنی محل تحصیلم گزارشی را خدمتتان ارائه دهم . بنده اطاعت امر می کنم .
شنبه
صبح با عرض شرمندگی بی ادبی کردم و نان و پنیر پاستوریزه گران قیمت خوردم ! نمی دانم با چه رویی در صورت شما نگاه کنم . در نامه قبل گفتید : بکن مغز بادام بریان و گرم / پنیر کهن ساز با نان نرم ! که از این گفته شما اینطور برداشت می شود که بنده باید خود به طور کاملا طبیعی و دستی پنیر درست کنم ! من دارم تلاش خودم را می کنم تا یک شیردان بره یا خیک گیر بیاورم تا حالا که پیدا نکرده ام !
یک نکته دیگر اینکه در نامه قبل از شما تقاضای هالتر و دمبل برای تمرین بدنسازی کرده بودم و حکیمانه جواب دادید که اجابت این درخواستت هم در همان شعر بکن مغز بادام بریان و گرم / پنیر کهن ساز با نان نرم است ! من متوجه منظور حکیمانه شما نشدم . لطفا در اولین فرصت جواب بنده را بدهید .
یکشنبه
امروز چون هنوز خیک پیدا نکرده ام تصمیم گرفتم چای و بیسکوئیت بخورم . سراغ بیسکوئیت که رفتم دیدم نم گرفته ! رفتم خرما بخورم دیدم الحمدلله خرما هست ! اما توی خرما مورچه رفته بود ! خرماها را انداختم . آخر تصمیم گرفتم چای خالی بخورم . همه چای را تف کردم ! فروشنده به من چای سبز انداخته بود و من نمی دانستم که چای سبز چی هست ! فکر می کردم چای هر چه سبز تر باشد تازه تر و بهتر است و نمک را هم جای شکر در چای سبز ریخته بودم ! سرانجام آن روز صبحانه ، خیار و پیاز خوردم . به خاطر پیاز آن روز استاد ادبیات گفت برو ادبیاتت را حذف کن ! چون باید شعر «سحر من حوری مهروی سحرآمیز دیدم...» را فیس تو فیس استاد می خواندم !
دوشنبه
در نامه های قبل مکررا فرمودید روزنامه و مجله و کتاب گران است ! نخر ! آقای عزیز لنگ دراز ! این چه درخواستی است از من می کنید ! شما موقع تحصیل جودی ابوتتان ویلای شمال و تور اروپا و خرج انتشار کتاب و بزک دوزک جودی خانم را متقبل می شدید حالا چون آخر کتاب ما را نمی توانید بگیرید و بدون چشمداشت کمک می کنید باید کنس بازی در بیاورید ؟! در ضمن امروز بچه ها گفتند بیا بریم سینما ! الکی گفتم نوه عمه شوهرخاله مادرم مرده باید برم محلمون ! آنها هم ناراحت شدند و گفتند ما دیگر به تو پیشنهاد سینما نمی دهیم چون هر وقت پیشنهاد می دهیم یکی از اقوام تو درجا فوت می کند ! دفعه قبل ناشیانه گفته بودم خاله زن داداش برادرزن عمه ام فوت کرده که با تعجب دوستان مواجه شدم که می پرسیدند آیا عمه ات زن دارد ؟!
سه شنبه
امروز متوجه شدم که واقعا نوه عمه شوهرخاله مادرم فوت کرده ! این هم از اثرات تلقین است لابد . قصد کردم که بروم دیار خودمان که یاد دستور شما افتادم که گفته بودید : در ماه یک بار می روی خانه ! قیمت ایاب ذهاب ات زیاد است ! و من قبلا یک بار رفته بودم . بنابراین تصمیم گرفتم با خر بروم شهر خودمان ! قیمت خر از سمند 500 تومان کمتر بود چون صاحبان خر در اینجا معتقدند «خر چیش از اسب کمتره ؟!» و کتابهای متعددی راجع به این سوال نوشته اند .
خوشبختانه با خبر شدم نوه عمه شوهرخاله مادرم در همان بروکسل به خاک سپرده خواهد شده !
چهارشنبه
بابالنگ دراز عزیز !
در نامه قبلتان در جواب نامه ام که گفته بودم گناه دارم و این قدر ما را عذاب ندهید ! من قیم نمی خواهم ! گفته بودید کسی که سوفیای منو می خواد باید مرد زندگی باشه ! عزیز من ! پدر من ! پندلتون کبیر ! من غلط بکنم سوفیای شما را بخواهم ! عجب گیری دادید ها !
اما امروز شارژ موبایلم تمام شد و من خواستم شارژ بخرم که شما گفتید بگرد دنبال قیمت اصلی اش ! 200 تومان گرانتر می دهند ! کل شهر را گشتم ولی پیدا نکردم ! آقای پندلتون گرامی ! راستش می خواستم چند کلمه ای با سوفیایتان صحبت کنم ! اگر می شود اجازه بدهید همان 200 تومان گرانترها را بخرم !
پنجشنبه
هنوز خیک بر ای درست کردن پنیر جهت تناول در صبح پیدا نکرده ام ! پنجشنبه تعطیل است و سلف دانشگاه هم غذا نمی دهد . مجبور شدم روزه بگیرم که هم ثواب دارد و هم برای تهذیب نفس هم که شده امروز را به سوفیای شما فکر نکنم بهتر است!!
ارادتمند شما . فرد مورد قیمومتتان .
از طرف آقای پندلتون
سلام پسرم !
در مورد ارتباط شعر فردوسی (بکن مغز بادام بریان و گرم...) با بدنسازی ات باید بگویم که وقتی شما این خیک را اول صبح برای تهیه پنیر و کره تکان می دهید بدنتان حسابی ورزیده می شود و احتیاجی به آلات بدنسازی هم ندارید . خواهش می کنم که دیگر صبح ها پیاز نخور ! واقعا متاثر شدم . چون من دائما به فکر تحصیل تو هستم . و در مقابل اعتراض های شما فرزند عزیزم در برابر هدفمند کردن و طرح تحول من بارها گفته ام که «می خواستی درس بخوانی و دانشگاه غیرانتفاعی قبول نشوی» و پاسخ دیگری ندارم . در ضمن نامه ات خیلی باحال بود . با جودی کلی سر سینما و خر و نوه عمه شوهرخاله مادرت خندیدیم !
همه ما به خصوص سوفیا تعطیلات منتظرت هستیم . همه اش در موردت می گوید : بیچاره الان چی می کشه بدون من ! حتما بیا دور هم باشیم ! مراسم را هم همین جا می گیریم ! اصلا نگران نباش !
قربانت ! پندلتون
جایزه گفتگوی عملی به احمدی نژاد اهدا شد
روزنامه کیهان از سید محمد خاتمی بابت دریافت جایزه گفتگوی جهانی انتقاد کرد .
از همین جا مثل همیشه موافقت خود را با کیهان اعلام می داریم . و معتقدیم این جایزه باید به رئیس جمهور مردمی تعلق می گرفت . حالا چرا ؟
اولا؛ چون این رئیس جمهور مردمی ما خیلی انعطاف پذیر است و با هر قشری می تواند صحبت کند او آنقدر قدرت بالایی در گفتگو دارد که حتی با صندلی هم به راحتی ارتباط برقرار می کند .
ثانیا ؛ احمدی نژاد علاقه بسیاری به مناظره و مباحثه و گفتگو دارد . مثلا در همین مناظره ها ، او برای اینکه می دید میرحسین زیاد شور و نشاط برای مناظره و گفتگو ندارد خواست از عکس ناموسی برای دادن شوک استفاده کند تا میرحسین سرذوق بیاید و گفتگو را ادامه دهد .
بعد از استدلالات ما جهت تفهیم اشتباه غرب برای اعطای این جایزه عده ای گفتند : «غلط کردی استدلال کردی! این دولت دولت کار است حرف و گفتگو باد هواست. کی داده کی گرفته ؟»
راست هم گفتند بندگان خدا . حالا چرا راست گفتند ؟
اولا ؛ دولت بعد از انتخابات و درحالی که همه انتظار اقناع مردم توسط گفتگو را داشتند ، از آنجا که دولت عمل است ملت را به طور عملی اقناع کرد !
ثانیا ؛ سر مخالفان را گرفتن و به سقف چسباندن اقدامی عملی و دستی محسوب می شود .
پس جایزه گفتگوی عملی اهدا می شود به محمود احمدی نژاد .
همان عده ای که اشکال گرفته بودند بعد از این اصلاح استدلالات از اینجانب تشکر کردند . ما هم از آنجانبان به خاطر تذکر به موقعشان کمال امتنان را از خدای بزرگ مسالت داریم !!!
اشانتیون
به دلیل رشد تعرفه ها و قیمت ها به خاطر هدفمند شدن یارانه ها تا اطلاع ثانوی از دادن اشانتیون معذوریم !
