سری جدید داستان بابالنگ دراز
طرح تحول اقتصادی بابالنگ دراز
سلام بابالنگ دراز عزیز ! حال شما چطور است ؟ در نامه قبل پرسیده بودید دماغت چاق است ؟ شما که می دانید چاق است ! چرا دست روی نقطه ضعف بنده می گذارید ! شما که پول عمل دماغ را نمی دهید دیگر چرا مسخره می کنید ؟ واقعا از کمک های بی چشمداشت شما ممنونم و واقعا پیداست که اصلا سعی نمی کنید دخترتان «سوفیا» را به اینجانب بیندازید !
بابای عزیز ! در راستای طرح هدفمند کردن پول تو جیبی ها و طرح تحول اقتصادی تان فرموده بودید که هر هفته از این جا یعنی محل تحصیلم گزارشی را خدمتتان ارائه دهم . بنده اطاعت امر می کنم .
شنبه
صبح با عرض شرمندگی بی ادبی کردم و نان و پنیر پاستوریزه گران قیمت خوردم ! نمی دانم با چه رویی در صورت شما نگاه کنم . در نامه قبل گفتید : بکن مغز بادام بریان و گرم / پنیر کهن ساز با نان نرم ! که از این گفته شما اینطور برداشت می شود که بنده باید خود به طور کاملا طبیعی و دستی پنیر درست کنم ! من دارم تلاش خودم را می کنم تا یک شیردان بره یا خیک گیر بیاورم تا حالا که پیدا نکرده ام !
یک نکته دیگر اینکه در نامه قبل از شما تقاضای هالتر و دمبل برای تمرین بدنسازی کرده بودم و حکیمانه جواب دادید که اجابت این درخواستت هم در همان شعر بکن مغز بادام بریان و گرم / پنیر کهن ساز با نان نرم است ! من متوجه منظور حکیمانه شما نشدم . لطفا در اولین فرصت جواب بنده را بدهید .
یکشنبه
امروز چون هنوز خیک پیدا نکرده ام تصمیم گرفتم چای و بیسکوئیت بخورم . سراغ بیسکوئیت که رفتم دیدم نم گرفته ! رفتم خرما بخورم دیدم الحمدلله خرما هست ! اما توی خرما مورچه رفته بود ! خرماها را انداختم . آخر تصمیم گرفتم چای خالی بخورم . همه چای را تف کردم ! فروشنده به من چای سبز انداخته بود و من نمی دانستم که چای سبز چی هست ! فکر می کردم چای هر چه سبز تر باشد تازه تر و بهتر است و نمک را هم جای شکر در چای سبز ریخته بودم ! سرانجام آن روز صبحانه ، خیار و پیاز خوردم . به خاطر پیاز آن روز استاد ادبیات گفت برو ادبیاتت را حذف کن ! چون باید شعر «سحر من حوری مهروی سحرآمیز دیدم...» را فیس تو فیس استاد می خواندم !
دوشنبه
در نامه های قبل مکررا فرمودید روزنامه و مجله و کتاب گران است ! نخر ! آقای عزیز لنگ دراز ! این چه درخواستی است از من می کنید ! شما موقع تحصیل جودی ابوتتان ویلای شمال و تور اروپا و خرج انتشار کتاب و بزک دوزک جودی خانم را متقبل می شدید حالا چون آخر کتاب ما را نمی توانید بگیرید و بدون چشمداشت کمک می کنید باید کنس بازی در بیاورید ؟! در ضمن امروز بچه ها گفتند بیا بریم سینما ! الکی گفتم نوه عمه شوهرخاله مادرم مرده باید برم محلمون ! آنها هم ناراحت شدند و گفتند ما دیگر به تو پیشنهاد سینما نمی دهیم چون هر وقت پیشنهاد می دهیم یکی از اقوام تو درجا فوت می کند ! دفعه قبل ناشیانه گفته بودم خاله زن داداش برادرزن عمه ام فوت کرده که با تعجب دوستان مواجه شدم که می پرسیدند آیا عمه ات زن دارد ؟!
سه شنبه
امروز متوجه شدم که واقعا نوه عمه شوهرخاله مادرم فوت کرده ! این هم از اثرات تلقین است لابد . قصد کردم که بروم دیار خودمان که یاد دستور شما افتادم که گفته بودید : در ماه یک بار می روی خانه ! قیمت ایاب ذهاب ات زیاد است ! و من قبلا یک بار رفته بودم . بنابراین تصمیم گرفتم با خر بروم شهر خودمان ! قیمت خر از سمند 500 تومان کمتر بود چون صاحبان خر در اینجا معتقدند «خر چیش از اسب کمتره ؟!» و کتابهای متعددی راجع به این سوال نوشته اند .
خوشبختانه با خبر شدم نوه عمه شوهرخاله مادرم در همان بروکسل به خاک سپرده خواهد شده !
چهارشنبه
بابالنگ دراز عزیز !
در نامه قبلتان در جواب نامه ام که گفته بودم گناه دارم و این قدر ما را عذاب ندهید ! من قیم نمی خواهم ! گفته بودید کسی که سوفیای منو می خواد باید مرد زندگی باشه ! عزیز من ! پدر من ! پندلتون کبیر ! من غلط بکنم سوفیای شما را بخواهم ! عجب گیری دادید ها !
اما امروز شارژ موبایلم تمام شد و من خواستم شارژ بخرم که شما گفتید بگرد دنبال قیمت اصلی اش ! 200 تومان گرانتر می دهند ! کل شهر را گشتم ولی پیدا نکردم ! آقای پندلتون گرامی ! راستش می خواستم چند کلمه ای با سوفیایتان صحبت کنم ! اگر می شود اجازه بدهید همان 200 تومان گرانترها را بخرم !
پنجشنبه
هنوز خیک بر ای درست کردن پنیر جهت تناول در صبح پیدا نکرده ام ! پنجشنبه تعطیل است و سلف دانشگاه هم غذا نمی دهد . مجبور شدم روزه بگیرم که هم ثواب دارد و هم برای تهذیب نفس هم که شده امروز را به سوفیای شما فکر نکنم بهتر است!!
ارادتمند شما . فرد مورد قیمومتتان .
از طرف آقای پندلتون
سلام پسرم !
در مورد ارتباط شعر فردوسی (بکن مغز بادام بریان و گرم...) با بدنسازی ات باید بگویم که وقتی شما این خیک را اول صبح برای تهیه پنیر و کره تکان می دهید بدنتان حسابی ورزیده می شود و احتیاجی به آلات بدنسازی هم ندارید . خواهش می کنم که دیگر صبح ها پیاز نخور ! واقعا متاثر شدم . چون من دائما به فکر تحصیل تو هستم . و در مقابل اعتراض های شما فرزند عزیزم در برابر هدفمند کردن و طرح تحول من بارها گفته ام که «می خواستی درس بخوانی و دانشگاه غیرانتفاعی قبول نشوی» و پاسخ دیگری ندارم . در ضمن نامه ات خیلی باحال بود . با جودی کلی سر سینما و خر و نوه عمه شوهرخاله مادرت خندیدیم !
همه ما به خصوص سوفیا تعطیلات منتظرت هستیم . همه اش در موردت می گوید : بیچاره الان چی می کشه بدون من ! حتما بیا دور هم باشیم ! مراسم را هم همین جا می گیریم ! اصلا نگران نباش !
قربانت ! پندلتون
