سلام امام جان ! سيدالشهداي عزيز !
ديروز ، جمعه ،خودت از بالا شاهد حضور ملتي بودي براي دفاع از حقشان و نه به فلاكت و تحقير ... ملتي كه به خاطر شما و ارزش هاي شما امام عزيز هر كاري مي كنند و بر اين عقيده اند كه الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم همچنين اعتقاد راسخي به ان لم يكن لكم دين فكونوا احرارا في دنياكم دارند .
خودت از آن بالا شاهدي كه چه بر سر ملت آمده ... همه گمان مي كنند كه در انتخابات يك نظام اسلامي ... دقت كنيد ! اسلام ! بله ... درست شنيديد اسلام ... خود خود اسلام ... نه باور كنيد اسلام ! اصلا راه نداره ! همون اسلامي تقلب صورت گرفته و ملت خودشان شك كرده اند كه آيا به آن مردي كه به راحتي دروغ مي گويد ، آن مردي كه به راحتي تهمت مي زند ، آن مردي كه به نامردي ريسمان قدرت را گرفته و پايين تر ها را با لگد پايين تر مي فرستد ، آن بهتر بگوييم نامردي كه از صدا و سيماي مردم و پول مملكت در جهت تبليغات خودش استفاده ميكند ، آن نامردي كه ديگران را متهم به گرفتن پول ناحق از شخص خاصي مي كند و خودش از مسئول اجراي انتخابات (وزير كشور) 10 ميليارد پول مي گيرد ، آن نامردي كه ... اي بابا ! نامردي ها زياده ... راي داده اند يا خير !؟
يا امام عزيز !
تازه مي فهميم شما و اجداد شما و نياكانتان از دست بي خردان سفله چه كشيده اند ... به جان خودم امروز دنبال چاه آب مي گشتم تا فرياد كنم ... آخر خودت بهتر از من مي داني كه خوي انسان ، با ستم پذيري سازگاري ندارد ... ديوانه مي شود ... مي تركد ! احتمالا شما هم داشتيد مي تركيديد ... حالا شما را درك مي كنيم نه روز عاشورا با همه سخناني كه از جانفشاني هاي شما مي شود .
اي امام اي قوت قلب ما ...
ما را كه با سبزهاي بسته به دست و كلا هر جايي كه پيدا مي كرديم مي ديدي ... نه ... يه كم اين طرف تر ... اونجا كه اين پسر قرطي ها دارن مي رقصن ! آها ... خوبه ... من اونجام ... مي بيني ؟ دارم بالا و پايين مي پرم ... سبز شما رو بستم ... با هزار اميد و آرزو بستم ... حالا كه از پا افتاده ايم هنوز سبزهايمان دستمان بود ... مثل شما البته نه به اندازه شما داشتيم مي تركيديم ... اينجا فرق ما با شما معلوم مي شود ...
يا سيدالشهدا ...
مي گويند اعتراض نكنيد ... شلوغ نكنيد ... تهران را ديده اي ؟ تهراني كه عاشورا برات يكدست سبز مي شود ؟ جوان هايش را با چماق و لگد مي زنند ... نام دشمن بر پيشاني شان حك مي كنند ... دشمن ، دشمن ، دشمن ! آه دشمن ... آيا اگر شما اين چنين دشمنان آزاده اي داشتيد ارج نمي نهاديدشان ؟ گراميشان نمي داشتيد ؟!
اي امام سبز قامت مثل ما ...(1)!
خنده ات نمي گيرد ؟ چرا مطمئنم كه از ته دل داري مي خندي نه به ما ... به اين تلاش به اين جنگ قدرت براي ده روزه مهر گردون كه افسانه است و افسون مي خندي ... دنياي به اين لجني ... دنياي از جنس غفلت ... دنياي از جنس ناحقي ... دنياي بي خدا ...
امام عزيز ... مانده ام چگونه با آن عظمت در اين روح و دل كوچك من جا شدي ...
ببخشيد ! وقتتان را گرفتم ! به خدا كسي را پيدا نكردم كه با نواي دلم گريه كند ... شرمنده ام
۱- اي امام سبز قامت مثل ما ... اي كه جان در راه زيبايت فدا !
اي امام اي سرو آزاد و سهي / افكن اندر جان ما راه و رهي
راه و ره كز تو بگيرد هر خطي / تا نيفتيم در ره بي همتي
