تبليغاتX
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
طنزهای یک گمنام مفقود الاثر
آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر

عقل نازنينم ! اي كاش نبودي ...

من ديوانه ام ... چون مي خواستم نصف شبي درباره يك اتفاق سياسي طنز بنويسم ... من ديوانه ام ... به خدا ديوانه ام ... من يك ديوانه بدبخت هستم ...

چه مي نوشتم ؟ مي خواستم فاطمه رجبي (صدرالجنونين) را مسخره كنم كه به ميرحسين ما گفته بود خونريز و خونخوار ... براي چه بنويسم ؟ چه چيز درست مي شود ؟ هزاران نفر آن ور و اين ور دارند مي نويسند ... چه چيز درست شد ؟ از خوي حيواني رجبي كم شد يا احمدي نژاد توبه كرد ؟

اي كاش واقعا ديوانه بودم و تنها خودم خودم را ديوانه نمي پنداشتم ... اي كاش سواد نداشتم تا واقعيت بخوانم ... اي كاش شعور نداشتم ... اي كاش عاشق بودم و همه چيز را يكي مي ديدم ... اي كاش كور بودم نمي خواندم كه سبز بودن يعني مخالف بودن ... مخالف بودن يعني كافر بودن ... خدايا ... ببين ! به آدمي مي گويند غيور كه با چشم و فكر ميليون ها ايراني بازي مي كند ... به آدم كشي مي گويند حماسه ساز عرصه هنر كه آبروي سينما را به رسميت برده ... به دروغگويي درجات روحاني كه فقط شما به بندگان خاص خود مي دهيد داده اند ...

من شب ها و روزها دعا كردم براي كنكورم ... خراب شد ... شكر كردم ... اين را چه كنم ؟ باز شكر مي كنم كه منجيت را نمي فرستي ؟ تقدير ما اين است كه مظلوم باشيم يا با مردمي ناآگاه زندگي كنيم ... ؟

برادر ! يك چماق ناقابل بر سر من بزن ... يا ديوانه مي شوم ... يا مي ميرم ... نتيجه هر دويش راحتي است ! نه ؟

پدرم مي گويد ننويس ! مي گيرند ! هر شب مي پرسد وبلاگت را پاك كردي ؟ مي گويم بله ... با اينحال مي گويد تو آخرش منو سكته مي دي ...

هر شب به خودم قول مي دهم كه اخبار سياسي نخوانم ولي ... به خاطر همين بدبختم

 

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 8 تیر1388 توسط آيدين سیارسریع
قالب وبلاگ