اعترافات يك دراكولاي قسم خورده !
تازه ترين درفشاني گوهرين رجبي : فاطمه رجبی به عنوان همسر سخنگوی دولت ،لاريجانی و باهنر را فتنه گر و خاتمی ،هاشمی موسوی را سفيانیها ناميده و احمدی نزاد را تشبه به علی کرده که شميشير عدالت خواهی حضرتش را برای برقراری عدالت ازنيام کشيده است. موسوی خون ريخت، چرا که خونخوار شده است، از بغض عدالت و پاکی احمدینژاد.
اي كاش ما دختر بوديم ما را مي كردند زن الهام ! حداقل اش اين بود كه بر اثر غده اي كه در زير گلويمان بر اثر فروخوردن انتقادهايمان ايجاد شده نمي مرديم ! وگرنه كه بقيه اش اصلا به صرفه نبود ! الهام را مي گويم !! حالا در همين مورد مصاحبه ما را با يك دراكولاي قسم خورده بخوانيد !
- سلام آقاي دراكولاي قسم خورده ! مي بينم كه شنل سبز هم پوشيدي ! چه بهت مياد ! خب ! به عنوان اولين سوال ... ميشه بپرسم شما به چي قسم خوردي ؟
- قسم خوردم تا ... قسم به ... نوك زبونم بودها ... يه لحظه ببخشيد ... آقاي (...) ! به چي بايد قسم مي خوردم ؟!
آقاي (...) نوشته اي را به دراكولا مي دهد ... دراكولا شروع مي كند به روخواني !
- بله ! بنده دراكولاي قسم خورده اي هستم كه در پيشگاه سرور گرانقدرم آقاي ميرحسين موسوي قسم خوردم تا آخرين قطره خون خويش از ريختن و خوردن خون هواداران ايشان دست نكشم !
- اين ديدار شما آقاي دراكولاي قسم خورده با آقاي موسوي كي برگزار شد و مي توانيد اطلاعات بيشتري را درباره جزئيات اين ديدار برايمان بازگو كنيد ؟
- بله چرا كه نمي تونم !؟ اگه آقاي (...) صفحه دوم را به من بدهد من مخلص شما هم هستم اعتراف مي كنم تا آخرين قطره خون ! آقاي (...) ! بي زحمت اون صفحه شو ... آها ... ممنون ... بله ! اينجا نوشته ... نه يعني در جواب سوال شما بايد بگويم كه يك روز آقاي موسوي به محل كار اينجانب آمد در حالي كه از بغض عدالت و پاكي رقيب داشتند مي تركيدند ... آقاي ميرحسين ديگر نتوانست جلوي بغض خود را بگيرد ... طفلك تركيد ! گفت : دستم به دامنت خون جديد چي داري ؟! دارم از ديدن عدالت مي ميرم ! آخر چقدر عدالت ؟! او درادامه به عزت ضرغامي اشاره كرد و گفت : بنده ديگر تحمل اين شمه از عدالت را ديگر ندارم ! مگر مي شود صدا و سيما اينقدر بي طرف باشد ؟! واي عدالتگاهم سوخت ! و من يعني دراكولاي قسم خورده خواستم كمي شيطنت كرده باشم و ببينم اين آقاي ميرحسين تا چه حد از عدالت حاضر و حاكم رنج مي برد بنابراين گفتم : آقا ! شوراي نگهبان را چي مي گويي ؟! و او در اين لحظه از شدت خشم ناشي از پاكي رقيب قلب خود را با دست گرفت و بر زمين افتاد !
- آقاي دراكولا ! براي شما جالب نبود كه آقاي موسوي براي چه بايد خون هواداران خود را بريزد و سپس آنها را بخورد ؟! آيا اين عقلاني است ؟!
- بله ! من خودم هم اول تعجب كردم ! گفتم آقا ! اگه خون اين ها را بريزيد طبيعتا نمي توانند ديگر از شما طرفداري كنند ! او هم گفت آقاي دراكولا ! من خونخوارتر از اين حرف ها هستم ! تو هنوز من را نشناختي ! حالا حساب كن اگه چند ميليون ديگه بيان تو خيابون ! حساب كن چند ليتر ميشه ! اي جان !
- بله ! با تشكر از شما آقاي دراكولاي قسم خورده !
در ادامه جر و بحث دراكولا و طلب مطالباتش از آقاي (...)
دراكولا : آقا ! اين كه نشد ! من يه چيز ديگه هم مي خوام !
آقاي (...) : غلط كردي ! كدوم يكي رو ؟! تو كه گوني اول سيب زمينت رو گرفتي ...
دراكولا : ببين ميشه برام فيلم «خونخواري در هشت ثانيه» رو تو تلويزون نشون بديد ؟!
آقاي (...) : پررو ميشي ...
دراكولا : بابا ! من كه اين همه از عزت تعريف كردم ...
خب ...از آنجا كه بقيه صحبت ها هيچ نتيجه اي در بر ندارد و به درد ما هم نمي خورد همين جا مطلب را به پايان مي برم نقطه