<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>طنزهای یک گمنام مفقود الاثر</title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/</link>
<description>آن كه شد گمنام مفقود الاثر ... از ميان جمله او دارد خبر </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 14:30:42 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>من باب مشکلات خانه دانشجویی و یک آدم سیریش </title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;عصرانه در خدمتیم !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی دانم چقدر با مصائب و مشکلات خانه مجردی داشتن و دانشجویی زندگی کردن آشنایی دارید . امیدوارم اصلا آشنایی نداشته باشید که چیزی جز بدبختی نیست . یکی از همین بدبختی ها انتظارات دوستان و همکلاسی ها و انواع آدمیزاد از کسی است که خانه مجردی دارد . من نمی دانم آیا رسم است که وقتی از دانشجویی می پرسند که مجردی زندگی می کنی یا نه جواب مثبت می شوند فورا با بی تفاوتی می گویند یه روز میام خونتون ؟! عجب ! در حالیکه صاحب خانه اتمام حجت کرده و گفته اگه ببینم دوست و رفیق از دم در آمد تو با گیوتین از بالا سرش را از تن جدا خواهد کرد و در حالیکه آذوقه من را اگر مورچه ببیند فحش می دهد ، از ما انتظار دعوت و ایضا پذیرایی با نهار و شام و قلیان و دامبولی بازی هم دارند . بله ! درست خواندید ! دامبولی بازی ! چند روز پیش از قضای بد در یکی از کلاس های عمومی کنار عزیز آقا دانشجوی رشته «سمپاشی درختان بی بر بدون استفاده از دست» نشسته بودم که گفتگویی  نفس گیر در همین باب درگرفت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیز آقا در حالی سرش پایین بود و با گوشی اش بازی می کرد گفت : صاب خونتون به صدا حساسیت داره ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من : بله عزیز آقا ! اصلا صدا اگه از یه فرکانسی بالاتر بره ناخودآگاه میگوید جمع کن برو بیرون . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیز آقا : اشکال نداره عادت می کنه . عادتش می دیم ! میام باهاش صحبت می کنم . صاب خونتون به دود و دم گیر میده ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی من با چشمانی گرد گفتم : جااان ؟! گفت جانت بی بلا ! همه صاب خونه ها خودشون بنگی ان ! الکی افه حساسیت میان ! میام ایشالا براش مواضعمون رو تبیین می کنم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من گفتم «مواضعمون» ؟!! مثل اینکه «مون» را خیلی غلیظ گفتم که درجا گفت : چی مون ؟ بان کی مون ! دی جی مون ! مواضعمون دیگه ! تو باید اول باهاش تا می کردی . من حالا میام یه بساطی راه میندازم خودشم مشتاق میشه میاد بالا ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : نمی تونه داداش ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : از برای چی ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : خیلی پیره ! اصلا تو الکل نگهش می دارن ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیز آقا که خیلی مشتاق شده بود گفت : الکل ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : نه فقط توش نگهش می دارن ! مصرف بهداشتی داره ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیز آقا گفت : پس با این اوصاف بساط جزوه هم مختومه شد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من در نهایت حماقت گفتم : ای بابا ! چرا مختومه !؟ اتفاقا جزوه ها رو بیار مشکلات درسی رو با هم حل کنیم !!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیز خان چشم غره ای رفت و گفت : اینقدر خر زدی بوی خر گرفتی . اه ! معلوم نیست کی میخوای تموم کنی این سوسول بازی ها رو !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : حالا عزیز خان ! واقعا می خوای بیای ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : آره دیگه ! گفتم : جدیه دیگه !؟ گفت : جدیه . با عجز و درماندگی گفتم : نهار میخواهی بیایی ؟ گفت : قصد مزاحمت ندارم ! اگه سختته شام بیام ؟! البته شام برنج می خورم . توی دلم گفتم ماشاالله چقدر هم در عزمش راسخ است ! گفت : خب پس پیژامه و ضبط صوت و قلیون و [...] (کارت بازی فوتبالی!) و چنگیز و علی اصغر و غلامعلی با من ! تو هم بساط خورد و خوراک رو جور کن ! گفتم : شرمنده ! جسارته ! فکر نمی کنی فضا با چنگیز و علی اصغر و غلامعلی یک کم ثقیل بشه ؟! جا کمه ! یکی شون باید بره تو قضای حاجت گاه بی زحمت ! گفت مساله ای نیست ! غلامعلی اتفاقا تکرر ادرار داره زیاد از دستشویی بیرون نمیاد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من که کاملا خلع سلاح شده بودم دنبال بهانه ای گشتم . یک دفعه گفتم : عزیز جان ! می دونی چیه ؟! الان یه اس ام اس اومد مثل اینکه پدرم چند دقیقه پیش به رحمت ایزدی پیوسته ! باید برم ولایت ! شرمنده تونم ! یک دفعه زد زیر گریه گفت : اتفاقا چنگیز و علی اصغر و غلامعلی بفهمن خیلی ناراحت میشن ! میگن حتما باید تو مراسم شرکت کنیم ! خب کی بریم ؟ و همینطور گریه کنان گفت : شام هم میدن دیگه؟! الکی نگاهی به گوشی ام کردم و چند تا دگمه فشار دادم و گفتم : عزیز آقا ! قربون سبیلت برم ! تکذیب شد ! گفتن شایعه است ! بابام زنده است ! گفت : پس باید حتما یه مهمونی مفصل بدی ! زیر لب گفتم بابا این اصلا ول کن ماجرا نیست ! ناچار شدم بگم : عزیز خان ! پس حالا که بی خیال نمیشی فردا نهار مهمان ما بریم بیرون ! گفت : بیرون چیه ؟ گفتم : معمولا به خارج خانه می گن بیرون . گفت : ما رو مچل کردی ؟ گفتم : نه بابا مچل چیه ؟ گفت : دلت می خواد فرد پس فردا بگن عزیز خان پسر شاپورشپش دانشجوی رشته «سمپاشی درختان بی بر بدون استفاده از دست» رفته فست فوت(!) خورده ؟ لا اله الا الله . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیز خان چپ چپ من را همینطور نگاه میکرد و لا اله الا الله را تکرار می کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : خب برادر ! فردا عصرانه در خدمتیم ! حتما بیایید ها ! نیایید ناراحت میشیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : ای بابا اصلا راضی به زحمت نبودیم ! نه اصلا امکان نداره ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم : حالا ناز نفرمایید . یه «عصرانه» ی ناقابله دیگه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : باشه حالا که اصرار می کنی فردا نهار می آییم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من رسما کم آوردم و با خودم گفتم فوقش در را باز نمی کنیم دیگر !! در همین زمان که داشتم به این موضوع فکر می کردم عزیز آقا گفت : نامردی نکنی یهو درو باز نکنی !؟ گفتم : عزیز خان !داداش ! ما رو اینجوری شناختی ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بالاخره این فردایی که همه اش می گفتیم رسید . صبحش اس ام اسی با این مضمون دریافت کردم : نگارنده مطلب ! همکلاسی عزیز ! هم اکنون ملتفت شدیم که ابویمان «شاپورشپش» طی یک نزاع خیابانی به طور نافرمی چاقو خورده و الان در بیمارستان است ولی حالش خوب است ! با عرض معذرت نمی تونیم بیاییم پیشت ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اس ام اسی به این مضمون دریافت کرد : عزیزِ عزیز ! خدا خودش رحم کرد ! حتما برای این خطری که از بناگوش ابوی گذشت و سلامتی ایشان یک شامی نهاری چیزی باید بدهی ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت : انشاالله فردا عصرانه در خدمتیم !! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 14:30:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جناح برنده ندارد اعصاب </title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;پیش بینی های من همراه با نوسترآداموس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;جناح برنده ندارد اعصاب !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;پیش بینی وضع آینده جهان با توجه به چگونگی وضعیت صورت های فلکی ، سیاره ها ، خورشید و ماه امکان پذیر است و پیش بینی سیاست ایران هم که امری باقلوا می باشد و هرچند بدون کمک وضع صور فلکی و ستارگان و تلسکوپ قابل تشخیص است و حتی اگر نوک انگشت اشاره و شست خود را به هم بچسبانید و از توی آن دایره به آسمان نگاه کنید هم می توان به نتایجی جالب توجه برسید با این حال بنده از آنجایی که دبی دچار رکود اقتصادی شده و داوود بکهام تعویض روغنی سرکوچه مان را تعطیل کرده و مدتی است از شبکه فشن تی وی هم تماسی حاصل نمی شود و حتی محمود بوتیکی هم ما را به عنوان مانکن در ویترینش قبول نمی کند بنابراین این کار را به عنوان شغل جدید انتخاب می نمایم تا درسی شود تا آیندگان از این جور مسئولیت ها برعهده نگیرند . &lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بله ! از آنجایی که بعد از گذشت 6 ماه گلاب به رویتان در مورد کهریزک دارد افشاگری می شود و تازه معلوم شد که مرگ سه تن از جمله محسن روح الامینی که در اثر ضرب و جرح آخ نگفتند و فقط به ناگاه دچار مننژیت شدند عمدی بوده و مثل اینکه آخ را بندگان خدا گفتند ولی سر و صدا زیاد بود عزیزان نشنیدند و همینطور بعد از گذشت 3 ماه هنوز پی دلایل سقوط توپولف هستیم و دستور صادر شده که دلایل سقوط هواپیما که به طور حتم تقصیر خلبان بوده بررسی شود و بعد از گذشت 70 سال جناب رئیس جمهور عدالت جهانی پرور درخواست غرامت جنگ جهانی اول را از سازمان ملل می کند من با کمک دستیار نوپایم نوسترآداموس با استفاده از تحولات در آسمان شب توانستم این رباعی(1) – نیمایی زیر را بسرایم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و هفتاد سال گذشت ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچنین سه ماه از این ور ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و شش ماه از آن ور ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشکالی ندارد ... دویست سال دیگر را عشق است نوستر جان ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که در آن روز ... بگویند هنوز ... که لزوم است بر آوردن چینی سر آن آزاد راه .... راه آزادی نیست برای احزاب ... و جناح برنده ندارد اعصاب ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دویست سال بعد ... قمر در یک طرف میزان خواهد افتاد ... و آن طرفش هم راحت ، افتاد ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خبرها می رسد از گوشه هایی یحتمل ... که دادگاه صفایی فراهانی شود برگزار ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; دموکراسی هم همچنان در گذار ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گل و بلبل و سبزه زار  ... همگی کنار هم خوشید ... بعد دویست سال  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فقط نمی دانم صفایی مگر کار و زندگی ندارد ... که دویست سال همان جا مانده تکان هم نمی خورد ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی ای حال ... نوستر خان آداموس ... تو حالا حالا ها باید نزد ما باشی و بیاموزی ... رسوم پیش گویی و گوی چوگان را به سر باید زنی و خون دل ها باید خوری ... اوووه ... مانده هنوز ... و اگر از استادت روزی پیشی گیری میدهم پیش بینی ات کنند پیش بینی ناشدنی ! که در 2 ساعت بعد یا به زیر کامیون خواهی رفت یا الهی که نویسد شریعتمداری مقاله ای من باب تو ... حال  تا بعد ... رویت را کم کن ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پانویس :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) پیشگویی های نوسترآداموس در قالب شعر و رباعی بوده . برای مثال : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ویرانی بسیار دهشتناکی از راه خواهد رسید و انسان و حیوان را در بر خواهد گرفت.&lt;BR&gt;ناگهان داعیهء خونخواهی پدیدار گشته و انتقام جایگزین می شود.&lt;BR&gt;صد دست در هم گره می خورد، تشنگی و گرسنگی بیداد می کند و همزمان با آن،&lt;BR&gt;ستارهء دنباله دار از پهنهء آسمان می گذرد  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 505px; HEIGHT: 277px&quot; height=357 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://horoscope.moisttowelettemuseum.com/zodiac3.jpg&quot; width=438 align=bottom border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 00:34:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه روز یه نرده میره تو مرده </title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;با عرض شرمندگی و  از روی اجبار&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;یه روز یه نرده میره تو مرده ! &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با سلام خدمت خوانندگان عزیز ! فعلا در وضعیت گور بابای طنزسیاسی به سر می برم بنابراین توجه شما را به طنز جان گداز زیر جلب می کنم . در ضمن تیتر مربوط به اشانتیون است به خاطرش مطلب را نخوانید ! (صداقت در حد ازدواج) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تازگی محققان و دانشمندان موفق به ساختن نرم افزار «منظوریاب کامنت های وبلاگ» شده اند . آنها بعد از چند روز که این برنامه را ارائه دادند به نتایج جالب و عجیبی رسیدند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) 40 درصد افرادی که کامنت می گذارند اصلا نوشته های وبلاگ را نمی خوانند . گاه حتی نمی دانند اسم وبلاگ چیست !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثال : وبلاگ «داستانهای آنچنانی با عکس های آنچنان تری» ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامنت از مریم مقدس : وبلاگ زیبا و همچنین مطالب آموزنده ای داری ! به من هم سر بزن . [بوس] [گل] عوارض : حال نویسنده داستانهای آنچنانی از این تعریف وتجمید و همچنین بوس و گل سی سی یو می شود ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) 10 درصد در کامنت هایشان به دلایل نامعلومی اغراق می کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوم مثال : وبلاگ «جوک و اس ام اس باحال قزو...ینی (!) رشتی ترکی» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پست مربوطه : یه روز یه مرده می خوره به نرده ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامنت از جوجو : خیلی باحال بود ! دارم می ترکم از خنده ! آخ شکمم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اثر سوء : فردا پس فردا صاحب وبلاگ ادعای طنزنویسی می کند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) 30 درصد ملت همیشه در صحنه ی کامنت گذار نظری مخالف نظر واقعی خویش ابراز می دارند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فور اگزمپل 1 : وبلاگ «هلوی نیم عاقل» یا «یادداشت های یک دختر گرخیده» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامنت گذار : مثل رود جاری ! مثل اسهال روان ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامنت : مثل همیشه عالی . حق با توئه ! کاملا درکت می کنم واقعا ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منظوریاب کامنت فعال شد (دینگ دینگ) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منظور کامنت : اه ! ببین تو رو خدا باید هر روز بیام تو وبلاگ این کامنت بذارم و «کاملادرکش کنم واقعا» که سه چهار تا بازدیدم بره بالا ! کارم به کجا کشیده ؟! یه سری الکی معروف میشن اونوقت من بدبخت باید بیام ابراز همدردی کنم و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; فور اگزمپل 2 : در وبلاگ های نمادین فوق ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامنت گذار : سیب زمینی صاحب نظر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامنت : اصلا و عبدا موافق نیستم . شما همان بهتر که بروید قازتان را بچرید ! شما بند طنبانتان را هنوز نمی توانید بکشید بالا برای من مینی می مالید ؟ برای من خاطره می نویسید ؟! برو تو سررسید بابات خاطره بنویس ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منظوریاب کامنت فعال و همچنین متعجب شد (دینگ ددددنگ)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; 10 ساله دارم کامنت میذارم . نه سر می زنه نه جواب میده ! یه جواب بده دیگه ! اعصابمون رو تو تخماق مال (1) کردی ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4) بعضی اساتید وبلاگ نویسی که عموما دخترهای زیر 20 سال ادیب هستند آثار خود را در در قالب کامنت به وبلاگ دار قالب می کنند . و همیشه خدا هم منتظرند ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فور اگزمپل : و اکنون عشق می آید همین روزها خیلی زود / و چه ساده تازه می پرسیم کی بود !! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و من ... من دختر صحرا نیلوفر نیلوفر ... چه ساده ... دست از سرش برداشتم ... حالا من عاشقم یا نه ؟ گفتم چرا جور و جفا با من ؟ گفتی آخر موهایت را نمی ریزی بر دوشت ... من گفتم آخر چند روز است نیستی کوشت !؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهربون ! وبلاگ قشنگی داری ! به روز هستم ! منتظرتم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منظوریاب کامنت هنگ کرد . (دینگ اووف)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتیجه : بیچاره ها منظوری ندارند ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تذکر : 20 درصد باقی مانده را می توانید به دلخواه پرکنید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اشانتیون ...&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) چندی پیش در حالیکه به همراه یکی از نوابغ عصر منتظر اتوبوس دانشگاه بودم و از قضا با این دانشمند فخیم و بزرگوار محاوره می کردم بحث به فضای مجازی کشیده شد و گفتم که وبلاگ طنزی دارم ! ایشان با آن صورت پرشور و شعف که خاص خودش است گفت : چه عالی ! جوک و اس ام اس هم داری توش ؟! بنده بالعکس نغز «یه روز یه مرده می ره تو نرده» حال مردی را داشتم که نرده در آن رفته ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) وبلاگ &lt;STRONG&gt;آمیب 45 کروزومی&lt;/STRONG&gt; متعلق به حسن غلامعلی فرد اعصاب برایم نگذاشته . مدت هاست نمی توانم کامنت بگذارم ! از قول من برایش کامنت بگذارید که مطلب آرش کمانگیرش بسیار خوب بود ولی به اوینش نمی ارزید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) جا دارد آقای &lt;STRONG&gt;موسیوی گلابی&lt;/STRONG&gt; را به جهت بذل توجه به مطلب &lt;STRONG&gt;مصاحبه با قانون&lt;/STRONG&gt; مهمانشان کنم به تشکرات ویژه و ممتاز و دو نانه ی با خیارشور یک گمنام مفقودالاثر .  در ضمن یک شوخی هم با ایشان بکنم : گلابی عزیز ! لینک جدید برای افزایش بازدید خواستی در خدمتیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تذکر به خودی&lt;/STRONG&gt; : از این که زود به زود آپ می کنم منظور خاصی ندارم ! فقط یکی بی زحمت به من بگوید : تناول تخم کفتر موجب فتق نطق است ! لطفا بپرهیزید . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 21:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بررسی دلایل پیدایش نئولاتیسم !</title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>خوانندگانِ عزیز تر از جان (الکی) جدیدا این وبلاگ با استقبال شدیدی در فضای مجازی روبرو شده و بنده طبیعتا خوشحالم و احساس کمردرد می کنم . چون باری بر دوش اینجانب گذاشته شده و از این به بعد نهایت تلاشم را خواهم کرد که دقت و وسواس بیشتری برای مطالب وبلاگ به خرج دهم . اگر صادقانه صحبت کنم باید بگویم که من اصولا برای نوشتن این مطالب وقت نمی گذارم ! و اگر هم چیزی خوب از آب در می آمد یا کار خدا بود یا اتفاقی بود !! به هر حال ... نظر به اینکه پست قبل با انتقادهایی مبنی بر عدم دقت اینجانب همراه بود سعی کردم که مطلبی بگذارم که از معدود مطالبی هست که رویش وسواس زیادی به خرج دادم ! اگرچه شاید بعدش بگویید ای کاش وسواس بخرج نمی دادی ! همان قبلی ها بهتر بود ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;بررسی دلایل پیدایش نئولاتیسم !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کامیار دانش پژوه ، ایدئولوژیست و یکی از گنده لات های بنام منطقه ابروکمان گوندش آباد بود . کامیار تحصیلات آغازین خود را در آکادمی «افلاخاتون زری کوری» گذراند و در آنجا با علوم پایه و مقدماتی آشنا گردید . پس از گذراندن این مقطع به سطح mbc action 1 (مخفف مرحله بعدی کورس تحصیلی و اکشن یک  هم به معنای این است که این ترم یک واحد تربیت بدنی دارید!)  راه یافت و از شانس بدش ، از آنجایی که سطح علمی دانش آموزان و دانشجویان محله ابروکمان بالا بود وی به همراه جمعی دیگر از جوانان مستعد علی رقم تلاش های بیش از اندازه نتوانستند به مرحله mbc o (مخفف مرحله بعدی کورس تحصیلی ، عمرا) برسند . این چهار نفر به نشانه اعتراض اسم های خودشان را از کامی ، سامی ، مانی ، رانی به نعمت ، حشمت ، قدرت و نصرت تغییر دادند . ولی هیچ کس توجه نکرد ! در ادامه اعتراضشان به مدت 3 ماه صورت خود را اصلاح نکردند و از آنجایی که هر 4 نفر کوسه بودند فقط کمی سبیلشان در آمد ، در نتیجه کسی این اقدامشان را هم به باد هوایی حساب نیاورد . 3 روز با تخفیف ویژه با توسل و توصل به سرم اعتصاب غذا کردند ولی دیدند که دارند تلف می شوند و آخر بی خیال اعتصاب شدند ! تصمیم گرفتند روزه سکوت بگیرند ! یکی شان گفت همه ساکت بودند ناگهان خری گفت و 40 روز گذشت ... این دفعه اما اعتراضشان جدی گرفته شده بود و مردم از سکوت این 4 نفر تعجب می کردند و کم کم داشتند جدی گرفته می شدند که ناگهان روز چهل و یکم سامی گفت من دیگه نمی تونم تحمل کنم ! گوینده خر است !!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنها بعد از شکست این طرح گفتند که دیگر اعتراض مدنی جوابگو نیست ! ما باید نعمت ، حشمت ، قدرت و نصرت های واقعی بشویم ! آنها شرکت در کلاس های جیت کاندو ، دفاع شخصی ، کانزن ریو کاراته و انواع سبک های رزمی ، افتادن در دام بلای خانمان سوز اعتیاد و سپس ترک آن ، انجام مکرر انواع دعوا اعم از ناموسی ، نگاه چپ ، ظلم به مظلوم ، دفاع از ظالم در صورت رفیق بودن ظالم و همچنین ، گذاشتن نماد مردی ، سبیل ، و انقلاب در ادبیات گفتاری را تنها راه برون رفت از بحران شان می دانستند ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن چهار تن همه عملیات فوق را به انجام رساندند ولی نمی خواستند یک «لات» معمولی باشند . آنها متفکر و تحصیل کرده بودند . بنابراین تصمیم گرفتند یک لات ایدئولوژیست باشند تا یک لات بی سروپا ! به همین منظور مکاتب «نئولاتیسم»(نوگرایی در لات بودن ، درباره نوع جدیدی از لات ها صحبت می کند) ، «تیتیشیسم» (لات های مدافع حقوق زنان) «جیب دَدیسم » (سرمایه داری لاتی) «با ما طرفیسم» ( دفاع از حقوق شهروندی و آزادی های فردی لاتی) «دوپس دیپسیسم» (مکتب طرفداران جامعه چند صدایی) و از این دست ایسم ها را به وجود آوردند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیری نگذشت تا نئولاتیست ها در مقابل روشنفکران ابروکمان محله گوندش آباد قرار گرفتند و با موارد زیر مخالفت کردند :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1)  عینک &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) عباس کیارستمی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) کافی شاپ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و موارد زیر را تایید کردند :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) هویج &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) استیون سیگال &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) چایخانه سنتی یانگوم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنها عار داشتند که خود را روشنفکر بنامند بنابراین گفتند ما «لوسترسران» یا «فانوس کله گان» پایبند به سنت و اصول هستیم و مثل روشنفکرانی که در آزمون های mbc o  و action قبول می شوند آخرش فرار مغزها نمی شویم و ... (اینجا به بعد لطفا با لحن جوادخیابانی خوانده شود) می مانیم در گوندش آباد و می سازیم آینده ای درخشان برایش ! البته این شعار بود آنها خودشان می گویند : می مونیم و ریدیفش می کنیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از مهمترین نگرانی های نئولاتیست ها این بود که روشنفکران یا به قول خودشان «فکل فوکویی» ها و «میرزا مقوا»ها با ترویج عینک (!) در جامعه گوندش آباد جامعه را به سمت روشنفکری ای خاص هدایت کند پس بیانیه ای صادر کردند با موضوع پی گیری سیاست «چماق و هویج» ! در این رابطه از کامیار دانش پژوه یعنی همان «حشمت دکترین» خواستیم به عنوان نظریه پرداز این سیاست ابعاد پیچیده اجرای این سیاست را برایمان توضیح دهد . وی توضیح داد : نمی دونی واقعا یعنی چی ؟! واقعا نمی دونی اوشکول ؟! یعنی اینکه در سطح شهر یه اصغرآرنولدی ، جان کوچولویی چیزی قرار گذاشته می دهیم ! . تو یه دستش چماق می ذاریم تو اون یکی هویج ! به هر کی رسید میگه داداش ! آبجی ! بیا هویج بخور ! اگه طرف گفت نمی خورم با چماق می زنه تو سرش . ما این روش رو برای تبلیغات نئولاتیستها برای انتخابات آینده برگزیدیم ! یعنی نه تنها هویج رایگان در اختیار مردم قرار می دیم بلکه با چماق به سوی روشنایی و بینایی و انتخاب با چشمی باز هم راهنمایی می کنیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آخر باید بگویم که نئولاتیسم با رشدی تصاعدی در جهان درحال گسترش است ! با رعایت موارد بهداشتی براحتی قابل پیشگیری است ! پس زیاد نگران نباشید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 15:07:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراض گربه چکمه پوش به فاطمه رجبی</title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;اعتراض گربه چکمه پوش به فاطمه رجبی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;سوالات شما از فاطمه رجبی &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فائزه ش از فشاردره &lt;/B&gt;: با سلام به کارشناس محترم خانم رجبی می خواستم شیوه درست کردن غذای بیف استراگانوف را توضیح بدهید بی زحمت ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فاطمه رجبی : توضیح نمی دهم ! بیف استروگانوف غذای مرفهین بی درد است و همچنین چون اسمش شبیه به کریستوف کلمب است فردا پس فردا حسین شریعتمداری برایمان حرف در می آورد ! لازم نکرده ! می توانید از همکار دیگرم کروبی بپرسید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;زیبا سازگارا&lt;/B&gt; : ببخشید می تونم از کارشناس محترم خانم رجبی بپرسم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فاطمه رجبی : نه خیر ! محسن دیگه کارت به جایی رسیده که اسمتو می ذاری زیبا ؟ مگه تو مجید توکلی ای ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هیلاری کلینتون از واشنگتن&lt;/B&gt; : می خواستم از فاطی جون دعوت کنم همراه با آقا غلامحسین برای مراسم عروسی دخترم تشریف بیاورند . محمد شهر واشنگتن یه باغ گرفتیم ! مختلط هم نیست . پرده کشیدیم ! بیل گفته اصرار کن حتما بیان ! منتظریما ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فاطمه رجبی : نمیشه ! برای ما مسئولیت داره ! اینم نمی فهمی زنیکه عفریته ؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توضیح : البته ما جواب های خانم رجبی را به طور وسیعی سانسور کردیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گربه چکمه پوش&lt;/B&gt; : خانم ! شما به چه استنادی گفتید سبزها گربه باز هستند ؟ من را در این هیئت بازیچه ی یک مشت فریب خورده می خوانید  در حالی که بسیار خدمت ها کرده ام و بارها با عوامل جنگ های سفت و نرم بارها برخورد کرده ام . شما نه تنها من بلکه تمام گربه سانان را با یک مشت سوسول و قرطی سبزپوش و بی اراده برابر خوانده اید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فاطمه رجبی : شرمنده اخلاق ورزشی برادر ! تکرار نمی شود ! از این به بعد فقط میگم سگ باز ! خوبه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هی ... روزگار ! &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محمد علی رامین گفته : روزنامه غیرمنتقد ارزش خواندن ندارد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تفکیک ادبی ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزنامه = روز + نامه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نامه ای که هر روز نوشته می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزنامه نگار : کسی که هر روز نامه می نویسد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثال : مهدی کروبی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصحیح جمله : اصلا روزنامه ارزش خواندن ندارد !  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گفتگوی مربوطه &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقد : اصل انتقاد را ما انجام می دهیم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;غیرمنتقد : با تخماق (1) تو سر آدم بزنن بهتره تا مثل شما سوسولی و سازنده انتقاد کنه ! یه کم جربزه داشته باش !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقد : باشه از فردا میرم مثل شما تیتر می زنم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فردا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقد توقیف شد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;غیرمنتقد : هه هه هه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; پانویس :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) تخماق : کلوخ کوب ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 13:08:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه با مرحوم مغفور«قانون»</title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مصاحبه با مرحوم مغفور«قانون»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;من زنده ام و پیش خدای خود روزی می خورم !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رئیس کمیسیون ویژه نظارت بر اجرای سیاست‌های کلی اصل44 قانون اساسی ، حرف بسیار قشنگی زده . گفته : در واگذاری سهام مخابرات روح قانون رعایت نشد . قشنگی اش هم به خاطر همین عبارت «روح قانون» بود . ما از این جمله می فهمیم که قانون مدت هاست دار فانی را بای بای گفته و ما به جای خودش باید روحش را رعایت کنیم و چون روح بعد جسمانی ندارد و دستش هم به ما نمی رسد و اگر هم برسد از تویمان رد می شود ، طبیعتا روحش را هم به پشیزی حساب نمی آوریم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مصاحبه ای کوتاه با روح قانون &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- سلام جناب روح قانون ! حال شما ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- با سلام خدمت شما و خوانندگان خوب وبلاگتان . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- به عنوان اولین سوال علت مرگ شما چه بوده است ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- بنده با اجازه شما سکته کردم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- کی و چرا ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- سال 86 بود که دیوان محاسبات اعلام کرد که دولت در روز 7 تخلف داشته . بنده سرکارم بودم و داشتم یک آقایی را مجاب می کردم که کپی رایت را رعایت کند که خبر به گوشم رسید و همانجا افتادم و دیگر نفهمیدم چه شد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- نظرتان راجع به گفته جدید رئیس کمیسیون ویژه نظارت بر اجرای سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی چیست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- دستشان درد نکند ولی خب به هر حال ما روحیم و کار زیادی از دستمان بر نمی آید ! ببخشید ایشان شغلشان همین است ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- نماینده اصفهان هم هستند ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- آها ! یه لحظه دلم به حال فرزندشان سوخت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- چرا ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- آخه شما ببین ! بچه میره مدرسه می پرسن بابات چی کاره است ؟ بعد طرف باید بگه رئیس کمیسیون ویژه نظارت بر اجرای سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسیه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- لطفا حاشیه نروید ! بفرمایید که برای چه در هر سریالی که ساخته می شود یکی از کاراکتر ها می گوید : مگه الکیه ؟ مملکت قانون داره ؟! درحالیکه شما مردید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- سوال به جایی بود . بنده نمرده ام بلکه زنده ام و پیش خدای خویش روزی می خورم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- میشه بیشتر توضیح بدهید ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- خب بنده شهید شده ام دیگر ! می توانید درک کنید ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- آها ! بله کاملا . پس شما وجود دارید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- وجود دارم ولی کاری از دستم بر نمی آید ! شرمنده شما و خانواده محترم هم هستم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- مخلصیم آقا ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- شما از کجا می دانید من آقا هستم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- از آنجایی که روح لباس ندارد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- اوخ اوخ !! بچه ! کپی رایت ! به اون جرایم رایانه ای بگو به قانون مطبوعات بگه واسه ما یه تیکه روزنامه ببره بزنیم به بدن ! ضایع شدیم رفت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 22:37:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما را از خرید روزنامه بی نیاز خواهیم کرد !</title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;شما را از خرید روزنامه بی نیاز خواهیم کرد !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تو قیف شد &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزنامه حیات نو هم توقیف شد . بعضی از جمله من معتقدند که توقیف نشد بلکه تو قیف شد ! یعنی درون قیف چپانده شد . قیف فواید زیادی دارد که یکی از آن ها این است که بوسیله قیف می توانیم درون چیزی که سر آن تنگ است مایعات بریزیم . وقتی روزنامه ای توی قیف برود و از قیف هم رد بشود و برود توی دبه ای یا بشکه ای یا همچنین چیزی دیگر درآمدنش با خداست . محتویات بشکه را هم موادی مانند اعتماد ملی ، یاس نو ، آرمان ، فرهنگ آشتی ، خبر و ... تشکیل می دهند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حال مصطفی کواکبیان مرد بی اعصاب مجلس قصد دارد به اتفاق 20 نفر دیگر سوال کند که چرا این روزنامه ها را توقیف می کنید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمایندگان : آقای وزارت ارشاد ! برای چه بدون هماهنگی توقیف می کنید ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وزارت ارشاد : باشه ! از این به بعد هماهنگ می کنیم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمایندگان : ما خواستار این هستیم که اصلا توقیف نکنید &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وزارت ارشاد : اشکال ندارد مستقیما تو پیت می کنیم . هرچند سخته ولی خب دیگه شمایید دیگه ! چی کار کنیم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دانشگاه روی حاد &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من نمی دانم این نشست با دانشجویان دیگر چه صیغه ای است ؟! و بیشتر نمی دانم که این اصرار به این صیغه چه صیغه ای است ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصولا وقتی کسی این روزها به دانشگاه می رود برای بررسی حوادث اخیر یا پس از انتخابات است ! و آن فرد هم می داند که چه می شود . یا لنگه کفش می خورد یا فلفل سبز یا شعار ! دانشجو شعار می دهد آن فرد هم حرف خودش را می زند ! آخر نه این آن یکی را راضی می کند نه آن یکی این را اقناع می کند ! بعدش هم می روند و می گردند دنبال دانشگاه دیگر ! نه واقعا این صیغه است یا ... ؟! البته بیشتر شبیه به بیماری است . بیماری دانشگاه روی یا بیرون روی از بحران که بیرون روی به بحران را هم درپی دارد ! معمولا تن فرد بیمار که به شدت می خارد تمنای حضور در مکانی به نام دانشگاه دارد . فرد بیمار هنگام شنیدن عبارات بخصوصی مانند «13 میلیون» ، «انتخابات» ، «گوگوش» ، «سروش» و کلماتی از این قبیل رعشه می گیرد و به جای اینکه مثل یک مریض وظیفه شناس بیفتد و غش کند و دهانش قفل شود نه تنها این اعمال را انجام نمی دهد بلکه از انجایی که یک مورد خاص است شروع می کند به جواب دادن و مقابله به مثل کردن ! بیمار دچار رفلکس های عصبی بسیار سریعی است ! برای مثال اگر یک شی مانند کفش با سرعت 60 کیلومتر بر ساعت به سوی او پرتاب شود براحتی جاخالی می دهد و در مضمون جواب هایی که معمولا به پرسش ها می دهد این است : خودتونید ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شما را از خرید روزنامه تا چند سال بی نیاز خواهم کرد &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این چند ماهه بعد از انتخابات اینقدر مطالب تکراری دیده می شود که آدم دلش می خواهد برود تو قیف. برای مثال : دادگاه فلانی به تعویق افتاد ، حالا دو صفحه بحث می شود من باب تعویق دادگاه فلانی ، توضیح خانواده شهید باکری ، تذکر سران اصلاح طلب به اجتناب از افراطی گری (تقریبا روزی دوبار متذکر می شوند) ، وزارت کشور هم که به هر مناسبتی اطلاعیه می دهد که تجمعات غیرقانونی است فقط مانده روز دامپزشکی به تجمع گاوها به برای دیر رسیدن آمپول گاوی هشدار بدهد ، یا تقریبا روزی نیست که فرماندهان بسیج یا سپاه برای جنبش سبز خط و نشان نکشند و این در رسانه ها بازتاب فراوان پیدا می کند ، جدیدا هم مد شده دولتی ها برای میرحسین شایعه می سازند بعد چپی ها تکذیب می کنند این هم یک نصف صفحه را پر می کند ، به طور متوسط هر روز کیهان سران آشوب را معرفی می کند و به دنبال سیم اتصالشان به امریکا می گردد ، عباس سلیمی نمین به رفسنجانی گیر می دهد ، زاکانی دنبال مرتضوی می دود  ، علی لاریجانی حفظ فضای آرامش را خواستار می شود ، مراجع عظام تقلید سیاستمداران را به برادری دعوت می کنند ، احمدی نژاد کشور جدید کشف می کند می رود و می گوید دنیا در حال نابودی است ،  آنها هم تایید می کنند ، زیباکلام با اصولگراها مناظره های بیهوده می کند ، صفارهرندی دانشگاه می رود و شعار می خورد ، همه بر حفظ اصول و رویه امام تاکید می کنند ولی یک سری میگویند شما رعایت نمی کنی آن ها هم می گویند نه ! شما رعایت نمی کنی ، مشایی سخنرانی می کند بعد یک سری اعتراض می کنند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلا همین هاست ! خودتان را زیاد درگیر ماجرا نکنید ! الکی هم روزی 500 تومان پول بی زبان را به روزنامه ندهید ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 00:55:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرضیت السجایا محمودت الخصائل</title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;مرضیت السجایا محمودت الخصائل&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علی رقم اظهارات بی اساس قبلی دوباره آمدم. در مورد آمدن اما چند تکه شعر به ذهنم می رسد ! به نظر شما گزینه درست کدام است ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) من آمده ام وای وای &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2) ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3) آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4) آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;حافظ در صحنه ! &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این بار حافظ حمایت خود را از دولت و انزجار خود را از منافقان و کافران در قالب کیهان بیان کرده ! چند روز پیش در کیهان از قول حافظ سخنی با مهدی کروبی رفته بود و در آخر هم گفته شده بود که با کافران چه کارت ؟!! والا ما نمی دانستیم حضرت حافظ جزو برادران تندور هستند وگرنه غلط می کردیم موقع انتخابات بگوییم : صبح امید که بد معتکف پرده غیب / گو برون آی که کار شب تار آخر شد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من در دیوان گشتم و دیگر مطمئن شدم حافظ براستی با دولت سخن می گوید ! اینگونه :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری / «مرضیه» السجایا «محمودت» الخصائل ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که البته در مصرع دوم سجایای مرضیه یا همان وزارت بهداشت ذکر شده است !! در جایی دیگر می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند / دولت احمدی و معجزه سبحانی ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینجاست که اهمیت ابیات حافظ و عدم محدودیت زمانی اش بر ما هویدا می شود . نمونه های دیگر را ذکر می کنم :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حافظ از قول شورای نگهبان به میرحسین موسوی می گوید : شیوه چشمت فریب جنگ داشت / ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جدیدا هم که مهدی توکلی سر هدفمند کردن یارانه ها با مصباحی مقدم درگیر شد مثل اینکه مصباحی مقدم از قول حافظ گفته : تو نازک طبعی و طاقت نداری / گرانی های مشتی دلق پوشان ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا گویا ناظران حرکات کوچک زاده در مجلس در هنگام رای اعتماد محصولی از قول حافظ حتی واکنش هم نشان دادند : رسید باد صبا غنچه در هواداری / ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;یکی به دو &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی : هی مرد ! اون جا رو می بینی ؟ دارن نزدیک میشن ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون یکی : دارم می بینم . جانمی جان ! (حرکات موزون انجام می دهد) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی : به نظرت لازم می شن ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون یکی : نمی دونی چقدر دلم برای التماس های بلر تنگ شده . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی : آره ! چهار این دفعه دیگه کتبا عذرخواهی می کنن . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون یکی : شاید مدرک مجانی هم دادن به ازای اینا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی : شاید ! می تونیم مایلی کهن رو با کاپلو تاخت بزنیم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون یکی : شاید هم بی بی سی رو بدن به جاش ! فکر کن ! و اینک سرخط خبرها ... بلر کتبا از ایران عذرخواهی کرد ! ادامه اخبار رو جمال میگه ... ! ای جااااان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی : ولی چند دست کت و شلوار باید بخریم ! بودجه می خوایم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون یکی : غمت نباشه . این دفعه با پیژامه می فرستیمشون .... ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اشانتیون ! &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1) سایت جدید استاد ارجمند و فامیل (!!!!!) بزرگوار ابراهیم نبوی &lt;A href=&quot;http://www.enabavi.com/&quot;&gt;www.enabavi.com&lt;/A&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 17:31:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من باب منشور اخلاقی و حاجیه سارا خانم مادربزرگ حسین ! </title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;من شور اخلاق را درآوردم !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;حاجیه سارا خانم ! &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخه مادر ! من مگه چه هیزم تری به شما فروختم که منو کاشتید ؟ این حسین هم که هی میره چین و روسیه ! پسر تو مگه دین و ایمون نداری ؟ کمونیست شدی واسه من ؟ حسین ! به این عربستان بگو اگه حرف می زنه پای حرفش بمونه ! آخه خدا رو خوش میاد من پیرزن 86 ساله 16 ساله نما رو بازی بدن ؟! حداقل منو یه سوریه بفرست ! من چی ام از اون بشار اسد زرافه کمتره ؟! سوریه نشد مشهد برم پابوس امام رضا . ایران هم دیگه نمی تونیم بریم ! ببین تو رو خدا ! دیگه از هوگو چاوز که کمتر نیستم ! مشهدم نمی فرستی ؟! ای بابا ! حداقل بذار برم «قم» ازت تعریف کنم مادر ! برم بگم این حسین ما بچه خوبیه ! اینقدر اذیتش نکنید ! اینقدر مرگ بهش نفرستید ! گناه داره ! دیگه یه هاله نور سیاه که داریم دور سرمون ! بد می گم مگه ؟ بچه ام جایزه صلح نوبل رو نبرده که برده ، لطیف نیست که هست ، یونیسف نیست که هست ، سازمان ملل هم شده تازگی ! قربون اون قد و بالاش برم ! مادر ! سفارش مارو به این عربستان بکن یه سر مکه بریم ! اگه هم نتونستی دیگه سال بعد جام جهانی باید برم افریقای جنوبی ! قربونت ! ماما سارا ؛ مادربزرگت ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بله ! این نامه ای که خواندید نامه مادربزرگ باراک اوباما بود به نوه اش باراک حسین اوباما ! در خبرها داشتیم : سارا &quot; مادر بزرگ باراک حسین اوباما رئیس جمهوری آمریکا که هم اکنون در کنیا به سر می برد ؛ از سوی سفیر عربستان سعودی در این کشور برای ادای مناسک حج دعوت شده بود ولی جابه جایی سفیر باعث برخی تغییرات و ناهماهنگی ها و لغو سفر حج وی شد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;من شور اخلاق را در آوردم ! &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در رابطه با منشور اخلاقی و ایضا رفتاری که جناب پروفسور عزیزمحمدی تئوریسین اصلاحات فوتبال حرفه ای ارائه نموده و خیلی هم در برنامه نود سروصدا نموده که من این را اجرا می کنم ! بنده منجی فوتبال (ع) هستم ! و ایضا عجایب دیگر ، خوابی که این پروفسور یعنی همان عزیزمحمدی به تازگی دیده است را برایتان کتبا می آوریم :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیزمحمدی در خواب است . خواب می بیند دو تیم «تراکتورسازی جبرئیل» و «ابلیس یونایتد» با هم بازی می کنند . بازیکنان ابلیس یونایتد همگی ریش های لنگری و خفن دارند و موهایشان را اتوی مو کشیده و فشن کرده اند و پلشتی و بدذاتی در چهره شان موج می زند ایضا فیلمشان هم مشترکا با قوم لو ط درآمده ولیکن تراکتورسازان جبرئیل همه با شلوار آمده اند و صفات نیک الهی را دارا می باشند و فیلمشان هم در نیامده. عزیزمحمدی در ادامه خواب می بیند که ابلیس یونایتدی ها با قساوت و بی رحمی تمام بر روی مدافع حریف ، «عزرائیل» تکل می روند و وی را مصدوم می کنند . عزیز محمدی از کنار زمین فریاد می زند : شیر سماور ! یعنی داور کجاست ؟! چرا داور سوت را رها کرده و موهایش را درست می کند ؟! وااای ! خدای من ! این خود بی عدالتی است ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عزیزمحمدی از خواب بیدار می شود و در حالی که عرق سرد بر پیشانی اش نشسته کمی فکر می کند و می گوید : رسالتم را یافتم ! خدا این مسئولیت را بر عهده من گذاشته تا از این آینده شوم جلوگیری کنم !! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اشانتیون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متعاقبا داده می شود ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 21:07:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من باب تشعشعات جوانفکر و رای اعتماد به محصولی ! </title>
<link>http://tanzidin.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5&gt;کوچولوهای منتقد&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از آنجایی که یا در راستای این که یا به این دلیل که به تازگی برادر بزرگوار و جهان فکر ، استاد جوانفکر که همچنان مقام مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور را برعهده دارد و ما اخر نفهمیدیم این مشاور مطبوعاتی چه کار می کند ، آیا برای رئیس جمهور روزنامه می خرد ؟ آیا به رئیس جمهور می گوید چه روزنامه ای لازم است چاپ شود چه روزنامه ای لازم نیست چاپ شود یا شاید وظیفه اش این است که به رئیس جمهور بگوید هیچ روزنامه ای به علت انتقاد از دولت توقیف نمی شود ، منتقدان دولت را به بچه های بی تربیت تشبیه کرده که قدر زحمات بزرگتر را نمی دانند یک نفر به نام «عمو حامی» در برنامه ای تلویزیونی ، صبح جمعه برنامه کودک سیاسی را در جهت تنویر افکار عمومی و بازتاب خدمات دولت و اقناع کودکان اجرا نمود ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;برنامه کودک سیاسی «صبح اومد ! بخواب کوچولو!»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی  : سلام کوچول موچولوهای من ! کلوچه های مربایی من ! حالتون چطوره ؟ احوالتون چطوره ؟ دماغتون چاقه ؟ روزنامه هاتون تعطیله ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان با تمام قوا : بله ! (همراه با کشیدن صدای ب ) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی : خب ! نوگلهای باغ اپوزیسیون ، غنچه های مخالف منتقد معاند دلسوز ! حرف مامان و بابا رو گوش می کنید ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان : نه خیر (همراه با کشیدن صدای ن)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سخنران : خب ! طبیعیه ! شما از اون بچه سرتق های پررو هستید ! خب ! کی می دونه موضوع امروز برنامه مون چیه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از منتقدان : آقا حامی ما بگیم ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حامی : بگو ببینم ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقد : امروز می خوایم درمورد مترو و مهدی هاشمی صحبت کنیم !؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حامی : آها ! خوب شد گفتی ! بچه های عزیز ! آن مهدی هاشمی را لولو برده دیگه هم برنمی گردونه ! می دونید چرا ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از منتقدان : چون به حرف باباش گوش نداده ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حامی : هم آره هم نه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان : چرا هم آره هم نه عمو ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حامی : چون منظور ما اینجا از بابا بابای خودتون نیست ! اگه منظورمون بابای خودتون بود مهدی به حرف باباش گوش داده الان هم پشیمونه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از منتقدان : عمو ! عمو ! یعنی به حرف بابامون گوش ندیم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی : اول میای به من می گی بابات کیه ! بعدا اگه من صلاح دونستم گوش بده حرفش ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از منتقدان خودشیرین : عمو ! عمو ! این خزعلی هم به حرف باباش گوش نکرد باباش فرتش داد ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی : فرتش داد چیه بچه بی ادب ! من از اون اول هم می دونستم تو عامل تهاجم فرهنگی ای ! فرتش کرد درسته نه فرتش داد ! خب ! کوچولو ها ! اگه بچه های خوبی نباشین ! حرف گوش نکنین چی میشه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان : توقیف می شه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی : دیگه چی میشه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان : چماق میشه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عموحامی : آخر چی میشه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان : کهریزک میشه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی : بی جنبه ها ! این حرفا چیه ؟ می دونید معنیش چیه ؟ از کی یاد گرفتید ؟ دیگه کی می تونه بگه آخرش چی میشه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتقدان : آخرش فکر می کنه و همگرا میشه ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عمو حامی : آفرین ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اشانتیون &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز مجلس لطف کرد به 3 تا وزیر رای اعتماد داد . نماینده تبریز هم استخاره کرد خوب آمد ! من به نماینده تبریز از همین جا اعلام می کنم : ساغول ! یاشاسین آذربایجان ! همین طور متعاقبا یاشاسین محصولی ! منادی که نایب رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هم هست و امروز در مقام موافق نطق می کرد گفت : بنده امروز هم به عنوان نماینده «70 میلیون مردم» و هم از طرف «اقشار كم‌درآمد» و هم به عنوان متخصص یعنی نائب رئیس یكی از كمیسیون‌های مجلس با تصدی وزارت رفاه توسط محصولی موافقت می‌كنم !! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اقشار کم در آمد نیز با بیان اینکه «کلهم اجمعین ثروتنا للمحصولی و کل الثروت المحصولی للامام الزمان» حمایت خود را از مرد میلیاردی ایران اعلام کردند همچنین 5/68 میلیون نفر دیگر که جمعیت غیرتبریزی را شامل می شوند گفتند : ما خودمان نماینده داریم ! بیخیال گارداش ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 21:08:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanzidin&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>tanzidin</dc:creator>
<guid>http://tanzidin.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
